شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "نیمروزنوشت"

دوباره…

۱۴۸ نظر

شاید Buy levitra without prescription دوباره نیمروز!

طی چند هفته گذشته به خصوص هفته ی گذشته اتفاقات عجیب و غریب و سوتفاهم فراوانی اتفاق افتاد و باعث مسائلی شد که نباید میشد. اما هر چه بود گذشت و صحبت بیشتر از اتفاقات؛ بیشتر اذیت کننده ست تا اینکه بخواهد بُعد اطلاع رسانی داشته باشد.

اما چند نکته:

۱٫ اول اینکه خواهش می کنم بحث میلاد دخانچی را تمام کنید. پسرکی بود؛ آمد و خودی نشان داد و رفت. بگذریم ازش…

۲٫ دوم اینکه خواهش می کنم بحث رفتن و نرفتن و مسائل روزهای گذشته را هم فراموش کنید. یادآوری ش فقط باعث تکدر خاطر می شود و بس!

۳٫ سوم اینکه یک پیشنهاد!

در کامنت های این پست، بخش هایی که احساس می کنید در برنامه جایشان خالی ست را بنویسید. به عنوان مخاطبان پیگیر برنامه، نقاط قوت فعلی برنامه و بخش هایی که بیشتر دوست دارید، نقاط ضعف برنامه و بخش هایی که کمتر دوست دارید، و هم بخش هایی که فکر می کنید در پاییز باید به برنامه اضافه شود را بنویسید.

- این پست شاید آخرین پست نیمروزی باشد! دلم وبلاگم viagra buy cheap را خواست الان یهو! :(


پایان یک نیم روز

۸۶ نظر

نیمروز تمام شد، به همین سادگی به همین خوشمزگی! البته تمامِ تمام هم نه، تیم نویسنده و طراح برنامه از گروه جدا شده و برنامه با تیم نویسنده و کارگردان هنریِ جدید با همان تهیه کننده و مجری قبلی به کار buy amoxil خود ادامه خواهد داد…

به عنوان یک عضو کوچک نیمروزی، دوست دارم در این پست از همه مردمی که مشتاقانه در این ۵ ماه، از ۲۰ فروردین تا ۲۰ شهریور با این برنامه همراه بودند و برنامه را دیدند و پیامک زدند و نامه و هدیه فرستادند و دلشان را نیمروزی کردند و گاها در همین وبلاگ، آمدند و کامنت گذاشتند و نقدها و پیشنهادات و نظراتشان را اعلام کردند، تشکر کنم و درخواست کنم اگر کم کاری یا ضعف در بخش هایی که همکاری داشتم یعنی در خبرهای نیمروزی، آیتم نیمروزر و آیتم نوپای نیمروزپلاس که ۲ بار بیشتر مجال پخش پیدا نکرد و بعضی ارتباط های وبکمی و خواندن و انتشار پیامک ها و…، به بزرگی خودشان ببخشند.

به شکل کاملا کلیشه ای؛ دوست دارم از همین وبلاگ کوچک، از زحمات شبانه روزی (بدون اغراق، واقعا شبانه روزی) حامدجوادزاده Levitra everyday dosage که از اولین روزهای سال ۹۰ تمام زندگی ش را وقف نیمروز کرد و بدون تعطیلی و استراحت، ۶ ماه خون جگر خورد تا این برنامه ی ظهرگاهیِ ۴۵ دقیقه ای، به بهترین شکل ممکن روی آنتن برود، تشکر کنم. و همچنین از بقیه کسانی که به هر نحوی در این برنامه همکاری داشتند، از مسئولین شبکه و گروه اجتماعی شبکه سه و آقای علی زاهدی، تهیه کننده برنامه هم تشکر کنم.

در انتها هم خسته نباشیدی عرض می کنم به همه عوامل برنامه که کم یا زیاد، انرژی و وقت گذاشتند تا این برنامه، ۱۱۰ قسمت بدون وقفه روی آنتن برود:

از علی زاهدی، تهیه کننده محترم برنامه که ۵ ماه تیم برنامه را حمایت کرد.
از حامد جوادزاده، کارگردان هنری برنامه که تمام بار برنامه و فشارها را تحمل کرد تا نیمروز، بیشتر از همه مدیون او باشد…
از سیدعلی ضیا، مجری برنامه که با نیمروز، بدون اغراق به یکی از قوی ترین مجری های تلویزیون تبدیل شد…
از مجتبی آذری، مغز متفکر و خلاق برنامه که با توجه به حضور در زیرپرچم نظام مقدس سربازی، به تیم برنامه خیلی کمک کرد…
از عطیه همتی، نویسنده و طراح سوالات برنامه، که با توجه به عدم مشخص بودن مهمانان برنامه تا آخرین لحظات، همه ی روزها، شبانه روزی در خدمت برنامه بود.
از خودم که خبرگزاری نیمروز بودم و هر روز خبرها را ثبت، ضبط و پخش می کردم!
از هادی خرسند، تدوینگر و جزو تیم اصلی اتاق فکر برنامه که زحمات ارتباطات وبکمی و تدوین نیمروزر بر عهده ش بود.
از حامد ربانی که از عیدفطر به تیم اضافه شد اما…
از امین آذری، گزارشگر برنامه، که زحمت همه گزارش های برنامه بر عهده ش بود.
از علی نظری که زحمت تصویربرداری گزارش های مختلف را می کشید.
از بابک عشقی زاده، تدوینگر برنامه که علاوه بر گزارش های امین آذری، همه جوره کارهای تدوینی را قبول می کرد.
از نرگس فتحی که ماه رمضون با آیتم نقالی و نیم وجبی آمد و بقیه روزها کمک معنوی جمع می کردن.
از نیما و محمدرضا و عرفان که همیشه توی باکس تدوین بودن و کارهای تدوینی میکردن، گاهی هم به نیمروز می رسیدن!
از محمد رفیعی که آچار فرانسه دفتر “شروع خوب” بود!
از امیر زاهدی که به اصطلاح دستیار تهیه برنامه بود.
و همه کسانی که در استودیو گلستان بخش های فنی و پخش برنامه را عهده دار بودند.

نیمروز آخر راه نبود و نیست. منتظر اتفاقات بهتری بعد از نیمروز باشید! آینده روشن است…


وبکم نیمروز

۸۴ نظر

با توجه به حواشی جالب بخش “نیم گفت” برنامه یا همان ارتباط وبکمی و به قول اهالی رسانه مصاحبه ویدئو کنفرانسی برنامه نیمروز، بر آن شدم خاطرات و حواشی مصاحبه هایی که برای این بخش رفتم را بنویسم با هم بخندیم!

مصاحبه با حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش
مکان: سالن اجلاس سران اسلامی

بنا بوده که چهارشنبه ها ارتباط زنده نداشته باشیم، یعنی قرار بوده نداشته باشیم اما مگر می شود شرایط مصاحبه با استاد حاجی بابایی مهیا باشد و ارتباط وبکم نگرفت؟! هادی خرسند که مسئول ارتباط بود رفته بود دانشگاه، کلاس و من قرار شد بروم برای مصاحبه!

با یک بنده خدا به نام کاظمی هماهنگ شده بود. تماس گرفتم و گفتم “می تونم با ماشین بیام داخل؟ پارکینگ دارید؟” گفتند آره و من هم با اعتماد به نفس وارد مجموعه اجلاس سران اسلامی شدم. خیلی منطقی داشتم وارد می شدم که مسئول نگهبانی اجازه ورود نداد و گفت اینجا وی آی پی یعنی پارکینگ ویژه ست. گفتم خب من هم ویژه م و وی آی پی م، چی فک کردی؟ (البته اینا رو توی دل خودم گفتم) گفتم والا از برنامه نیمروز اومدم و برای مصاحبه با وزیر! چون پشت سرم ماشین حاج آقای قرائتی مهمان ویژه مراسم منتظر بود، تا گفتم نیمروز، پرسید همون علی ضیا؟ گفتم آره… و گفت برو داخل ماشین رو پارک کن و بیا کارت ورودت رو بگیر.
من هم رفتم ماشین پراید درب و داغون خودم رو کنار ماشین حاج آقای قرائتی و کلی ماشین پلاک قرمز و خفن و شیشه دودی و سیاسی و اینا پارک کردم و کارت ورودم رو گرفتم و وارد مجموعه شدم.

داخل مجموعه شیر تو شیری بود. فقط یک چیزی را نفهمیدم، از این گیت های ورودی گذاشته بودند، Buy Cialis Super Active+ Online Pharmacy No Prescription Needed من هم با لپ تاپ و گوشی و کلی وسائل ممنوعه بودم، اتفاقا بوق خیلی بلند و رسا و خفنی هم زد ولی آقایی که مسئولش بود گفت برو! آخرش نفهمیدم تشکیلاتشون نمایشی بود یا من سالم بودم یا با ایکس ری منو تصویربرداری کردن یا چی! هر چی بود بدون هیچ گیری رفتم داخل مجموعه و پای منبر آقامون حاج عزت ضرغامی؛ رئیس کل نیمروز و نیمروزی ها!

بعد از کلی هماهنگی با کلی آدم، فضای هخامنشی وسط اجلاس رو در اختیارمون گذاشتن و یک سیم دادن و یک نصفه صندلی و یک میز نطلبیده که همینجوری یه بنده خدایی ناشناس گذاشت آنجا و رفت! تجهیزات را آماده کردم و وبکم و لپ تاپ و گوشی و مودم و همه وسائل را اماده کردم و تلاش عزیزان فنی برای رساندن خط مستقیم تلفنی هم بی نتیجه ماند و قرار شد با گوشی ارتباط صوتی را بگیریم. گوشی من هم خاموش شد و گوشی خود برنامه هم شارژ نداشت. آخر سر با گوشی همون بنده خدا آقای کاظمی ارتباط گرفتیم.

حواشی خود مصاحبه

خود جناب وزیر تشریف آوردن! بعد از تموم شدن سخنرانی آقای ضرغامی، استاد حاجی بابایی تشریف آوردن پشت وبکم برنامه نیمروز. قرعه به نام وزیر آموزش و پرورش افتاد و اولین وزیری که پشت وبکم نیمروز قرار گرفت؛ حاجی بابایی شد. نه سلامی و نه علیکی و نه اهمی و نه اوهومی و اینا! نشستند و گوشی رو توی گوششون گذاشتیم، هیچی نگفت بنده خدا! بهش نمیومد اینقدر مظلوم باشه.
مصاحبه شروع شد. از اونجایی که میزی که وبکم روش بود، خیلی پایین بود، نشستن آقای وزیر شاهانه شد و شبیه عکس های پادشاهان گذشته توی کتاب های تاریخ شد. کلی هم آقای زاهدی زنگ زد که بگو بهتر بشینه اما نشد، ینی نه اینکه نشه ها، استاد به حرفمون گوش نمیداد که! نه به دوربین نگاه می کرد و نه دست هاش رو معمولی نگه میداشت، کلا راحت بود.

حالا خود مصاحبه و حرفای جالب استاد و استیل نشستن ش یه طرف؛ واکنش اطرافیان خیلی جالب بود. همینجوری خبرنگارهای مختلف هی عکس می انداختن و من شده بودم مسئول اینکه بگم خواهشا بدون فلش عکس بگیرید. میخواستم بگم زیرنویس برن که “در این مصاحبه فلش دوربین دیده می شود!” بعد یک نفر هم بوم و دوربین گذاشته بود و مصاحبه ما رو بدون اینکه بدونن مجری چی داره میگه  ضبط کردن. از اون طرف اون آقاهه کاظمی که مصاحبه رو هماهنگ کرده بود کلی شاکی شد که چرا دهن وزیر رو سرویس کردید؟ منم گفتم مصاحبه های قبلی رو ندیدی!

در نهایت مصاحبه به خیر و خوشی تموم شد و جناب وزیر همونجوری که اومده بودن، رفتن و بقیه هم رفتن و من موندم و کوله باری از خستگی و اینا!(شکلک مظلوم نمایی) مصاحبه با استاد حاجی بابایی یکی از مصاحبه های خوب و ویژه نیمروز شد و افتخارش هم نصیب من شد که در خدمتشون باشیم و اینا!

ان شا الله اگر خدا بخواد میریم سراغ بقیه ی شادی سازان و بتونیم در آینده در خدمت آقای نیکزاد و دانشجو و محصولی و شیخ الاسلامی و سایر Levitra coupon وزرا باشیم.

 


تلاش شبانه روزی ۴۵ نفر برای ۴۵ دقیقه برنامه

۴۰ نظر

پشت صحنه نیمروز امروز ضبط شد. هم در استودیو و هم در دفتر برنامه؛ امین آذری و همکار تصویربردارش از فضای پشت صحنه برنامه ضبط کردند.
از هیاهوی پشت دوربین ها در استودیو، از داد و بیداد های حامدجوادزاده سرِ من به خاطر روی ال سی دی بردن عکس های محمدطاهری و حاج منصور، از استرس های علی زاهدی در اتاق رژی؛ از بی خیالی تصویربرداران محترم در همه حالات برنامه! grifulvin از آرامش علی ضیا در فواصل بین آیتم ها؛ از جو شلوغ و پرهیاهوی داخل دفتر، از Buy Doxycycline Online Pharmacy Buy Accutane Online Pharmacy No Prescription Needed No Prescription Needed خواب ظهرگاهی علی ضیا، از مهمانان مختلف دفتر که هر روز یک نفر به یک بهانه ای مهمان جمع می شود، از Levitra sample حسین زاهدی پسرک بانمک تهیه کننده برنامه! از محمد رفیعی و تیکه های کوتاه اما خوشمزه ش، از باکس تدوین و شوخی های مختلف تدوینگران با هم، از تلفن حرف زدن های بی وقفه حامدجوادزده، از تیکه باران کردن اعضای دفتر توسط مجتبی آذری، از… از همه جا؛ شنبه ۸ مرداد پشت صحنه ی برنامه نیمروز را از دست ندهید.

 


نیمروز نوشت

۳۳ نظر

از نیمروز نوشتن سخته. آشنایی من و نیمروز به هفت فروردین برمیگرده. روزی که من بودم و یک پیرزن و یک پراید۱۴۱ که طولش نصف شد!

هادی خرسند تماس گرفت برای یه برنامه تلویزیونی چند تا نویسنده میخوان، معرفی ت کردم، فلان روز بیا فلان جا برای معرفی و اینا؛ من هم شاد و شنگول رفتم ماشین رو سوار شدم و سریع حرکت کردم به سمت دفتر که تصادف کردم و به روز اول نرسیدم. دو روز هم درگیر عواقب تصادف بودم؛ این شد اولین بار ۱۰ فروردین با هادی خرسند دوباره رفتیم دفتر و اولین دیدار آغاز شد؛ من و هادی در مقابل حامدجوادزاده و همسرش(نرگس فتحی)؛ جو صمیمی و راحت Levitra commercial بود اما من از استرس کلوچه ی ساکت(!) شده بودم و صدام درنمیومد.

قرار viagra buy cheap بود قسمت اول فردای سیزده بدر ینی ۱/۱۴ روی آنتن بره؛ اما یک هفته عقب افتاد و جلسات به اصطلاح پیش تولید یک هفته تمدید شد. هر روز نمونه مطلب ها نوشته میشد و مهر عدم تایید میخورد و میگذشت. تیم نویسندگان هم هنوز تکمیل نشده بود و سخت گیری های حامدجوادزاده بود و ما جوانان جویای نامی که در حال گذر از فرم نوشتاری مطبوعاتی به تلویزیونی بودیم.

بیست فروردین قسمت اول پخش شد. تیم نویسندگان تقریبا تکمیل شد؛ سه جوان جویای نام؛ مهدی صالح پور و عطیه همتی و هادی خرسند شدند تیم جوان نویسندگان برنامه که البته بعدها مجتبی آذری هم به این جمع اضافه شد و تیم تکمیل شد.

حالا بعد از چهار ماه، سایت برنامه که راه نیفتاد؛ خودم دست به کار شده و از برنامه می نویسم؛

آنچه شما نمی بینید…
هر روز
وبلاگ دوربرگردون

منتظر پست های نیمروزی باشید…