شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "ژورنالیسم‌گری‌ها"

مصاحبه منتشر نشده با علی ضیاء

۲۲ نظر

داشتم همینطوری هاردم را مرتب می کردم، به یک مصاحبه منتشر نشده از سیدعلی ضیا که اردیبهشت ماه، در روزهای آغازین برنامه ی نیمروز، ازش گرفتم، رسیدم. گفتم حالا بعد از ۱۰ ماه، خواندن حرف های سیدعلی ضیا مجری بسیار محبوب تر شده و پخته تر شده و حرفه ای تر شده ی این روزهای نیمروز، برایتان جالب باشد. تیتر هم همان موقع همین انتخاب شد و حالا که حرف و حدیث هایی مبنی بر اینکه مجری اختتامیه ی جشنواره ی فجر امسال، کسی نخواهد بود جز سید علی ضیاء، این تیتر معنی خاصی پیدا می کند.

یک گپ نیمروزی با سید علی ضیا مجری پرطرفدار تلویزیون
ده سال بعد، مجری اسکار منم!

مهدی صالح پور – این روزها سید علی ضیا، مجری جوان ۲۵ ساله ی سابقا رادیویی و فعلا تلویزیونی را نه با گزینه جوان، بلکه با برنامه نیمروزی نیمروز می شناسند، برنامه ای که بعد از نوروز ۹۰ هر روز از شبکه سوم سیما پخش می شود. علی ضیا فارغ التحصیل مکانیک دانشگاه آزاد شهر کاشان که به دانشگاه آزادی بودنش هم افتخار می کند، همه کنکوری ها را یاد کنکور و گزینه جوان می اندازد، اما حالا با یک برنامه شاد و جوانانه به تلویزیون آمده و از نیمروز می گوید. مجری ای که قرار است ده سال بعد، مجری اسکار باشد!

چطور شد که مجری شدید؟ مجری گری را از جاده های خاکی اجرا شروع کردید؟!

من یک بچه شهرستانی بودم، اما درس خوان و باهوش؛ من در دانشگاه اختراع می کردم و رتبه جشنواره خوارزمی داشتم. عضو انجمن مخترعین کشور هم بودم. خیلی رادیو گوش می کردم. زمان امتحان استاتیک، جمعه بود و موضوع برنامه درباره شاهکار بود. زنگ زدم به برنامه رادیو و گفتم “اگر می خواهید شاهکار کنید دلگیری غروب جمعه رو برطرف کنید!” مجری گفت بچه کجایی؟ گفتم “کاشان” و دیدم که هم دانشگاهی درآمدیم. شماره ش را به من داد ولی من زنگ نزدم. تا اینکه یک روز در دانشگاه مسابقات والیبال بود. یک نفر بلند بلند آهنگ های رضا یزدانی را می خواند، رفتم پیشش و در مورد رضا یزدانی حرف زدیم، آخرش او فهمید که من همانم و من هم فهمیدم او همان مجری رادیوست. از آنجا که من نویسندگی می کردم، به عنوان نویسنده وارد رادیو شدم.

چه سالی؟

سال ۸۳ در رادیو جوان. در یک برنامه به اسم جوانانه، یک آیتمی می نوشتم به اسم پسری از کاشانه و آن آیتم خیلی خوب درآمد و گرفته. یک آیتم طنز بود که با لهجه کاشانی می نوشتم و می خواندم. همان موقع کار گرفت و گفتند صدات خوبه و من هم رفتم تست دادم و مراحل کار را انجام دادم و مجری رادیو شدم. من با نویسندگی وارد شدم و همیشه هم نویسندگی را در کنار اجرا داشتم و اکثر کارهایی که مجری آنها بودم، نویسنده هم خودم بودم. خیلی از برنامه ها هم بوده که اجرا با من نبوده، اما نویسنده هم بودم.

اولین اجرای رسمی و جدی شما در رادیو چه زمانی بود؟

برنامه شبهای آفتابی دوشنبه ها ساعت ۱۲ تا ۲ شب،. با بچه هایی که با هم آمده بودیم، برنامه را کار می کردیم،  نویسنده ها و سردبیر برنامه دوست های من  بودند و من هم اجرا را برعهده داشتم.

چطور شد که وارد تلویزیون شدید؟ از رادیو وارد شدید یا کاملا مستقل به تلویزیون آمدید؟

لطف خدا و البته به نوعی می شود گفت اتفاقی بود. من یک برنامه ای  اجرا می کردم که آقای زاهدی آن برنامه را شنیدند و بعد به من زنگ زدند. گفتند که برای برنامه گزینه جوان یک متن را می خواهیم بخوانی. رفتم دفتر آقای زاهدی و متن را خواندم. ماه رمضان سال ۸۸ بود خیلی خسته بودم. گفتند یک روز برای اجرا تست بده. قرار شد که برای برنامه شروع خوب کار کنم ولی خب برای گزینه جوان انتخاب شدم. اولین برنامه هم قرار بود ۸/۸/۸۸ باشه که به خاطر مسائلی اسفند ۸۸ اولین کارم را در تلویزیون شروع کردم.

نیمروز از کجا شروع شد؟

از همان گزینه جوان. حامد جوادزاده که قبل از من به گروه گزینه جوان اضافه شده بود، بعد از مدتی اکثر کارهای گزینه جوان را به عهده گرفت. از آنجایی که من و حامد از رادیو همدیگر را می شناختیم، با هم خیلی کار کرده بودیم و خاطرات زیادی داشتیم. گزینه جوان هم باعث شد رفاقت ما بیشتر و بیشتر شود. پاییز ۸۹ یک مدت من بیکار بودم. برای عید برای برنامه ای در کیش بودم که در آنجا گفتند برای اجرای نیمروز همکاری میکنی؟ من هم قبول کردم و آمدم.  قرار شد که بعد از عید۹۰ نیمروز شروع به کار کند. و اولین برنامه نیمروز با اجرای من ۲۰ فروردین ۹۰ در آنتن رفت.

در مجری گری سقف آرزوهایتان کجاست؟

من این قول را به خودم دادم که ۱۰ سال دیگر مجری اسکار باشم. آرزوی خیلی بزرگ و سختی ست که حتی خیلی ها به خاطر این آرزو به من میخندند اما من می دونم و مطمئنم که مجری ۱۰ سال دیگه اسکار من هستم! هدف من از این حرف این است که بگویم آدم ها میتوانند هم محبوب و هم مشهور باشند، ولی بعضی از آدم ها فرزند مردمند. تختی نه تنها محبوب و مشهور هست، بلکه فرزند این ملت هم هست. یعنی مردم دوستش دارند و سرشان را با افتخار بالا می گیرند . می گویند ما جهان پهلوان تختی را داریم. من هم دوست دارم  فرزند این مردم باشم. تمام آدم های مختلف افتخار کنند که من فرزند کوچکشان هستم و به من افتخار کنند.

در آنتن رادیو یا تلویزیون گاف هم دادید؟

در رادیو اعلام ساعت بود، دفعه اول بود که پشت میکروفن قرار می گرفتم، باید میگفتم ساعت ۲۲ اینجا تهران است صدای من را از رادیو جمهوری اسلامی ایران می شنوید؛ شبکه رادیویی جوان! ولی من گفتم، ساعت ۱۰، اینجا جوان… برو!

کدام یک از اجراهایتان را بیشتر از همه دوست داشتید؟

کارهای رادیویی ام رو خیلی دوست دارم و ادعا هم دارم و میگوم که جزو برترین ها هستم. برنامه “آخرشه” و “خط و ربط” و “کات” که با حامد جوادزاده کار می کردیم. برنامه های روتین هم “۱+۱″ را دوست داشتم.

عضو شبکه های اجتماعی هستید؟

من عضو هیچ شبکه ای نیستم جز گروه اجتماعی شبکه ۳!

چقدر نیمروز را دوست دارید؟ بعد از نیمروز چه برنامه ای برای کارهایتان دارید؟

نیمروز را خیلی دوست دارم. چیزی که من می بینم این است که این برنامه می تواند تا ۱۰ ماه دیگر روتین ادامه داشته باشد . و میتواند بعد از آن  اتفاقات خیلی خوبی برای همه عواملش بوجود بیاید. من رقیب های خیلی زیادی در اجرای تلویزیونی دارم، مثل احسان علیخانی و فرزاد حسنی. با نیمروز سبک اجرای خودم و نگاه خودم را ایجاد  می کنم و شاید برنامه بعدی من بعد از نیمروز، برنامه ویژه افطار امسال باشد. این ها چیزهای دوری نیستند. به نظرم برنامه های روتین اجرا را می سازند و بعد از این اجراهاست که اتفاقات خوب می تواند بیفتد.

غیر از مجری گری کار دیگری هم انجام می دهید؟

من درسم تمام شده و مدرک کارشناسی ام را در زمینه مکانیک گرفتم ولی رشته اصلی من مجری گری است.      

شنیدیم والیبال هم بازی می کنید؟

والیبال را حرفه ای کار می کنم، عضو تیم ملی هم بودم. در یکی از مسابقات پایم که شکست، دیگر نتوانستم بازی کنم و پایم آرتروز گرفت و می خواستند پایم را عمل کنند. مجبور شدم ورزش را کلا کنار بگذارم. قبل از آن دانشجویی بازی می کردم و در تیم والیبال دانشگاه قهرمانی و دو دوره نایب قهرمانی در مسابقات منطقه ۴ کشوری داشتیم. الان هم والیبال هنرمندان هستم و هفته ای یک روز تمرین می کنیم.

الان دیگر حرفه ای دنبال نمیکنید؟

هنوز معتقدم که اگر بخواهم بازی کنم، شاید نتوانم در سطح لیگ برتر باشم اما با همین وضع میتوانم در دسته اول یا لیگ تهران بازی کنم. ولی نگاهم دیگر به شکل گذشته نیست. قبلا در سن خودم، در دو دوره یعنی نونهالان و نوجوانان بهترین مدافع شدم تیم های مختلفنی مثل ذوب آهن و فولاد میخواستند که بروم آنجا بازی کنم. اما الان دیگر دغدغه ام نیست فقط برای تمرین کردن و بازی کردن ورزش می کنم.

از همان اول در رادیو همین عرقی را که به کاشان در نیمروز داری داشتید؟

کاشانی ها درجاهای مختلف  کشو رخیلی زیادند اما  من نمیدانم چرا هیچ جا نمیگویند ما کاشانی هستیم. شاید به خاطر برچسب شهرستانی بودن. اما به نظرمن کاشانی بودن یک افتخار است. عرق کاشانی دارم. شهرستانی هستم و خیلی شهرم را دوست دارم و  به آن افتخار هم میکنم. هرجا  هم که می روم با این عنوان که “بچه کاشان چطوری؟” صدایم میکنند!
به کاشان افتخار می کنم و هرکاری بتوانم برای پیشرفتش انجام می دهم. اینکه در همه برنامه هایم اسمش را می گویم کار خیلی کوچکی ست. ما در کاشان برنامه های نوروزی اجرا می کردیم. برنامه رادیویی و اکتیوی که هیچ شهر دیگه ای اجرا نمی شد. اما من با هزینه خودم انجام دادم و شهرداری هم پولش را داد.  همایش بین المللی زلزله را ۸ سال پشت سر هم توی کاشان برگزار کردیم که شهرداری کاشان گرفته بود و همه مسئولیت هایش هم با من بود. شب شعر طنز برگزار می کردیم. همایش مختلف برگزار می کردیم. همایش بزرگداشت هشتصدمین سال مولانا.

برای نویسندگی چقدر وقت میگذارید؟

از سال ۸۴ وبلاگ نویس شدم. محیط خوبی دارد و من محیط آن را خیلی دوست دارم. وبلاگ من دفترچه خاطراتم شخصی من است. دفترچه خاطراتی ست که همه می توانند آن را بخوانند. همه نوشته هام ایهام دارد و هرچی که در متن هست منظور من نیست و همه آن در مورد خود من است. برای نویسندگی تلاشی نمی کنم و حس م را می نویسم. دنبال تکنیک  و صنعت های ادبی هم نیستم.

کاشان تیم ورزشی ندارد که شما انقدر طرفدار پرسپولیس هستید؟

قرار بود استیل آذین کاشانی شود اما نشد! اما در والیبال فقط باریجستان کاشان. جز ۴ تا تیم والیبال است.

برای استقلالی ها چه حرفی دارید؟

بعد از رفتن پروین دز پرسپولیسی بودنم کمتر شده. یک مدت هم طرفدار عابدزاده بودم، میرفت پرسپولیس،پرسپولیسی می شدم، میرفت استقلال استقلالی می شدم.

و حرف آخر…

حرف آخر من عشق است که اختیاری نیست باید به آن دچار شد!


حمایت از احمدی نژاد؛به چه قیمتی؟

۱۲ نظر

<img class="aligncenter size-medium wp-image-1238" title="احمدی نژاد" src="http://dorbargardoon.ir/wp-content/uploads/2011/04/my761619-336×480.jpg" dietes pills alt=”کاریکاتور احمدی نژاد” width=”336″ height=”480″ />

از قدیم گفتن Buy Wellbutrin SR Online Pharmacy No Prescription Needed “درخت که بیفته، تبرزن زیاد میشه” اما من نمی خواهم تبرزن باشم. فقط به عنوان کسی که از دوران نوجوانی آنقدر خبر و گزارش و نقد و تحلیل سیاسی خوانده که حالا به خودش اجازه نقد می دهد، نقد خودم را نسبت به اتفاقات اخیر که در رابطه با طرفداری از “احمدی نژاد” در گوشه و کنار منتشر می شود، بگویم.

چند ماه گذشته، بالاخص چند روز گذشته، شاهد جدل های عجیب و جالبی بین دولت و حامیانش بودیم. احمدی نژادی که شش سال برای رهبری دلبری کرد و به درست و یا نادرست، ۲۴ میلیون هم رای آورد، احمدی نژادی که به پشتوانه بچه هیئتی ها و بسیجی ها و بچه حزب اللهی ها و به بهانه حمایت های رهبری و سپاه و برخی مراجع، هر کاری خواست کرد – از بهم ریختن کل اقتصاد کشور تا نادیده گرفتن تمام زحمات و موفقیت های ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۴ و تخریب تمام شخصیت های انقلابی و نزدیک به امام – حالا با گذشتن خرش از پل و رسیدن به نوک قله، و با خیالات خامِ در دست داشتن قدرت در سال های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ توسط رئیس دفترش، اسفندیار رحیم مشایی، کم کم دارد قید حامیانش را دارد می زند و یکی یکی پل های پشت سرش را خراب می کند.

درستی یا نادرستی این Levitra everyday dosage حرکت را کار ندارم. اما روی سخن م با حامیان متعصب و سرسختش است که ۶ سال به بهانه حمایت های رهبری از احمدی نژاد، تمام اصلاحات و تمام نزدیکان به امام را با خاک یکسان کردند، اما حالا، با قدرت گرفتن مشایی و دیگر حامیان احمدی نژاد، نه دیگر رئیس جمهور شان را دارند و نه مردم را. وقت آن رسیده پیش خود کمی تامل کنند. احمدی نژادی که هیچ سابقه انقلابی و جنگی نداشت و یک شبه مثل وضع حالِ فعلی قیمتِ سکه، مثل حباب بزرگ شد و بزرگ شد، ارزش داشت که به خاطرش هم غوت قالب بخش فرهیخته ترِ مردم را و هم تمام مسئولین سال های اولیه انقلاب و سازندگی و اصلاحات را از دست دادید؟

حمایت عجیب و غریب و متعصبانه از احمدی نژاد در سال ۸۴، مثل این می مانست که حالا که قیمت سکه نزدیک به ۵۰۰ هزار تومان رسیده، تمام دار و ندار خود را سکه بخریم، به خیال اینکه تنها راه پولدار شدن همین سکه ای که روز به روز گران تر می شود، اما وقتی که حبابِ افزایش تصاعدی قیمتش شکست و ما هم به خاطر طمعِ سود بیشتر، سکه های خریداری شده را نفروختیم، هم به هیچ سودی نرسیم و کلی ضرر کنیم و هم همه دار و ندارمان را که از قبل بدست آورده بودیم را از دست بدهیم.

اما هنوز هم دیر نیست. جلوی ضرر را هر موقع بگیری، سود است. قبل از اینکه فتنه بزرگتر (البته بزرگتر از فتنه ی احمدی نژادیون در سال Buy Buy cardura Diflucan Online Pharmacy 84، نه جنبشِ سبز! جنبش سبز که فتنه نبود!) یعنی اسفندیار رحیم مشایی که با غول های رسانه ای که در دست گرفته، از شبکه ی من و تو که منتسب به اوست گرفته تا روزنامه های ایران و هفت صبح، بخواهد مصیبتی بزرگتر بر کشور وارد کند، جلویش را باید بگیریم. که تعلل بیشتر از این و سکوت بیشتر از این از جانب رهبری و بزرگان، خسارات بسیار بیشتری بر کشور و مردم روا خواهد داشت.


آموزش طنزنویسی؛ فوری، بدون درد!

بدون نظر

 

اصولا طنزنویسی آموزش نمی خواهد. اما برای حفظ معدود نشریات باقی مانده در کشور و نیز برای حفاظت از جان و مال و اعضا و جوارح طنزنویسان کشور و همچنین برای صرفه جویی در مصرف خودکار قرمز که سردبیران محترم روی عبارات از خط قرمز گذشته می کشند، نکاتی چند من باب طنزنویسی به سمع و البته بیشتر نظرتان می رسانیم. باشد که مقبول افتد!

اولین چیزی در که در طنزنویسی باید مدنظر قرار دهید، رویکرد است. قبل از اینکه شروع کنید به نوشتن اینکه می خواهید برای کجا و چه و چرا و واقعا چرا(!) بنویسید خیلی مهم است. قطعا طنزنویسان محترم اونوری، سایت های خودی را نمی خوانند و خودزنی نمی کنند. همیشه در جبهه مخالف می چرخند تا با دیدن اولین سوژه خنده، طرف را به رگبار ببندند! با توجه به رویکردتان، می روید سراغ سایت های مرتبط با همان رویکرد و سوژه خنده ها را می یابید. اگر اینوری هستید، می روید سایت های اونوری(!) و اگر اونوری هستید می آیید سایت های اینوری! به این ترتیب یک چرخه بازدید هم بوجود می آید و باعث بالا رفتن آمار بازدید کنندگان هر دو جناح هم می شوید، واقعا دست گلتان درد نکند.

بعد از اینکه وارد سایت حریف شدید، چشمانتان را تیز کرده (ترجیحا عینک بزنید!) و از سیر تا پیاز سایت را بخوانید. برای پیدا کردن سوژه خنده اصلا نترسید. همین که صفحه لود شود، سوژه خنده ها از سر و کولتان بالا خواهند رفت. فقط بستگی به انتخاب شما دارد. (البته یک سری سوژه خنده ها هم دوطرفه هستند. یعنی هر دو طرف، این بنده های خدا را سوژه می کنند. به همین علت از عزیزان بلاتکلیف خواهش می کنیم تکلیفشان را مشخص کنند. اگر همین طور ادامه دهند، همزمان می بینید سوژه طنز مشترکِ روزنامه های کیهان و شرق شدید ها! از ما گفتن بود.) حالا فرض می کنیم سوژه انتخاب را کردید.

حالا وارد فاز جدیدی می شویم. در اینجا اگر شما خودی باشید، مثل نویسندگان محترم سریال به اصطلاح طنزِ خوش نشین ها، هر عبارت بالای ۱۸ که در جمع های مردانه باعث خنده می شود را در کار می گنجانید و بدون هیچ حرف اضافه ای، صریحا لپ کلام را به مخاطب می رسانید. اصولا برای شما محدودیتی وجود ندارد. در اینجا نفسِ خنداندن مهم می شود. اما اگر خودی نباشید و هر روز فکس های calan اخطاریه و احضاریه و ابلاغیه و استسفاریه(!) و استخاره و غیره، دستگاه فکس شما را مشغول نگه می دارد و مصرف خودکارِ قرمز سردبیرتان هم بالاست، قضیه فرق می کند. اینجا باید مهارت خود را نشان دهید.

در اینجا چند راه پیش روی شما قرار Buy Zoloft Online Pharmacy No Prescription Needed می گیرد! اول اینکه اگر خبر در حدی بود که بشود سوژه اش کرد، که سوژه اش می کنید و هیچ! اما اگر دیدید خبر خودش سوژه است، شما خود خبر را بدون هیچ کم و کاستی کار کنید، فقط آخر تیتر یک علامت تعجب Buy Brand Cialis Online Pharmacy No Prescription Needed بگذارید، Levitra 10mg مطمئن باشید پربازدید ترین مطلب نشریه تان خواهد شد. مزیت شما این است که اصولا چنین اتفاقاتی در جبهه مقابل زیاد اتفاق می افتد و چیزی که ریخته “رویداد آماده”(!) است. اما اگر دیدید هیچ راهی ندارید، می توانید گلها، باران، گیاهان، زندگی دایناسورها، سبک زندگی خرچنگ های ماهی خوار و… را سوژه کرده و خودتان را از هرگونه عواقب سویی امین نگه دارید!

حالا مطلب شما آماده است… می توانید منتشرش کنید. نگران عواقبش هم نباشید. اگر اتفاقی افتاد من خودم مثل کوه پشت سر شما هستم. “…” همدیگر را می بینیم!


مصاحبه با سید جواد رسولی

بدون نظر

ضرب شست، دروازه ورود به همشهری‌جوان است.

مطمئنا سردبیرِ همشهری‌جوان که برای اعضا باشگاه خوانندگانش، حرف‌های زیادی دارد، بهترین گزینه برای اولین مصاحبه است. به همین علت، برای اولین شماره، سراغ سیدجواد رسولی، سردبیر همشهری‌جوان رفتیم.

جواد رسولی، مهندسی صنایع خود را از دانشگاه شریف گرفت ولی مثل عادل فردوسی‌پور و علی دایی و خیلی از شریفی‌های دیگر، شغل غیرمرتبط با رشته‌اش را انتخاب کرد. البته مثل اکثر شریفی‌ها، بسیار در کارش موفق بوده است. رسولی که از موسسان و هسته اولیه همشهری‌جوان هم هست، حالا دو سالی می‌شود که سردبیرش هم شده و در کنارش، سردبیری ارشد کل گروه مجلات همشهری و به طور اختصاصی تر، سردبیری و طراحی همشهری بچه‌ها را هم برعهده دارد.
در روزهای سنگین کاری که حتی اجازه چند دقیقه استراحت را هم به مرد خستگی‌ناپذیر تحریریه نمی‌دهد، به سراغش رفتیم و از همه جا و همه چیز صحبت کردیم. او هم مثل همیشه، با آرامش خاص خودش، به تمام سوالات ما پاسخ داد. حاصل یک ساعت گفتگوی رودررو با مرد اول تحریریه همشهری‌جوان را بخوانید.

- از باشگاه خوانندگان همشهری‌جوان شروع کنیم. سال گذشته با کلی هزینه و انرژی و کلی سر و صدا تشکیل شد، انتخابات هیئت رئیسه‌اش برگزار شد و نشست‌های مختلفی را با حضور خوانندگان انجام داد. در این نه ماه که از تاسیس باشگاه می گذرد، چه اتفاقانی افتاد و چطور باشگاه به‌اینجا رسید؟

در Buy Brand Levitra Online Pharmacy No Prescription Needed مورد باشگاه خوانندگان، دو رویکرد وجود داشت؛ یکی رویکرد خود مجله و یکی هم رویکرد سازمانی.
رویکرد اول، رویکرد خود مجله است. مجله همشهری‌جوان می‌داند که شبکه خوانندگان دارد و برای اینکه ‌اینها با هم ارتباط داشته باشند و اینکه‌ این شبکه با مجله تعامل کند و فعالیت کند و بعضا از بین همین بچه‌ها انتخاب نویسنده و نیرو بشود و نیز این افراد به مجله و یا کارهایی که مجله می‌خواهد بکند، کمک کنند، مجله شروع کرد به ساماندهی این شبکه خوانندگان.
از همان هسته اولیه باشگاه، تعدادی وقت و توان گذاشتند، تا آنجا که فرصت شد با آنها جلسه گذاشتیم و صحبت کردیم و کار را پیش بردیم، تا اینکه از دو ماه پیش که بحث، جدی‌تر شد، گفتیم حالا که کسی به فکر ما نیست، خودمان به فکر خودمان باشیم. با یک نقشه‌ای که نشستیم و طراحی کردیم، پلانی را پیش بردیم و این پلان، خودش را در تاسیس یک نشریه الکترونیک و دیجیتال نشان داد که به واسطه آن، یک جمع شکل گرفت و دور هم جمع شدند تا کاری برای انجام داشته باشند. که کار خوبی است و می‌شود توسعه‌اش داد.

اما در مورد رویکرد دوم که رویکرد سازمان هست، باید بگویم که گروه مجلات همشهری تصمیم گرفت برای همه مجلاتش از جمله همشهری‌جوان یک سری امکانات ویژه و در واقع، راه‌هایی برای توسعه باز کند. تصمیماتی بود که معاونت فرهنگی گروه مجلات همشهری انجام داد و بدشانسی همه ما هم این بود که فشار زیادی روی مجموعه همشهری آوردند که همه شرکت‌های تابعه خودش را در شرکت مادر ادغام کند. این اتفاق، قدرت تصمیم‌گیری و استقلال را از گروه مجلات گرفت. این شد که بعد از اینکه یک سری اقدامات با سرعت برای تشکیل باشگاه انجام شد، اما کار در نیمه راه، رها شد.

-          بحث آیین‌نامه و فشاری که به باشگاه آورده شد تا آیین‌نامه بنویسد، و به شدت هم وقت باشگاه را گرفت چه بود؟ چه اصراری بر تهیه‌ایین‌نامه بود؟

بحث آیین‌نامه برمی‌گردد به سازمان و مستقل از تحریریه و مجله پیگیری می‌شد. مدیرانی هم عوض شدند و در نهایت هم نمی‌دانم کار جمع شد یا نه؟ نمی‌دانم. من دخالتی نداشتم.

- و بحث دیگر، بحث کارت‌پستال است. محصولی از باشگاه خوانندگان که تاریخ مصرف‌دار بود و بسیار هم تلاش صورت گرفت تا تهیه شود تا به شماره عید برسد. چرا در شماره عید همراه مجله توزیع نشد؟ در پشت پرده چه اتفاقاتی افتاد؟

در مورد کارت‌پستال، نمی‌دانم شاید برای شما هم پیش بیاید. ممکن است که حرف من را باور هم نکنید؛‌اشکال ندارد. حکایت آن بنده‌خدا است که در کمد قایم شده بود و وقتی در را باز کردند، گفت منتظر اتوبوسم می‌خواهید باورکنید یا نکنید!
از این اتفاقات در بزنگاه‌هایی که کار با سرعت انجام می‌شود، می‌افتد. ما در شماره عید جنگیدیم که ۱۲۸ صفحه حفظ buy viagra شود. چون موسسه زیر بار نمی‌رفت؛ هزینه‌زا بود. از طرفی بچه‌های سینمایی پای پروژه‌ای رفتند که به شدت انرژی‌بر و هزینه‌بر بود. می‌خواستند ستاره‌ها را این طرف و آن طرف ببرند و فیلم و عکس و گزارش بگیرند و ما باید می‌رفتیم و چانه می زدیم که با کار موافقت شود و سی‌دی ستاره‌ها هم همراه مجله برود.
تصور کنید که در ۳-۴ روز که خروجی در حال انجام است و نه فقط در این مجموعه، که همه مجلات ویژه‌نامه عید می‌خواستند بدهند و بی‌نظمی زیادی هم بود. چون صفحات زیاد شده بود، نوبت چاپ‌ها هم به هم می ریخت. همه باید برنامه‌هایشان را با هم تنطیم می کردند. در این گیرودار، همشهری‌جوان می گوید که من می خواهم سلفون کنم و سی دی بگذارم داخل کار. آنها هم موافقت می کنند. بعد در این هیروویر، باشگاه خوانندگان هم می‌آید کارت‌پستال می‌دهد و می‌گوید باید چاپ کنی و توزیع کنی. ما هم می‌گوییم، باشد، برای ما هم مهم است و انجام می‌دهیم. یک خورده بده‌بستان هم هست که باید متنش و عکسش و… درست بشود. اینها هم انجام شد و دادیم برود داخل سیستم، چاپ بشود و همراه مجله توزیع بشود.‌اشتباهی که رخ داد این بود که در این سیستم توزیع، زمانی که‌این کارگرهایی که کار می‌کردند، موقعی که باید سی‌دی و کارت‌پستال را بگذارند داخل مجله، کارت‌پستال با چیز دیگری جابجا می‌شود. وقتی آنجا کلی مجله و خرت و پرت و اجناس و محصولات وجود دارد، این‌اشتباه صورت گرفت. وگرنه کارت‌پستال چاپ شده بود و آماده توزیع بود.
این‌اشتباهی بود که نمی‌شود گردن کسی‌انداخت و گفت مقصر کیست. من شرایط آنها را درک می‌کنم. همه چیز شلوغ بوده و درهم و برهم بوده و داشته‌اند شبانه‌روزی کار می‌کرده‌اند و حالا این اتفاق افتاده. به هر حال ما هم مثل شما می‌خواستیم این اتفاق بیفتد و توزیع بشود و دیده بشود، ولی متاسفانه نشد و اتفاق نیفتاد.

- آقای رسولی! نظر تحریریه همشهری‌جوان به مجموعه باشگاه، از اولین روز تشکیل باشگاه چه بود و در حال حاضر، تحریریه همشهری‌جوان نسبت به باشگاه خوانندگانش چه دیدگاهی دارد؟

منظورت از تحریریه چیست؟

- یعنی مجموعه نویسندگان مجله همشهری‌جوان.

این را که باید از خودشان پرسید!

- منظورم جو کلیِ تحریریه است…

جو کلی این است که همه همراه‌این قضیه هستند. مجله‌ای مثل همشهری‌جوان جزو ذاتش است که بتواند مدام همایش‌هایی با موضوعات مختلف که نیاز جوان‌هاست برگزار کند؛ مثل سربازی، کنکور و جلسات روانشناسی و موضوعات مختلف که نیاز جوان‌هاست و دغدغه آن‌هاست. طبیعتا این از باشگاه خوانندگان شروع می‌شود. تشکیل چنین تشکلی که شروع به فعالیت کند و کمیته‌هایی داشته باشد و NGO بشود و به نام مجله و برای مجله و با کمک مجله، این نهاد اجتماعی را توسعه بدهند، جای بحث ندارد. نظر تحریریه هم همین است.

باشگاه از نظر شما در حال حاضر چه جایگاهی دارد؟ آیا هزینه‌ای برای باشگاه می‌کنید و اصلا حاضرید برای خواننده‌ها و باشگاه خوانندگان هزینه کنید؟

الان پروژه همشهری‌جوان مثل همه بقیه مجلات موسسه، برون سپاری شده، یعنی این سازمان دیگر قرار نیست کارمند داشته باشد و حقوق بدهد. قبلا این طور بود. الان سازمان می‌گوید من با سردبیر طرفم و قرارداد می‌بندم و می‌گویم که‌این محصول را برای من تولید کن و فلان مقدار هم پول می‌دهم، هر جور صلاح می‌دانی خرج کن.
حالا آیا در این قراردادی که با سازمان گروه مجلات یا موسسه همشهری می‌بندم، هزینه‌ای برای باشگاه خوانندگان لحاظ می‌شود؟ پاسخ این است که نه نمی‌شود. چرا؟ چون برای موسسه بزرگی مثل همشهری قاعدتا اولویت مسائل جور دیگری است. مثلا ممکن است برای همشهری اصلاح شکل نوزیع ، اشتراک و یا تبلیغات مربوط به مجلات اهمیت بیشتری داشته باشد تا کمک کردن به ایجاد تشکل هایی مثل باشگاه خوانندگان. این اولویت بندی هم قابل درک و احترام است.

قاعدتا بهترین شکل و ایده آل این است که وقتی کار خصوصی است و گردش مالی خاص خودش را دارد و مدیر این گردش مالی و هزینه‌ها را کنترل می‌کند، بگوییم یک ردیف هزینه این است که سازمان خوانندگان تشکیل بدهیم که یک معامله دو سر برد است و هم من سردبیر یا عضو تحریریه و هم خوانندگان سود می‌برند و بعدا حتی می‌تواند به گردش مالی ما هم کمک کند. تحریریه ‌این ضرورت را می بیند و حس می‌کند.

حالا می‌شود با توجه به‌این اتفاقات، می‌شود تکلیف جشن را هم همین‌جا روشن کنید؟!

نمی‌شود. دست من نیست.

- اصلا جشن بزرگ همشهری‌جوان وجود خارجی دارد یا نه؟

جشن یکی از آن رویاهایی است که هم خود ما خیلی دوستش داریم و هم خواننده های مجله پیگیرش هستند. اما از یک جایی به بعد دیدیم که نباید درباره اش قولی بدهیم. یعنی آنقدر در آن یکی دوباری که تا پای اجرا کار جلو رفته بود، پیش خواننده ها ضایع شدیم که دیگر به نظرمان آمد نباید درباره اش حرف بزنیم. مگر اینکه واقعا امکان تحقق اش فراهم شده باشد. بنابراین برای جشن برنامه وجود دارد اما ظاهرا هنوز اراده لازم برای برگزار شدنش به وجود نیامده است.

اما مجله ضرب شست! پیشنهاد خود شما بود. به واسطه همین پیشنهاد هم عده‌ای دور هم جمع شدیم و کار را آغاز کردیم و بعد از دو ماه تلاش، کلیت مجله را طراحی کرده و به شماره اول رسیدیم. هدف و چشم‌اندازتان برای ضرب شست چیست و در کل ضرب شست به کجا می‌خواهد برسد؟

یک قصه برای اینکه جذاب باشد و از آب دربیاید و تاثیر گذار باشد، به یک موقعیت مرکزی احتیاج دارد که همه اتفاقات حول آن موقعیت رخ بدهد، به نظرم در داستان باشگاه به‌این موقعیت مرکزی احتیاج داشتیم و برای این موقعیت مرکزی در باشگاه، پیشنهاد دادم که یک مجله الکترونیک باشد. که هم می‌تواند نیاز بعد از کارگاه روزنامه نگاری را پاسخ بدهد تا چیزهایی که یاد گرفتید را تمرین کنید تا دستتان راه بیفتد. و هم می‌تواند خروجی بدهد و خروجی‌هایش – یادداشت‌ها و گزارش‌ها و مصاحبه‌های خوبش- می‌تواند به درد همشهری‌جوان بخورد. و از طرف دیگر، می‌تواند نیروهای خوبی برای مجله همشهری‌جوان تربیت کند که‌این نیروها می‌توانند به کار مجله بیایند.
به نظرم آمد ایده دو سر برد هست و همه می‌توانیم از آن سود ببریم. ضمن اینکه همین نشریه می‌تواند در آینده بقیه خوانندگان را جذب کند. چون شما می‌توانید تبلیغات کنید و در جاهای مختلف لینک بگذارید و در کل در اینترنت راحت می‌شود گسترشش داد. شما هم ایده‌های خوبی دارید برای این کار، و نسبت به نسل قبل اینترنتی تر هستید و می‌توانید موفق باشید. این شد که گفتیم از این شروع کنیم تا به سراغ قدم‌های بعدی برویم. قدم بعدی هم مشخص است. باید رسانه را گسترش داد و در نهایت ایده آل ما این است که همشهری‌جوان بشود یک نهاد اجتماعی، نه فقط یک مجله. نهاد اجتماعی به‌این معنا که در همه عرصه‌های مرتبط با جوانان و دغدغه‌هایشان حضور داشته باشد و حرف برای گفتن داشته باشد و  تاثیر داشته باشد و نقش ایفا کند.
حالا اگر تحریریه و نویسندگان اینقدر سرشان شلوغ است که Buy diabetes drugs نمی‌توانند این کار را انجام بدهند،‌اشکال ندارد، نیروهای دیگری هستند که همان قدر انرژی و انگیزه دارند. کافی است که ابزار به دست بیاورند تا بتوانند این کار را انجام بدهند.

- آقای رسولی! حدود دو سال است که شما سردبیر همشهری‌جوان شده‌اید. اگر قبل از آمدنتان نمره مجله ۷۰ بود، الان به مجله چند می دهید؟

زیاد به این شیوه که آدم خودش به خودش نمره بدهد اعتقاد ندارم ولی برای اینکه بشود تقریبی داد، فکر می‌کنم از آبان ۸۷ که آمدم، مجله منحنی رو به افت داشته و در سال ۸۸ کاملا شیب منفی پیدا کرده اما در سال ۸۹ رشد مثبت و خوبی داشته و تا حالا هم دارد این شیب مثبت ادامه پیدا می‌کند. اگر فرض کنیم نمره مجله قبل از من ۷۰ بود، در سال اول به ۶۰ و حتی پایین تر، مثلا ۵۷ رسید، و الان به حدود ۷۵ رسیده.

- سال اول سردبیری شما، همزمان شد با انتخابات جنجالی ۸۸ و حوادث پس از آن. اتفاقات پارسال چه تاثیری بر مجله همشهری‌جوان داشت؟

سال ۸۸ اتفاقات کابوس واری داشتیم و تحولاتی که رخ داد و همه چیز را سیاسی کرد. همه چیز خیلی حساسیت‌زا شد، و نتایجش را هم الان بین خواننده‌ها و در طیف‌های مختلف می بینیم. بین جوان ها یک جور دو قطبی شکل گرفت و التهاب آن روزها باعث جوگیر شدن خیلی از جوانان شد. هر دو قطب که البته به نظرم الان به سمت عقلانیت برگشته، آن موقع توقع داشتند که آن چیزی که از نظرشان درست بود را در مجله ببینند و بخوانند؛ این اتفاق نمی‌توانست بیفتد. چون بارها توضیح دادم که ما خط مشی خودمان را داشتیم و بهترین کار این بود که به آن وفادار می ماندیم.  این باعث شد قدری در میزان مخاطب ریزش داشته باشیم و بعضی از خوانندگان همشهری‌جوانی ترجیح دادند که دیگر مجله را نخوانند که اتفاق تلخی بود.

-          واکنش شما به‌این اتفاقات چه بود؟ چه راهکاری برای گرفتن جلوی این ریزش مخاطب درنظر گرفتید؟

کاری که می‌شد کرد این بود که توان مضاعفی بگذاریم و تلاش کنیم کیفیت مجله را ببریم بالا و آنها را دوباره جذب کنیم و مخاطبان جدید اضافه کنیم. شیب منفی به خاطر این اتفاقات بود. این شیب مثبت فعلی هم نشان می‌دهد که‌این استراتژی موثر بوده و آمار ایمیل‌ها و اس ام اس‌ها و بازتاب‌ها نسبت به مطالب نشان می‌دهد که‌این اتفاق دارد می افتد.

- طی این دو سال تغییرات زیادی در مجله شاهد بودیم. سهم شما در این تغییرات چقدر بود؟ آیا شما به خاطر اعمال تغییرات در مجله سردبیر شدید؟

قرار ما با آقای قنواتی مدیر سابق مجلات همین بود که من برای تغییرات بیایم و این تغییرات رخ بدهد. اما سرعت پیشرفتمان کند بود و من راضی نبودم. با کمک آقای جباری و دوستان، طرح تغییرات را آماده کردیم تا مجله را بتواند کمی متحول کند. واقعا این نقد به مجله وجود داشت که بعد از ۴-۵ سال یکنواخت و ملال آور شده بود. این طرح، هم شامل بخش‌های جدید بود و هم بازطراحی بخش‌های قبلی و هم تغییرات بخش‌های گرافیکی. فاز بندی کردیم و کار شروع شد. مهدی شادمانی که مدیر کارگروه باطراحی بود، کمک زیادی کرد. بعد، ایمان جلیلی اضافه شد که حضورش بسیار موثر بود و به کار سرعت داد . بالاخره همه‌این اتفاقات افتاد. البته همه چیز از قبل طراحی شده بود و زمان بندی داشتیم. و البته بارها از زمان بندی عقب افتادیم ولی در نهایت توانستیم خودمان را برسانیم و نسخه جدید همشهری جوان را از آب در بیاوریم.

- بحث اضافه شدن ۱۶ صفحه به مجله به چه شکل بود؟ این هم جزو همان طرح‌های تغییرات بود؟

مهمترین چالش ما برای بازطراحی تعداد صفحات بود. در ۶۴ صفحه، نگه داشتن ایده‌ها و بخش‌های موفق قبلی و اضافه کردن بخش‌ها و ایده‌ها و صفحات جدید، خیلی سخت بود. واقعا فضا برای اجرای این کار تنگ بود. و یکی از مهم ترین دلایلی که باعث کندی کار شده بود، همین بود که نمی دانستیم باید چکار کنیم که این معادله پیچیده را در ۶۴ صفحه حل کنیم.

خوشبختانه کار پیش رفت و توانستیم با موسسه همشهری رایزنی کنیم و نظر آنها را جلب کنیم که مجله ۸۴ صفحه بشود، و دستمان باز شد و بلافاصله هم کافه جوان اضافه شد و بعد از آن هم، بخش بازها. بقیه بخش‌ها هم بازطراحی شد، سبک زندگی را که می بینید. به بخش‌های خبری اول مجله هم بخش چهره هفته اضافه شد. تغییرات گرافیکی انجام شد و تغییرات کوچک دیگر.

- این تغییرات همه ظاهری و فرمی هستند. در بازطراحی، برای تغییرات محتوایی و بالاتر بردن کیفیت مجله از نظر محتوایی فکری نشد؟

چرا. قدم بعدی ما، تغییرات محتوایی است. قدم بعدی این است که در بخش اجتماعی گزارش‌های زنده تر و جان‌دارتر داشته باشیم، که مشخصا به جوان‌ها مرتبط تر باشد. و رویکرد در بخش سینمایی را اصلاح کنیم. و شخصا معتقدم که ما در دو سه سال اول تاسیس مجله، یک صدایی داشتیم، یک حرفی داشتیم و موضعی که خودش را در سینما و تلویزیون خیلی نشان می داد و همان باعث شد مجله در مسائل مربوط به تلویزیون بسیار تاثیر گذار باشد. چون مجله را در صدا و سیما می خوانند، آن هم در سطح مدیران سطح بالا. و از این نظر مهم است که همشهری‌جوان نظرش و دیدگاهش در مورد فلان سریال، برنامه و بخش چیست؟

مثلا شما می بینید که فاصله‌ها رفت روی جلد، با رویکرد اینکه شبهای ارشاد است و مستقیم پیام می‌دهد. دو روز بعدش، مصاحبه‌های مردمی را می بینیم که «چقدر خوبه» و «چقدر عالیه که خانواده دور هم جمع می شوند» و از این حرف‌ها.  این صدا پیدا شده بود و تاثیرگذار بود. البته مقداری زاویه پیدا کرد و ستاره محور شد ولی همچنان تاثیر خودش را دارد.

- یکی از بخش‌های جدید مجله بعد از بازطراحی، بخش کافه بود. بخشی که در حال حاضر، انتقادات زیادی در موردش مطرح هست. نظرتان در مورد کافه چیست؟ کافه از اول قرار بود همینطور باشد که الان هست؟

در مورد کافه خیلی کار داریم. ایده خوبی دارد. شکل ارائه خوبی دارد ولی هنوز چرخ دنده‌هایش به هم چفت نشده که آن را تبدیل به یک اتفاق فرهنگی کند. ایده‌های دیگری هم داشتیم مثل اینکه این بخش بتواند تعامل مستقیم و جدی تری با خواننده ها داشته باشد که به خاطر مسائل فنی رفت روی هوا! ما ایده داشتیم که از طریق اینترنت و وبلاگ و غیره ارتباط خیلی نزدیکی با خواننده‌ها داشته باشیم و بچه‌ها در مورد موضوعات کافه کامنت بگذارند و نظر بدهند، بحث کنند و بعدا بتوانیم  این بحث ها را در مجله پوشش بدهیم. می خواستیم این بده بستان پرحجم تر و جدی تر شود. ولی متاسفانه نشد و هنوز این اتفاقات نیفتاده. و اینها پروژه‌های بعدی هستند که امیدوارم بزودی انجام بشود.

- قبول دارید کافه شده یادداشت۲ ؟ تحریریه خودش موضوع می گذارد و بحث می‌کند. خوانندگان هم یا ایمیلشان نمی رسد یا همه نظراتشان شبیه هم است و کار نمی‌شود!

در مورد یادداشت‌های خواننده‌ها Buy indocin باید بگویم که اگر یادداشت خوبی می نویسند باید کار شود و در این شکی نیست. اما در مورد یادداشت بچه‌های تحریریه، تا حدی با شما موافقم. اینکه همان‌هایی که در صفحه یادداشت هستند، در کافه هم باشند، چیز خوبی نیست و می‌شود یادداشت۲٫ البته در شماره های اخیر، این طور نیست. در صفحات اول کافه یادداشت موافق و مخالف داریم از نویسنده‌های خیلی قدیمی مجله (که در صفحه یادداشت نیستند) و یا از نویسنده‌های خوبِ بیرون هستند. دو صفحه دوم هم دارد فاصله می گیرد از این بحث که خود بچه‌ها بیایند و بنویسند. معمولا اطلاعات و حاشیه‌ها و نقل قول‌ها می آید. و این جریان قرار است ادامه پیدا کند.

در مورد طراحی کافه باید بگویم  این بخش طراحی شد تا جایی باشد برای اینکه اگر بقیه بخش‌های مجله گرافیک محور و عکس محور و خبری است، این بخش دغدغه محور باشد. راجع به چیزهایی که در ذهن جوان‌ها می گذرد، دغدغه‌های اغلب فرهنگی و بعضا اجتماعی، راجع بهشان حرف زده بشود. بنابراین اولویت من برای این بخش، این است که مطالبش بسیار خواندنی باشد و خیلی خوب نوشته شده باشد.

- گرافیک کافه هم نسبت به بقیه مجله خیلی فرق دارد…

با آقای دوست محمدی صحبت کردیم که تصویرسازی های این بخش بسیار  جذاب و البته متفاوت باشد. طرح‌های دوست محمدی را ببینید، طرح‌هایی است که قبلا از او نمی دیدید. طراحی عالی دارد و طنز ملایمی دارد. کاریکاتورهایی که نکته‌های ریز دارد.
حالا همین اتفاق باید در نقد‌ها هم بیفتد. بنابراین جای گله نیست که چرا یادداشت خوانندگان کار نمی‌شود،‌اشکال ندارد، اگر واقعا متنی باشد که مستقل از اسمش، خیلی خواندنی و تاثیرگذار باشد، حتما چاپ می‌شود. این فیلتر ما برای این بخش هست. حالا می‌خواهد یادداشت خواننده باشد، یا یکی از نویسنده‌های مجله یا یک نویسنده ی قدر از بیرون.

- سبک زندگی، بازطراحی شد. هم از نظر گرافیکی و هم از لحاظ محتوایی. طی شماره‌های اخیر می بینیم نویسنده‌های جدید از سبک زندگی شروع می کنند. فکر نمی کنید این نویسنده‌های جدید و تازه کار در این بخش، هم بر کیفیت سبک زندگی که بخش قوی و اصلی مجله است و هم بر کیفیت کل مجله، تاثیر می گذارد؟

سبک زندگی راهنماست. راهنمای قدم به قدم. چون متنِ راهنماست و ساده است و ادبی نیست، نوشتنش سخت نیست. به نوعی درگاه ورود به مجله است و نویسند‌های جدید می‌توانند بیایند. سبک زندگی دریچه ورود به همشهری‌جوان است. البته ورود این آدم‌ها به بقیه بخش‌ها با ملاحظه است و کسی که یک سبک زندگی نوشته، نمی‌تواند یکباره گزارش اجتماعی بنویسد.

- اصلا سازوکار ورود به جوان چیست؟ تابلوی همشهری‌جوان ورود ممنوع است یا…؟

اتفاقا تابلوی جوان، ورود آزاده… از این به بعد هم تابلویش باشگاه خوانندگان می‌شود. ان شا الله‌این نشریه الکترونیک درگاه جدی تری است برای ورود به همشهری‌جوان. چون مطالب خوانده شده و نظرات و دیدگاه‌ها و بازتاب‌ها هم دیده شده، و راحت تر می‌شود نسبت به افراد نظر داد و تصمیم گرفت.

- در پایان، اگر حرف خاصی با خوانندگان نشریه ضرب شست که همه در خواندن ضرب شست و همشهری‌جوان مشترک هستند، دارید، بفرمایید.

ممنون از اینکه‌این Levitra cheapest قدر انگیزه و انرژی دارید.  هر وقت که «خسته‌ای و دلگیری و تنها!» اینکه یادت می آید که کسانی هستند که‌اینطوری به کار نگاه می کنند و اینقدر انگیزه و انرژی دارند، حال آدم را عوض می‌کند. این را بارها نوشتم ولی حس می‌کنم حق مطلب ادا نشده. توی سالگردها و… نوشتم که چقدر خواننده‌های مجله مهم‌اند؛ برای شخص من. حتی الان و بعد از این همه کار کردن، یک ایمیل یا اس ام اس که درمورد مجله و مطالبش حرف می زند، برای من خیلی شوق درست می‌کند. عده‌ای هستند که شوق شان این است که اسمشان جایی چاپ بشود و این هیچوقت هم کهنه نمیشود. حتی مثلا کسی که ۲۰ سال در مطبوعات کار می‌کند، وقتی اسمش را میبیند، شوق دارد. برای من برعکس هست، هر وقت احساس می‌کنم که یک نفر کاری که من پایش بودم را خوانده و بازتاب داشته، خیلی شوق دارم و حس خوبی دارم.

 

افراد و اولین جمله‌ای که به ذهنتان می رسد:

علی قنوانی: رفیق

فریدالدین حدادعادل: حامی

سید مجید حسینی: دوست و مدیری زیرک و توانمند

سیامک رحمانی: ژورنالیست حرفه‌ای

همشهری‌جوان: یکی از سالم ترین محیط‌های مطبوعاتی تمام مطبوعات ما

باشگاه خوانندگان همشهری‌جوان: نیمکت ذخیره‌ها

حبیب الله حبیبی: کنترل پروژه

حبیبه جعفریان: همراه اول!

نفیسه مرشدزاده: پیرنگ

احسان رضایی: دایره المعارف

احسان ناظم بکایی: فرزند نیک همشهری‌جوان

محمدمهدی حاجی پروانه: اثر پروانه‌ای

سیداحسان عمادی: طنزبی پایان

مهدی شادمانی: وفاداری

سانسور: بخش مهم کار حرفه‌ای

توقیف: مرگ

کامران بارنجی: ارومیه

زهرا صالحی زاده: یک استعداد آینده

محسن امین: بنگاه مطبوعاتی

آرش راهبر: حال خوب!

محمد جباری: کسی که می‌شود بهش اتکا کرد

دوست محمدی: یکی از نوابغ گرافیک ایران

انتخابات ۸۸ : سوتفاهم بزرگ

ایران: خانه

موسی حسینی راوندی: طنز بی‌پایان‌ بیشتر!

وحید سعیدی: حرفه‌ای

امیرجلال الدین شوکتی: ایشالا بزرگ میشه

ایمان جلیلی: بهترین دوست

همشهری بچه‌ها: قدم نو رسیده

دهه شصت: جنگ

دوشنبه شب‌ها: شب نشینی در جهنم

جواد رسولی بدون برچسب سردبیری همشهری‌جوان!

- ارتباط رشته تحصیلی شما (صنایع از دانشگاه شریف) با کار مطبوعاتی چیست؟ اصلا چطور وارد حوزه مطبوعات و رسانه شدید؟

اصولا مستقل از اینکه در دانشگاه چه بخوانیم، دانشگاه رفتن خیلی مهم است. آدم در دانشگاه بزرگ می‌شود و خیلی چیزها یاد می گیرد. بستگی دارد در آنجا به چه رگه طلایی برخورد کنیم؟ یکی ممکن است کرم کارهای فرهنگی و فوق برنامه داشته باشد و برود توی گروه تئاتر یا جای خاصی و مسیر زندگیش عوض بشود. یکی ممکن است برود در مجله تخصصی رشته خودش. یا جمعی بشوند و پروژه تحقیقاتی انجام بدهند. کلا بستگی دارد به هر فرد. این اتفاقات می افتد و خیلی هم خوب است و مسیر زندگی را عوض می کنند.
من وقتی وارد دانشگاه شریف شدم، نشریه ای بود به اسم نقطه سر خط. من هم چون کرم کارهای فرهنگی داشتم، زود رفتم سراغشان. جمع خوبی بود، افراد باهوشی جمع شده بودند و مستعد بودند و ایده‌های خوبی داشتند. آقای قنواتی بود، علیانی و دیگران. البته  خانم مرشدزاده و سیامک رحمانی هم قبل از ما در شریف بودند. نقطه سر خط به همراه یک نشریه پزشکی در دانشگاه تهران همیشه جایزه‌های جشنواره مطبوعات دانشجویی را مال خود می کرد. که‌این جمع شدند هسته اولیه تاسیس همشهری‌جوان.

- آرزوی مصاحبه با کسی در دنیای مطبوعات داشتید؟

من آرزوی بزرگی برای مصاحبه ندارم. با هرکی لازم بوده گرفتیم. دوست داشتم اگر می‌شد، با شخص اول کشور مصاحبه کنم. حالا شاید درخواست دادیم و شد…

- و اولین سوال تان؟

حالشان رو می پرسم!

- اگر جای خدا بودید با سید جواد رسولی چه می کردید؟

کمتر اذیتش می کردم! ولی از شوخی گذشته جواب این سوال در واقع معنی اش چیزی است که من خودم از خدا می خواهم و دوست دارم به من بدهد. پس اگر جای خدا بودم چشمان این بنده را باز می کردم تا حقیقت را ببیند.


پارک خاطره‌ها

۲ نظر

گزارش ویژه همشهری محله
یک عصر جمعه در پارک قائم…

پارک خاطره‌ها

کمتر کسی از اهالی منطقه، از پارک قائم خاطره ندارد. یکی اینجا چند ماه برای کنکور درس خوانده، یکی اینجا دوست قدیمی‌اش را پیدا کرده و یکی اولین ملاقات با همسرش در اینجا بوده! در هر حال اکثر اهالی محله، نسبت به پارک قائم احساس خاصی دارند. پارکی که برای جوانان، از موقعی که چشم باز‌کرده‌اند بوده و هنوز با صلابت و “قائم” مانده. پارکی که عنوان “بزرگترین پارک خاورمیانه” را یدک می‌کشد و روزهای تعطیل تابستان، پذیرای تعداد زیادی از شهروندان تهرانی است. شهروندانی که غیر از منطقه‌۱۸ ، از مناطق ۱۷ و ۹ و ۱۰ هم اینجا می‌آیند./ مهدی صالح‌پور

مثل همه جمعه‌ها، نزدیک غروب که می‌شود، هوا دلگیر می‌شود و نشستن در خانه کمی سخت. مردمی که باز از آمدن “آقا”‌شان ناامید شده‌اند، از خانه بیرون می‌زنند تا این ساعت‌های دلگیر را خانه نباشند. برای اکثر اهالی منطقه خودمان و نیز مناطق مجاور، پارک رفتنِ عصر جمعه، عادت شده و کمتر می‌شود کسانی که خانه نزدیک پارک دارند، این موقع در خانه بنشینند.

ترافیک سنگین Levitra brand europe تقاطع خیابان‌حیدری و شهدای دانش‌آموز که یکی از خلوت‌ترین خیابان‌های محله است، حرف ما را تایید می‌کند. غیر از اهالی منطقه خودمان، از مناطق مجاور هم جمعیت زیادی به شب‌نشینی در چهارمین پارک بزرگ خاورمیانه عادت‌کرده‌اند.

خیابان شهدای دانش‌آموز کاملا مملو از ماشین‌های مختلف شده و در معدود جاهای خالی هم یک یا دو نفر آن دو متر جا را Buy diabetes drugs برای ماشینِ یکی از آشنا‌ها که در راه است، نگه‌داشته‌اند. مثل اینکه معضل پارک ماشین که در اکثر محلات جزو مشکلات اصلی مردم است، اینجا هم دست از سر مردم برنمی‌دارد!

سرسره با صف اضافه

تعداد موتورهایی هم که روبروی بخش بازی کودکان –که چند وقتی است در ضلع شرقی پارک به امکانات مجموعه اضافه شده‌است- sporanox پارک شده‌اند، دست کمی از ماشین‌ها ندارد. مکانی که تازگی‌ها به پاتوق دستفروشان برای فروش بادکنک یا لباس‌تابستانی و بستنی و… تبدیل شده و باعث شلوغ‌تر‌شدن این بخش از پارک شده‌است.

محدوده بازی کودکان شلوغ‌ترین بخش پارک است. جایی که بچه‌های قد و نیم‌قد برای تاب یا سرسره سوار‌شدن باید چند‌دقیقه‌ای صف بایستند. البته به قول مادر یکی از بچه‌ها، این کار باعث ایجاد فرهنگ صف‌ایستادن در بین نسل بعدی می‌شود! اما خیلی از پدر و مادرها می‌خواهند امکانات این پارک و دیگر پارک‌های کوچک محله خیلی بیشتر بشود تا مجبور نباشند هر روز برای بازی کودکان اینقدر وقت صرف کنند. خواسته‌ای که احتمالا با افتتاح بوستان بزرگ مادر (در مجاورت پارک، در ضلع غربی) احتمالا برآورده خواهد‌شد.

کتابخانه، پاتوق کنکوری‌ها

«ما هر جمعه اینجاییم!» مهرداد می‌گوید که با کل فامیل هر هفته جمع می‌شوند و روزهای تعطیل شام را اینجا می‌خورند. ۱۸ ساله است و برای کنکور درس می‌خواند و به گفته خودش با آمدن به اینجا حال و هوایش را عوض می‌کند و انرژی می‌گیرد برای کل هفته. البته خیلی از کنکوری‌ها کل هفته اینجا هستند. “کتابخانه‌قائم” مثل هر سال با نزدیک شدن به کنکور و نیز فصل امتحانات، پاتوق خیلی از دانش‌آموزان و دانشجویان محله است که اینجا درس می‌خوانند و از امکانات کتابخانه استفاده می‌کنند.

کم نیستند جوانانی که با درس‌خواندن در همین کتابخانه در کنکور، رشته دلخواه خود را قبول شده و از اینجا خاطره خوشی‌ دارند. عامل آمدن خیلی از همین دانش آموزان هم همین توصیه‌های بزرگترهای محله است. اگر از دانشجویان منطقه بپرسید، حتما از اینجا خاطره‌ای از قبل از کنکورشان دارند.

پیشرفت بیش‌از حد انتظار

بین Buy Cialis Online Pharmacy No Prescription Needed کسانی که پارک قائم را برای امشب انتخاب کرده‌اند، کسانی هم دیده می‌شوند که بعد از یک Buy Nexium Online Pharmacy No Prescription Needed یا دو سال به پارک آمده و از تغییرات به‌وجود‌آمده در چند سال گذشته به وجد آمده‌اند. مجید با خانم و فرزندش بعد از دو سال به پارک آمده‌است و انتظار این همه پیشرفت را نداشته. “اون موقع‌ها که ما می‌اومدیم کف اینجا همه‌اش آسفالت بود. نه کافی‌شاپی بود و نه کوه سنگی‌ای!” خانمش هم حرف‌های او را تایید می‌کند و از کمبود‌های فضای بازی کودکان و مشکلات امنیتی پارک و نبودِ غرفه‌های فروش وسایل خوراکی در آن روزها خبر می‌دهد. روزهایی که به قول ایشان، اینجا فقط چمن داشته و درخت! روزهایی که جز با خانواده نمی‌شد به پارک رفت و اراذل و اوباش پارک را غُرق کرده‌بودند.

برای همین مجید به خانمش قول می‌دهد که هر هفته اینجا بیایند. چون دیدن کوه‌سنگی و شهرک‌آموزش‌ترافیک (در ضلع جنوبی پارک) و دیگر فضاهای پارک که در یکی دوسال گذشته تغییر کرده‌اند، کار ۳-۴ ساعت نیست.

شب‌نشینی، زیر نور ماه

هوا که کم‌کم تاریک می‌شود، تعداد خانواده‌ها به جوانان مجردی که برای بازی و تفریح یا درس‌خواندن آمده‌اند، غلبه می‌کند. سیل خانواده‌هایی که در جمع‌های ۵-۶ نفره تا ۲۰-۲۵ نفره به سمت پارک می‌آیند، هر کسی را یاد سیزده‌بدر و حال و هوای آن‌روز می اندازد ولی برای اهالی محله، اینجا همیشه سیزده‌بدر است.

کسانی که زودتر خودشان را رسانده‌اند، حق انتخاب زیادی دارند. هم می‌توانند به آلاچیق‌هایی که در برخی نقاط پارک هست رفته و آنجا راحت‌تر بساط منقل و شام را آماده کنند و هم می‌توانند در چمن‌های دنج و با نور مناسب و چمن‌هایی که خشک هستند زیرانداز خود را پهن کنند.

مثل همه جمع‌های فامیلی، بزرگترها یا دارند بحث سیاسی می‌کنند یا خاطرات گذشته را تعریف می‌کنند. جوان‌تر‌ها هم که درحال بازی یا گشت‌و‌گذار در بخش‌های مختلف پارک مثل دریاچه یا کوه‌سنگی یا کافی‌شاپ هستند. بعضی‌ها هم ترجیح می‌دهند از فضای پارک برای استراحت و تنفس استفاده کنند!

داستان افتتاح پارک

پیرمرد با موهای جوگندمی در راس جمع نشسته و دارد از خاطراتش می‌گوید. خودش می‌گوید حدود سی سال است که در شهرک‌ولیعصر زندگی می‌کند. از سال‌های کلنگ‌زنی پارک در سال ۶۴ توسط آیت‌الله موسوی‌اردبیلی تعریف می‌کند که قرار‌بود یکساله پارک به بهره‌برداری می‌رسید ولی هنوز که سال ۸۹ شده، هنوز کارهای پارک تکمیل نشده!

آن‌طور که قدیمی‌های محل تعریف می‌کنند، کرباسچی (شهردار وقت پایتخت) در اواسط دهه هفتاد و در سال‌های گسترش کیفی تهران، ساخت پارک قائم را با تعیین مسیر‌های اصلی‌اش و کاشت درختان آغاز‌کرده و به مرور در ۱۵ سال گذشته شهراداران‌مختلف به امکانات پارک اضافه کرده‌اند تا به امروز که یکی از بهترین پارک‌های پایتخت و با امکاناتی فراتر از سطح انتظار، در خدمت شهروندان قرار گرفته‌است.

طی سال‌های گذشته با تسریع در عملیات اجرای بوستان‌مادر در کنار پارک‌قائم، وضعیت فضای‌سبز منطقه رو به بهبود گذاشته و انتظار می‌رود تا چند ماه آینده، با بهره‌برداری از این مجموعه و نیز بهره‌برداری از امتداد ۳۵‌متری‌یاران که در مجاورت پارک قرار‌دارد، از شلوغی بیش از اندازه و صف‌های برای بازی کودکان و مشکلات جای پارک ماشین‌ها، کاسته‌شده و سطح رفاه شهروندان به حد مطلوب نزدیک‌تر شود.

خداحافظی پارک با شلوغی

عقربه‌های ساعت که از ۱ بامداد می‌گذرد، یکی‌یکی جای پارک ماشین‌ها زیاد می‌شود. خیلی‌ها اهل‌محل هستند و پیاده به خانه می‌روند و فقط وسایل را با ماشین می‌برند. بعضی‌ها هم که از راه دور آمده‌اند، برای یک یا دو هفته از پارک خداحافظی می‌کنند. چند ماشین هم در جهت خلاف بقیه ماشین‌ها به بخش انتهایی پارک رفته و از فرصت استفاده کرده و در پمپ‌گاز، کپسول‌های گاز خود را پر می‌کنند و دیرتر از بقیه به خانه خود می‌رسند. و البته چند جوان هم همچنان باانرژی مشغول بازی هستند.

پارک باز هم دلگیر می‌شود. بعد از هیاهوی چند ساعته مردم منطقه، باز سکوت بر پارک حکمفرما می شود. همه‌چیز رنگ می‌بازد و روحی که در پارک دمیده‌شده‌بود، می‌رود. “آقا” باز هم نیامد… و این داستان هر جمعه‌شب تکرار می‌شود.


شغل: “خانه بتکان!”

بدون نظر

همیشه اوایل اسفند بوی خانه تکانی می آید و مثل همیشه این کارگران نظافت منزل هستند که بیشتر از همه خوشحال می شوند

شغل: “خانه بتکان!”

مهدی صالح پور – تا چند سال پیش این قدر از این مسئله استقبال نمی شد ولی اخیرا خانم های خانه خیلی به استفاده از کارگران نظافتی علاقه مند شده اند! بیشترین استقبال را هم خانم های شاغل می کنند ولی جدیدا مشتری های زیادی به این کار اضافه شده است. خانم هایی که حس مدیریت اشان گل کرده و ترجیح می دهند  بیشتر ناظر باشند تا “خانه تکان!”

یک زن و شوهرند. در نگاه اول نمی توانی باور کنی که چه کاره هستند، چون اصلا به سر و وضعشان نمی خورد که کارگر، آن هم از نوع “خانه بتکان”اش باشند! خودشان هم این مسئله را تایید می کنند “هر جا که میریم همین رو بهمون میگن، آخه جفتمون خیلی جوونیم.” البته از دولت هم گله مندند و از اینکه در تهران با این عظمت نتوانسته اند هیچ کار اداری درست و حسابی ای پیدا کنند، شاکی اند. آن طور که از صحبت هایشان برمی آید خیلی دنبال کار گشته اند ولی به خاطر خرج های کمرشکن زندگی مجبور شده اند کارهای خدمات نظافتی منازل را قبول کنند.

حمید، ۳۴ ساله و سمیه ۳۱ ساله، چهار سال است ازدواج کرده اند و هنوز بچه دار نشده اند. حمید می گوید فعلا زود است و باید Buy VPXL Online Pharmacy No Prescription Needed خودشان را جمع و جور کنند و مشکلات مالی اشان را کمی سر و سامان بدهند و بعد به فکر اضافه کردن یک عضو به خانواده اشان بیفتند.

خانه تکانی فوری: تحویل یک روزه!

اکثر اوقات با هم به سراغ منازل مردم می روند. طرف قرارداد با هیچ شرکتی هم نیستند و فقط با معرفی دهان به دهان و به قول معروف به شکل هرمی مشتری هایشان را پیدا می کنند. زن، کارهای شستشو و تمیز کردن خانه را برعهده می گیرد و مرد هم کارهای سنگین مثل شستن فرش یا جابجایی وسائل را انجام می دهد. خودشان می گویند اگر همه چیز طبق روال پیش برود و به مشکل خاصی برنخورند، یک صبح تا شب برای تمیز کردن یک خانه کوچک کافی است. “آپارتمان های ۴۰-۵۰ متری که خونه تکونی نداره. ۹ صبح کار رو شروع کنیم، شب بهشون تحویل می دیم.”

البته برای خانه های بزرگ قضیه کمی فرق می کند. خانه های بالای صد متر کمی بیشتر زمان می برند و البته خانه های اعیانی چندصد متری هم که کار ۲ نفر نیست! حمید می گوید ترجیح می دهند در خانه های متراژ پایین در مرکز شهر کار کنند تا هم زودتر به خانه اشان برسند و استراحت کنند و هم تعداد بیشتری کار بگیرند.

شغل بدون مالیات!

شغل آنها فصلی است. یعنی بهمن و اسفند به اوج خودش می رسد و در بقیه ایام سال نمی شود کار را تضمین کرد. خیلی از خانم Buy Female Viagra Online Pharmacy No Prescription Needed های خانه دار بعضی وقت ها قبل از پاییز هم دستی به سر و روی خانه می کشند ولی اکثرا کار به کارگر گرفتن و “خانه تکانی” نمی کشد. با این حال سمیه می گوید که تمیز کردن پله های آپارتمان ها که جزو بخش مشترک ساختمان ها هستند و در هر یکی دو هفته در میان انجام می شود، کار را کمی دائمی تر کرده است.

از درآمدشان راضی اند. برای هر فرش ۷-۱۰ هزار تومان می گیرند و برای تمیز کردن هر دیوار ساعتی ۳ هزار Buy Flagyl ER Online Pharmacy No Prescription Needed تومان. البته بعضی وقت ها کاملا ساعتی کار می کنند که با توجه به حجم کار قیمت هر ساعت کارشان فرق می کند. با یک حساب سرانگشتی می شود حدس زد که اگر در یک ماه هر روز به شکل معمولی کار کنند، چیزی حدود ۹۰۰ هزارتومان درآمد دارند. درآمدی که نه مالیات دارد و نه بیمه از آن کم می شود و نه کمیسیونی به جایی می دهند و نه اصطلاک وسایل دارند. فقط پول کار کشیدن از بدن اشان را می گیرند که آن هم به قول حمید دوران پیری موقع خرجش است!

انواع مشتری ها

مثل همه کارها، این کار هم سختی هایی دارد. از وسواس بودن و حساسیت فوق العاده زیاد بعضی خانم ها گرفته تا تخفیف گرفتن های بعضی Cheap levitra professional ها، همه از مشکلات مختلف کار حکایت می کند. “بعضیا شب به جای تشکر، خیلی هم شاکی میشن که فلان جا تمیز نشد و فلان جا بهمان شد.” هر دو از تعداد کمی از خانم ها که بیش از حد حساس هستند گله می کنند و در عوض می گویند اکثرا تشکر می کنند و خیلی از خانم های نسبتا پولدارتر، انعام اضافی هم می دهند که البته حمید می گوید اگر احساس کند به عنوان صدقه داده شود، قبول نمی کند.

یک خاطره جالبی که برایمان نقل کردند این بود که یک خانم کل روزهم خیلی کمک می کرده و هم ناهار بهشان داده و هم خیلی پول اضافی داده و هم تعداد مشتری زیادی برایشان پیدا کرده! سمیه می گوید “اون روز صاحبخونه بیشتر از من کار کرد!” هرچند تعداد این جور آدم ها خیلی کم شده و متاسفانه هر روز هم کمتر می شود.

آرزوها…

هر چند خیلی از کار ناراضی نیستند ولی دوست دارند کار دائمی پیدا کنند. حمید می گوید “دارم دنبال کار می گردم. باید یک کار دائمی با حقوق ثابت پیدا کنم. آخه بچه دار که بشیم دیگه نمی تونیم دوتایی کار کنیم. بعضی وقتا چند هفته کاری نداریم و باید از پس انداز بخوریم، اینجوری که نمیشه پول جمع کرد.”

باکس:

نکاتی که باید درباره کارگران خدمات نظاف منزل بدانید…

-        خدماتی که آنها می‌توانند به شما ارایه دهند این موارد است: شستن درها و دیوارها، حمام وسرویس‌ بهداشتی، تمیز و مرتب کردن وسایل داخل بوفه، کمدها و کابینت‌ها و شستن و تمیز کردن راه‌پله، لوسترها و کارهایی از این قبیل.
اگر مبلمان‌تان به تعمیرات نیاز داشته باشد باید نجار یا رویه‌کوب خبر کنید تا قبل از شستشو آنها را تعمیر کند.

-        اگر آنها در هنگام کار به صورت اتفاقی Buy tofranil یا عمدی خسارتی به وسایل منزل شما وارد کنند، شما می‌توانید سریعا با شرکت مورد نظر تماس گرفته و از آنها ادعای خسارت کنید.

-        کارگری که به منزل شما می‌آید باید نیم ساعت وقت برای صرف ناهار داشته باشد.

-        کارگران وظیفه دارند وسایل مورد نیاز برای کار شما را با خودشان همراه بیاورند.

-        حتما سر دستمزد و هزینه کار مخصوصا در کارهایی مثل باغبانی و شستن مبلمان و تابلوفرش به توافق برسید.

-        سعی کنید حتی‌الامکان وقتی که کارگر به منزل‌تان می‌آید ۲ نفر در خانه باشید تا اگر کاری برایتان پیش آمد خانه بدون صاحب‌خانه نماند.

-        برای انجام امور نظافتی منزل بهتر است ۲ کارگر خانم و آقا خبر کنید تا بتوانید کارهای سنگین‌تر مثل شستن در و دیوار کف را به آقا و کارهایی مثل تمیز و مرتب کردن کابینت، بوفه و کمدها را به خانم بسپارید.

-        قبل از آمدن کارگر به منزل، اشیای قیمتی‌تان را از جلوی دست بردارید.

-        اگر کف‌پوش منزل یا اتاق‌خواب‌تان موکت است، بهتر است چسب آنها را باز و روانه قالی‌شویی‌شان نکنید.

-        برای شستن موکت‌ها بهتر است از مراکز قالی‌شویی بخواهید آنها را در منزل‌تان بشویند.


ویژه نامه نوروز ۸۷

۱ نظر

گفت و گو های نوروزی

سرویس گفت و گو /هادی نجاتی-مهدی صالح پور/ تنها ساعتی مانده به آغاز سال جدید، خبرنگار “دوربرگردون” به سراغ چهره های شناخته شده رفت و چند کلامی با انها به گپ و گفت و گو پرداخت.

این شما و این هم مصاحبه ویژه نوروزی ما:

- رئیس جمهور محبوبمان … محمود احمدی نژاد

***

ما: اقای رئیس جمهور! فقط چند ساعت به پایان سال مونده ، مردم ایران بی صبرانه در انتظار شنیدن viagra اخرین صحبتهای شما در سال ۸۶ هستند!

احمدی نژاد : بسم الله الرحمن الرحیم ، اللهم عجل لولیک الفرج و …

ما : حاشیه نرید ، لطفا برید سر اصل مطلب!

احمدی نژاد: در سال ۸۶ ، ملت و دولت ایران در سایه توجهات رهبر عزیزمان ، پله های ترقی رو یکی یکی طی کشید و من همین جا اعلام می کنم : هیچ پله ای نمونده که ملت ایران طی نکشیده باشه! این پیروزی بزرگ رو به همه ملت ایران تبریک میگم!

ما : به نظر شما مهمترین اقدام دولت در سال ۸۶ چی بود؟

احمدی نژاد : تعطیلی قهوه خانه ها!

ما : اون رو که بعد از یک ماه ، کم آوردید و دوباره باز کردید!

احمدی نژاد: مهم اینه که ما ثابت کردیم  که ، از زمان “قاجار” تا حالا هیچ دولت و حکومتی نتونسته بود قهوه خانه ها رو تعطیل کنه و دولت نهم ، تحت توجهات رهبر عزیزمان ، این کار بزرگ رو انجام داد. این پیروزی رو هم به ملت ایران تبریک میگم! البته طرح امنیت اخلاقی هم واسه خودش مهم بود ها! ما ثابت کردیم ، جوونهای ما بیشترین آزادی رو دارن! ما اعلام کردیم که ، “مانتو و شلوار تنگ ، چکمه بلند و ارایش کردن” ، بدحجابی و خودفروشی محسوب می شه و بشدت برخورد کردیم؛ و این اقدام ما رو همه مراجع تقلید غیر از ۷-۸ تاشون تایید هم تایید کردن!

- سرمربی تیم ملی فوتبال … علی دایی

***

ما: اقای دایی سلام! خدا وکیلی ، فکر می کردید سرمربی تیم ملی بشید!؟

دایی : ببینید اقای فردوسی پور!

ما : کی!؟

دایی : ببخصید ، هرکی! ببینید!  من به نوعی ، واسه فوتبال این مملکت خیلی زحمت کصیدم ، هیصچکی به اندازه زحمت نکصیده ،این حق من بود ، ببخصید ها ، ولی اگه من نمی شدم ، کی می شد!؟

ما : بله خب! مرسی!

روح عماد مغنیه

***

ما: سلام اقا!

روح عماد مغنیه: السلام و علیکم بر ضرغامی و آل ضرغامی!

ما : ببینم! اصلا تا یه ماه قبل، کسی تو رو می شناخت! اگه توی ایران می گفتن عماد مغنیه ، هیچکی چیزش هم حساب نمی کرد! چی شد که یه دفعه؟!

روح عماد مغنیه : فی الواقع ، من رو توی لبنان هم کسی نمی شناخت ، الان هم نمی شناسن! دم این صدا و سیما تون گرم ، کلی ما رو مشهور کرد. دمش گرم!

ما : شما رو که ترور کردند، مردید؟!

روح عماد مغنیه : انتظار نداری که زنده بمونم! اگه زنده می موندم که شما باز هم به من توجه نمی کردید! مردم تا بهم توجه بشه! کافیه یکی بیفته بمیره ، تازه شما شروع می کنید به سر و سینه زدن! ۱۴۰۰سال Buy Cialis Online Pharmacy No Prescription Needed پیش یه …

ما: بسه بابا ، دیگه پر رو نشو!

- غلام حسین پیروانی

***

ما : سلام شا غلام! چه خبر؟

پیروانی : ببین!

ما با بضاعتمون زندگی می کنیم  ،هیچی نداریم ، بضاعت ما همین چهار تا جک و جوونه!

با همین جوونا ، خواهر و مادر پرسپولیس رو … به همدیگر پیوند دادیم!

ما: صحبت نوروزی ندارید؟

پیروانی: والا ما هیچی نداریم! ما عید هم نداریم… همین ۳-۴ تا جوون هستند که…

ما: مرسی!…

- احسان ناظم بکایی

***

ما : سلام احسان جون!

احسان : سلام!

ما : چه خبر، می گن هیچکی رو تحویل نمی گیری!

احسان : سرمون شلوغه تو مجله ، بیکار که نیستم مثل تو!

ما : راستی ، تو چند سالته!؟

احسان : فضولی مگه!

ما : اصلا ولش کن! به “احسان رضایی” هم سلام برسون ، من خیلی دوسش دارم!

- محمد باقر قالبیاف

***

ما: سلام آقای قالیباف!

قالیباف: من هم خدمت مردم عزیزمون و تمام کارگران شهرداری که با جون و دل زحمت می کشند سلام می کنم.

ما: سال ۸۶ برای شما چطور بود؟

قالیباف: والا اگر این کارگران شهرداری تهران نبودند ما سال بسیار بدی داشتیم ولی به لطف حضور کارگران شهرداری ما سال بسیار خوبی داشتیم.

ما: امسال تبلیغات انتخابات چهره شهر رو خراب نکرد. به نظر شما علتش چی بود؟

قالیباف: من باز هم از همین تریبیون از کارگران زحمتکش شهرداری که شبانه روزی زحمت می کشند تا فضای شهر تمیز بمونه تشکر می کنم.

ما: ولش کنید! سلام ما ر وبه کارگران شهرداری برسونید!

- فاطمه رجبی

***

ما: سلام!

فاطمه رجبی: چه سلامی چه علیکی؟

ما: چی شده؟

فاطمه رجبی: لعنت به این محمود! به غلام حسین گفتم از این جلادِ آدمکشِ احمقِ جنایتکار چیزی به ما نمی ماسه!

ما: از فیلتر شدن سایتتون ناراحتید؟

فاطمه رجبی: بعد از ۱۶ سال سیاهی و استبداد حاکم بر کشور این کوتوله ی بی شرفِ بی ناموسِ کثافتِ فلان فلان شده هم روزهای سیاهی برای ما رقم زده! اصلا کل این ۳۰ سال استبداد و سیاهی و کشت و کشتار بوده!

ما: شما که تا دیروز به احمدی نژاد “آیت الله” می گفتید!

فاطمه رجبی: نگویید دیگر! دلمان خون است! حیف اون شب هایی که…

ما: بسته دیگه! ما نمی خواهیم فیلتر شیم. خداحافظ!

رویدادX  سال

” سه ترین های ” سال ۸۶ در عرصه های مختلف از دیدگاه نشریه دوربرگردون:

عرصه سیاسی :

- قیمت نفت رسید به ۱۰۵ دلار،ولی سر سفره هامون نیامد هیچ به قول م.ح.ر “بو”ش هم رفت! البته در اتفاقی نادر و جالب، پول اضافه نفت در صندوق fulvicin ذخیره ارزی گم شد و کشور در بحران بی پولی قرار گرفت!

- البته همزمان با افزایش قیمت نفت ، تورم هم از قافله جا نموند و رسید به ۲۱ درصد! احمدی نژاد این موفقیت رو به همه تبریک گفت!

- در حالی که دومین دارنده ذخایر گاز دنیا می باشیم ، مردم “مازندران” ، در اوج سرما ، یک هفته گاز نداشتن و به گفته خودشون با سشوار خونه هاشون رو گرم می کردن! (البته برخی ها از لامپ هم نام می برند!)

عرصه سینمایی :

- در اخرین روزهای سال ،CD  ”سنتوری”  بصورت قاچاق وارد بازار شد. وزیر ارشاد در یک اقدام محیر العقول اعلام کرد کهCD  رو خود عوامل فیلم پخش کردن!

- اخراجی ها بعد از فروش یک میلیاردی دارای بیشترین نقد و نامه اعتراضی شد. البته توفیق اجباری هم در اقدامی جالب بدون نقد مثبت، با توجه به فروش یک میلیاردی اش، فقط “نقد فحش آمیز” شنید!

- جشنواره فجر با خروج چندین فیلم و سانسور چند فیلم باقی مانده برگزار شده و بدون سر و صدا پایان یافت! به علت سطح بسیار بالای جشنواره، برنده خرس طلایی برلین در جشنواره فجر صاحب هیچ افتخاری نشد!

عرصه ورزشی :

- فدراسیون فوتبال بعد از نزدیک به دو سال صاحب رئیس شد! روزنامه ها این پیروزی بزرگ را ۳ شبانه روز جشن گرفتند.

- احمدی نژاد در یک مصاحبه تلویزیونی:علت همه مشکلات فوتبال ایران ، عدم توانایی علی ابادی بود!

یاداوری : علی ابادی که بلافاصله بعد از باخت ۰-۲  تیم ملی به ” پرتغال” در جام جهانی ، در نامه ایی خطاب به مردم ایران از انان عذر خواهی کرده و در یک اقدام سریع دادکان را اخراج کرد ، بعد از حذف تیم ملی از جام ملتهای اسیا و شکسست مقابل تیم دوم کره ، و هم چنین تساوی با سوریه در تهران ،  خودش رو به نفهمی نزد!

- بعد از ۸-۹ ماه بحث و جدل قرار شد مربی خارجی داشته باشیم. کلمنته آمد تهران و قرارداد امضا کرد. چند روز بعد ۵ مربی داخلی به روزنامه ها معرفی شدند. ۳ گزینه به دور دوم راه یافتند. قطبی مربی شد ولی لحظاتی بعد “علی دایی” به عنوان مربی انتخاب شد!

عرصه مدیریت و  اشتغال زایی :

- دولت در پی درخواست وزارت بهداشت ، مهمترین مشکل جوانان کشور را   “قلیان”  دانست و دستور بسته شدن تمامی قهوه خانه های کشور را صادر کرد. طبق اماری که چند روز بعد منتشر شد ، در پی این اقدام شجاعانه ، حدود ۲ میلیون نفر بطور مستقیم و غیر مستقیم بی کار شدند! یک ماه بعد ، قهوه خانه ها بازگشایی شد!

- در حالی که بانک جهانی آمار بیکاری را ۱۲ درصد ذکر کرد ولی جمهوری اسلامی آمار را یک رقمی ذکر کرد. این در حالی است که مردم آمار بیکاری ۳۳ درصد رو با چشم های خودشون می بینند!

- وزیر کار با ذکر آمار ۲۲ درصد تورم، افزایش حقوق کارمندان را ۶ درصد اعلام کرد. در اقدامی دیگر، وزیری که هزینه خانواده ۴ نفره در یک ماه معمولی را ۶۴۰ هزار تومان ذکر کرد، عیدی کارمندان را ۲۰۰ هزار تومان اعلام کرد!

عرصه انرژی هسته ایی :

احمدی نژاد مساله هسته ای رو پایان یافته اعلام کرد و از حمایت اکثر کشورهای جهان از برنامه هسته ایی ایران سخن گفت.چند روز بعد ، قطعنامه سوم شورای امنیت با اکثریت قاطع ارا ، علیه ایران تصویب شد و اکثر کشورهای جهان خواستار تعطیلی برنامه هسته ای ایران شدند!

عرصه صدا و سیما :

- در یک ماه اخر سال ، صدا و سیما بصورت تمام وقت در اختیار” اعراب” قرار گرفت! بعد ازترور عماد مغنیه ، کشور یک هفته عزادار شد و صدا و سیما بدست حزب الله لبنان افتاد! در پی تشدید حملات اسرائیل به نوار غزه ، هر موقع تلویزیون رو روشن کردیم ، با تصاویر زنان و کودکان اواره فلسطینی مواجه شدیم!

به مناسبت اربعین حسینی ، از اونجایی که ” محمود کریمی” و “سعید حدادیان” حرف هاشون تکراری شده ، یک مداح ناشناخته عرب به نام ” نزار القطری” صدا و سیمای ایران رو در اختیار گرفت! البته به همین اکتفا نکرد و جلد “همشهری جوان” رو هم به اشغال خودش در اورد!

- ضرغامی در مجلس از ساعت شنی دفاع کرده و گفت یک دقیقه هم سانسور نمی کنیم. هفته بعد، ۱۳ قسمت ساعت شنی در ۷۰ دقیقه خلاصه شد و به خوبی و خوشی تمام شد!

- ضایع ترین سریال طنز تاریخ ایران تمام شد! بعد از ۲۰۰ قسمت، سریال چارخونه با کلی تبریک و تهنیت و کسب دیپلم افتخار و… به کار خورد پایان داد. رییس شبکه ۳ این سریال را بهترین سریال طنز شبکه ۳ ذکر کرد!

عرصه نامه نگاری(!) :

- احمدی نژاد طی یک اقدام بی سابقه اقدام به ارسال نامه به روسای جمهور کشورهای غربی کرد.

جرج بوش ، انگلا مرکل ، شاک شیراک و تونی بلر ، مفتخر به دریافت نامه از احمدی نژاد شدند!

جواب هیچ کدام از نامه ها نیامد ، حتی یک سطر ، و بدین ترتیب احمدی نژاد قهوه ایی شد!

جرج بوش در پاسخ به سوال خبرنگاری که در مورد نامه احمدی نژاد پرسیده بود، گفت:

من فرصت فکر کردن به مسائل جزئی را ندارم!

عرصه ادبیات :

- تمشک طلایی این قسمت – با کمال افتخار – تقدیم می شود به ” امیر قلعه نوعی” سرمربی سابق تیم ملی. قلعه نوعی با کشف و به کار بردن کلمه ” کل یوم ” تاثیر شگفت انگیزی بر ادبیات معاصر کشور گذاشت! وی برای اولین از این کلمه در برنامه ۹۰ استفاده کرد. بلافاصله بعد از ان ، کاربرد این کلمه شگفت انگیز در جامعه افزایش یافت. طبق امارهای رسمی ، بیشترین کاربرد کلمه ” کل یوم” ، در صفحات رویداد در هفته ، مجله همشهری جوان بوده است!

و … عرصه حماقت :

بله!  درست حدس زدید!

باز هم رئیس جمهور مجبوب و مردمی ایران!

اصولا در این جور مواقع ، “همیشه پای یک احمدی نژاد در میان است”!

( ببخشید تو رو خدا ، ولی هرچی به ذهنمون فشار می اریم ، سوژه بهتر از این پیدا نمی کنیم!)

بدون شک احمقانه ترین اقدام سال ، حضور محمود احمدی نژاد در “دانشگاه کلمبیا”  بود. در پی این اقدام ، رکورد فحش دادن و توهین کردن به رئیس جمهور یک کشور ، در یک دانشگاه بین الملی شکسته شد!

در حالی که این برنامه بطور زنده و مستقیم از اکثر کشورهای دنیا ( البته بجز ایران) و همه شبکه های ماهواره ایی پخش می شد، رئیس و مدیران دانشگاه کلمبیا ، طی یک اقدام قابل تحسین ، شخص رئیس جمهور اسلامی ایران و اقوام و خویشاوندان وی را بشدت مورد عنایت قرار دادند! دانشجویان دانشگاه کلمبیا نیز در اعتراض به حضور رئیس جمهور ایران در دانشگاهشان ، بزرگترین اجتماع اعتراض امیز چند سال اخیر امریکا را رقم زدند.

طی این اقدام احمدی نژاد ، شدید ترین و بی سابقه ترین توهین ها در یک مکان بین الملی به مردم ایران انجام شد. ولی در داخل کشور ، رهبر ایران ، تمامی مراجع تقلید و همه مسولین کشور، از این اقدام احمدی نژاد بعنوان یک اقدام شجاعانه تقدیر کردند!

فال نوروزی!

سال ۸۷ سال موشه… ولی از اون جایی که ما خرافاتی نیستیم، طبق روال معمول فال شما را تهیه و تنظیم کردیم…

نکته ضروری:

برخی از دوستان طرز استفاده درست از فال را نمی دانستند و مدام سوال می کردند! در اینجا طرز درست استفاده از فال را با هم آموزش می بینیم!

  1. ابتدا دست راست را مشت کرده!
  2. سپس بازش می کنیم.
  3. کف دست را روی موس می گذاریم.
  4. با انگشت سبابه روی دکمه سمت چپ کلیک می کنیم.
  5. پاراگراف ماه مورد نظر را های لایت می کنیم!
  6. آن را خوانده و می خندیم! (تصنعی یا واقعی اش مهم نیست!)
  7. میرویم سراغ بخش بعدی!

فروردین: سال ۸۷ سال بسیار خوبی واست خواهد بود. بعد از ۶-۷ سال بالاخره کنکور، توی دانشگاه علمی کاربردی اسفراین کاردانی تربیت بدنی قبول میشی! اونجا با یه دختر اهل کهکلویه و بویر احمد آشنا میشی و با هم Buy levitra without prescription ازدواج می کنید و… آره! (این دفعه آخرش خوب(!) شد… شرمنده!)

اردیبهشت: اوه! اوه! اوه! چقدر تو آدم باحالی هستی! اصلا آخرشی! تو دیگه کی هستی؟ تو …(تابلو شد اردیبهشتی ام؟!).تعریف از خود بسته… بریم سر اصل مطلب:

بعد از یه عمر امسال بالاخره به آرزوت میرسی! مهر ماه آرزوت رو از دست میدی و بهمن دوباره آرزوت میاد سراغت و…! اسفند دوباره…

ترم دوم رو مشروط میشی و درس رو ول می کنی. میری دنبال کار ولی نه! دوباره بر میگردی سراغ درس و دوباره… (چقدر میری برمیگردی؟ اصلا برو بابا!)

خرداد: یه کار خیلی ردیف پیدا می کنی. کارمند پشت میز نشین یه شرکت بزرگ میشی. حقوقش خیلی خوبه. ولی حیف! مرداد شرکت ورشکسته میشه و حقوق تیر و خردادت هم می پره!

شهریور دوباره میری دنبال کار و … … سال تموم شد بابا! ایشالا ۸۸!

تیر: وبلاگت بعد از ۲ سال با بیش از ۲۰۰ مطلب و ۴۰۰۰ کامنت و کلی خاطره هک میشه. می خواهی دوباره بری بسازیش ولی می بینی همون هکر با یه عکس مبتذل اون رو قبلا ساخته!

بدبخت میشی… هر کس میاد وبلاگت با عکس (…) روبرور میشه.

به نظرم بی خیال شی بهتره!

مرداد: بعد از عمری زندگی با شرافت، یه بار تصمیم می گیری لباس روی مد بپوشی. روز اول کسی باهات کار نداره. روز دوم میری دانشگاه، حراست بهت گیر میده. با بدبختی می پیچونیش ولی… توی شهر گشت ارشاد حالت رو می گیره و پدر و مادرت رو صدا می کنند و… (اصلا بی خیال! همون لباس جوات بهتره!)

شهریور: همون عید تصادف کرده و تا شهریور پات توی گچ باید بمونه. مهر میری فیزیوتراپی و تا آذر طول می کشه! دی و بهمن و اسفند هم که چیکار می خواهی بکنی؟ ۹ ماه از سال گذشته…

مهر: نوشته هات عالی اند. توی یه هفته نامه معتبر چاپ خواهند شد. بعد از ۳ شماره ، یه نشریه معروف دیگه، ازت درخواست همکاری می کنه. بعد روزنامه فلان و فلان سایت و…

بسته دیگه. از خواب پاشو برو به درس هات برس!

آبان: خرداد ماه کامپیوتر رو می فروشی و یه لپ تاپ می خری. خیلی واست ایجاد کلاس کرده. همه کارهات رو با اون انجام میدی… وابسته اش شدی. همه جا با خودت می بری و …

انتظار داری بگم گم می کنیش؟ خراب میشه؟ ازت می زنن؟ … نه!

تا آخر سال هم باهات می مونه و … برو حالش رو ببر!

آذر: امسال سال، سالِ تو نیست. سعی کن صبور باشی و با سعه صدر و صداقت، صاف بزنی به اصل مطلب! … (هر کی اول حرفش “س” یا “ص” داشت رو بهش پیشنهاد ازدواج بده! حتما خوشبخت میشی!)

دی: دنیا دو روزه. ارزشش رو نداره.

تابستون از فرط بی پولی یه دزدی خواهی کرد. مرد حسابی خوب “برو کار کن نگو چیست کار” دیگه! با دزدی که امورات آدم نمی چرخه! همه که شهرام جزایری نمی شن! یکی هم میشه “علی سیاه” همون اولین دزدی پلیس می گیرتش! گزارش چند هفته پیش همشهری جوان رو نخوندی مگه؟

بی خیال شو… به زندگی ات برس!

بهمن: حوصله ام سر رفت. چقدر زیادید!

دو راه داری. یا بدون فال امسال رو سر کن… خدا بزرگه!

یا هم اگه واقعا فال می خواهی … … اصلا برو واسه شهریور رو بخون. شاید واسه تو هم همونجوری شد!

اسفند:   باز هم که تو موندی آخر!

صد بار بهت نگفتم بیا اول صف وایسا؟! باز سوژه تموم شد و…

ولی این بار فرق میکنه! واسم یه فال کنار گذاشتم تووپ!

بعد از ۳۵ سال زندگی مجردی و ۸ سال دانشجویی و ۲ سال سربازی و ۴ سال کار و… (چند سال شد؟!) بالاخره زن می گیری! … هوراااا!! 


حاشیه نگاریِ پدر ورزش ایران

بدون نظر

همه چیز از سوم تیر ۸۴ شروع شد! از روز پیروزی محمود احمدی نژاد، شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران و آغاز حکومت پرسنل شهرداری تهرانِ بزرگ بر کل کشور!

 

گمانه زنی ها برای انتخاب معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی شروع شد. از حسابدار شهردار منطقه ۱۰ گرفته تا معاون فنی عمرانی شهرداری تهران همه شانس انتخاب داشتند! بعد از مدت ها گمانه زنی، دوستِ صمیمی جناب رییس جمهور، آقای محمد علی آبادی رییس سازمان ورزش کشور شد.

مهندس محمد علی آبادی که در زمان شهردار بودن احمدی نژاد، معاون فنی و عمرانی وی بود، از نزدیکان رییس جمهور به حساب می آمد و انتخابش محتمل به نظر می رسید. انتخاب یک غیرورزشی بر مسند ورزش کشور، موجی از اعتراضات را در پی داشت ولی تمام انتقادات با  پخش شایعه ی حضور علی آبادی در هیئت مدیره ی تیم پرسپولیس در دهه ی شصت، سرکوب شد.

مهندس علی آبادی که در آغاز کار، زیاد در جریان امور ورزش کشور نبود و حتی با برخی ورزش ها آشنایی هم نداشت، ولی با استارت ساخت چندین پروژه ی عمرانی، کمی آتش انتقادات نسبت به حضورش بر ریاست سازمان را ملایم تر کرد.

هنوز چند ماهی از آغاز ریاست وی بر ورزش کشور نمی گذشت که مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ با حضور تیم ملی فوتبال کشورمان آغاز شد و با نتایجی دور از انتظار و حذف ایران در همان دور اول، همراه شد. ساعتی بعد از اتمام مسابقات، مهندس علی آبادی با اعلام رسانه ای برکناری دکتر دادکان از ریاست فدراسیون فوتبال، بی تجربگی و عدم مدیریت منطقی خود را نشان داد. این حرکت عجولانه ی پدر ورزش کشور(!)، باعث شد تا بزرگترین فرزند خانواده ی ورزش کشور تا ماه ها در تعلیق و فشار قرار گیرد و بعد از کنار گذاشته شدنِ دکتر دادکان، دچار بزرگترین بحران چند سال اخیر خود بشود.

اشتباهِ بزرگ علی آبادی در دخالت در کار فدراسیون فوتبال که باعث ضرر و زیان های فراوانِ مالی و معنوی بر پیکره ی فوتبال شد و مصداق بارز دخالت دولت در ورزش بود، مدت ها بعد با کاندیداتوری وی برای حضور در راس فدراسیون فوتبال بزرگ تر شد و باعث طولانی تر شدن بلاتکلیفی فدراسیون فوتبال کشور شد. داستان درگیری پدر و پسر (سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال) با کوتاه آمدنِ اجباریِ پدر، بعد از حدود یکسال بلاتکلیفی با انتصاب (انتخاب) علی کفاشیان به اتمام رسید.

هنوز مدیریت ضعیف و بی تجربگی های مهندس علی آبادی در قضیه ی فدراسیون فوتبال از اذهان عمومی پاک نشده بود که کم کم المپیک نزدیک شد.

هم منتقدان علی آبادی و هم حامیان وی منتظر بودند تا با آغاز المپیک نظر خود در رابطه با مدیریت علی آبادی را به اثبات برسانند. روزهای بدون مدالِ المپیک گذشتند و المپیک تقریبا به انتها رسیده بود که یکی از منتقدان سرسختِ مهندس، با کسب مدال طلا کمی جو عمومی علیه مدیریت ورزش کشور را آرام کرد. اما این آرامش باعث نشد که منتقدان، به شکست تحقیرآمیز کاروان ایران در المپیک بی اعتنا شوند.

فشار بر رییس سازمان تربیت بدنی هر لحظه بیشتر می شد و هر روز خبرهای جدیدی از حضور علی آبادی در مجلس و استعفا و برکناری و… به بیرون منتشر می شد. در اوج انتقادات و در حالی که علی آبادی چاره ای جز تسلیم شدن در برابر افکار عمومی نداشت، از مردم عذرخواهی کرد. گفتنِ “اگر کوتاهی و قصوری در این زمینه بوده ، حتما به من و سازمان تربیت بدنی برمی گردد که خوب نتوانسته ایم جوانان خوب و شایسته ورزش را مدیریت کنیم و روح و جسم شان را برای حضور در این میدان بزرگ از همه جهت آماده سازیم…” برای شخص اول ورزش کشور سخت بود ولی مهندس برای خروج از بحران و فشارهای بی سابقه بر علیه خود، مجبور به عذرخواهی شد.

البته حاشیه های مهندس، محدود به اتفاقات ورزشی نبود!

بعد از اختلاس چند صدمیلیونی آقای ا.غ از نزدیکان علی آبادی و مدیرعامل سابق پرسپولیس در قضیه ساماندهی تماشاگران ایرانی در جام جهانی ۲۰۰۶ ، اختلاف های چند ده میلیاردی در قضیه هزینه های آماده سازی و حضور در المپیک، باعث شد فشار بر علی آبادی بسیار بیشتر شود.

البته همانطور که آقای علی آبادی در جلسه خصوصی با روسای فدراسیون های ورزشی در روز چهارم شهریور، تاکید کرده بودند “باید صبر کرد تا نتایج المپیک به دست فراموشی سپرده شود.”، اکنون اشتباهات رییس سازمان کم کم به دست فراموشی سپرده می شود و به عبارت بهتر در زیر سایه ی اشتباهات بزرگتر رییس جمهور، گم می شود!

چاپ شده در نشریه دانشجویی پژواک


پرند در پژواک

بدون نظر

دوچرخه سواری در شهر!
برخی از دوستانِ دانشجو، هی از ما سوال می کردند که این راه دوچرخه سواری که در اول راه ورودی به شهر ایجاد شده برای چیست؟! ما هم بنا به وجدان شغلی امان(!)، سخت به دنبال پاسخی برای این سوال گشتیم و گشتیم تا اینکه پاسخ را در زبان یکی از رانندگان اتوبوس های پرند – تهران یافتیم!
این راننده ی شریف گفت:(با لحن لوطی ای!) والا ما تو این ۴-۵ سال که دوچرخه ای ندیدیم! فقط یه بار دیدیم ۴ تا جک و جوون دارن تو گرمای ۴۵ درجه اینجا دوچرخه بازی می کنن… تعجب کردیم! ازشون پرسیدیم “برای چی اومدید اینجا دوچرخه بازی؟! مگه جا قحطه؟!” گفتن “قراره وزیر مسکن بیاد بازدید شهر پرند! به ما گفتن بیایید نماد دوچرخه سواری بشید، ۴-۵ تومن بهتون بدیم، ما هم قبول کردیم!” گفتنی است بعد از شنیدن این پاسخ، ما راهی جز قانع شدن نیافتیم، شما هم سعی کنید قانع شوید!

ساختمان ۲!
چه کاریه؟! نه! واقعا چه کاریه؟! ساختمون ۱ خالی از سکنه… ببخشید، دانشجو بشه و از در و دیوار ساختمون ۲ دانشجو بزنه بیرون! خب همین ساختمون۱ بچه ها یه جور با هم کنار می اومدن دیگه! نهایتش یه ذره جمع تر می نشستند تا همه جا بشن! مگه کلا چند نفریم؟! کل یوم ۶۰۰۰ نفر! بر فرض محال که همه با هم همزمان کلاس داشته باشیم، تو سه طبقه جا نمی شدیم؟!
نهایتش معماری ها رو می انداختیم حیاط برن نقاشی بکشن! بچه های صنایع رو هم می فرستادیمشون کارگاه و بچه های کامپیوتر رو هم پخش می کردیم تو کافی نت های شهر! در مواقع بحرانی هم بچه های فقه می رفتن مسجد شهر! 
ما هی اعتراض کردیم، کسی گوش نکرد! توی یه ساختمون هم صفا و صمیمیت بیشتر بود و هم به سبک دبیرستان های پسرانه، هر روز مسابقات فوتبال و والیبال برپا بود! هم بوفه وجود داشت! هم بارون می اومد! هم اتوبوس ها خلوت تر بود! هم… (بسته دیگه! اینجوری پیش بریم میگم هم رییسش بهتر بود و هم…!)

مشکل دیگه ای هم که وجود داره مکان برگزاری امتحاناته! قبلا که همه یه جا بودیم، یه دل بودیم، همدل بودیم، یکصدا بودیم،یکرنگ بودیم، امتحانات توی اون سوله با اون سیستم عجیب و غریب برگزار شد وای به حال الان که دو دل و دوصدا و دو رنگ و دو همه چیز شدیم! در هر صورت حرف ما اینه که ساختمون ۲ کلا ساختمون بی استفاده ای است و تعطیل باید گردد و ما منتظر سومیش هستیم!


پرونده علی دایی/ پژواک

بدون نظر

مربی فعلی و بازیکن سابق سایپا در چند سال گذشته همیشه تیتر یک رسانه ها بوده است. چه زمانی که با گلزنی های بی وقفه اش خود را بهترین گلزن دنیا کرد و چه زمانی که بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ همه منتظر خداحافظی او از فوتبال شدند و چه زمانی که با سایپا پله های پیشرفت را یکی یکی طی کرد تا به اینجا رسید که تا چند هفته دیگر باید در بالاترین سطح مسابقات باشگاهی در آسیا مربیگری کند.

علی دایی در چند سال گذشته خیلی تغییر کرده است. بعد از ازدواجش با خواهر زاده سفیر معروف، چه در رفتار و چه در بازیگری و مربیگری بسیار تغییر کرده است. بازیکنی که با اصرار در بازی کردن در تیم ملی فوتبال کشورمان، همه را متعجب کرده بود، به یک باره کفش های خود را آویزان کرد و از زمین فوتبال خداحافظی کرد. بلافاصله مربیگری را آزمود و در اولین آزمون هم موفق شد. دومین سال مربیگری اش اما متفاوت تر بود. تغییرات رفتاری دایی در لیگ امسال کاملا مشهود است. کسی که سال گذشته به خاطر اشتباهات کوچک داوری خیلی زود از کوره در می رفت و با صحبت های تند و تیزش بارها خود را در کمیته انضباطی و پیش روی شاه حسینی می دید حالا در بدترین شرایط هم خیلی آرام و متین در کنفرانس های مطبوعاتی شرکت می کند و با طمانینه خاصی که حاصل پختگی اش است، حرف می زند.

تغییرات رفتاری و تکامل او محدود به صحبت های بعد از بازی اش نمی شود. او در جلوی میلیون ها بیننده از بازیکن پرسپولیس عذرخواهی می کند و در شبکه تهران مقلدان صدایش را می بخشد. او در برنامه نودی حاضر می شود که مجری معروفش، در حین جام جهانی با او به مشکل برخورده بود.

البته هنوز رگه های جوانی در صحبت های دایی دیده می شود. چند هفته پیش دوباره در مصاحبه هایش به عادل فردوسی پور اشاره می کرد و یا بعضی اوقات باز هم علیه داور مصاحبه هایی می کند که نشان می دهد که هنوز در کنترل صحبت هایش کاملا مسلط نشده است.

به غیر از تغییرات رفتاری دایی، از نظر فنی علی دایی سال های ۸۵ و ۸۶  خیلی تغییر کرده است. او که در چند بازی آخرش در تیم ملی فقط نظاره گر بازی بود و غیر از دادن چند پاس کاری خاصی انجام نمی داد به یک باره در سال ۸۶ و در سایپا همه کار کرد. علی دایی در سایپای ۸۶ گل می زد و دریبل می کرد و پاس گل می داد و بازیسازی میکرد و به عنوان یک کاپیتان کامل تیم را رهبری می کرد. بعد از قهرمان کردن سایپا نوبت مربیگری او بود. علی دایی که در مقام کاپیتانی تیم هایش را خوب رهبری و مدیریت می کرد مطمئن بود که در مربیگری می تواند موفق باشد. به همین علت مسئولینت سنگین مربیگری در جام باشگاه های آسیا با تیم سایپا را بر عهده گرفته و تا چند وقت دیگر هم باید اولین قدم را با این تیم بردارد.

موفقیت های علی دایی در غیر از ورزش هم بسیار ستودنی است. اولین سفیر صلح ایرانی یونیسف تا کنون بارها در مقام بازیکنی در چندین بازی خیریه در تیم منتخب ستارگان جهان حضور یافته و بازی کرده است.

ساخت مدرسه و ورزشگاه در اردبیل هم از دیگر کارهای خوب علی دایی است. در بین صد ها بازیکن فوتبال کشور که هر ساله با نوشتن قرارداد های چند صد میلیونی مقدار قابل توجهی پول به دست می آورند کمتر کسی پیدا می شود که مثل علی دایی به فکر زادگاه اش باشد و ابن چنین میلیون ها تومان را صرف امور خیریه کند. علی دایی در تجارت هم فرد موفقی است. او که حالا گرداننده یکی از بزرگترین تولید کنندگان پوشاک ورزشی است، از سالها پیش شانس خود را در این راه هم آزمود و حالا ثمره این کار خود را هم می بیند.

*: چقدر شانس را در زندگی اتان دخیل می دانید؟

-: این را قبول دارم که استارت کارم کمی با شانس همراه بوده است. اصلا اگر در دانشگاه صنعتی شریف قبول نمی شدم، به جایی نمی رسیدم. شاید آقای گل شهرستان های ایران می شدم ولی به جایی نمی رسیدم. ولی به محض ورودم به تهران در دسته دوم آقای گل تهران شدم و به موفقیت رسیدم. ببخشید، ولی البته این طور هم نبوده که با یک شبه و فقط با شانس به اینجا برسم.

*: در مورد برخی مسائل گذشته مثل جام جهانی هنوز هم می خواهید سکوت کنید؟

-: ببینید در مورد برخی مسائل سکوت و مرور زمان کارساز است. بعد از جام جهانی خیلی تهمت ها به من زدند ولی شما از من حرفی شنیدید؟ الان خیلی راحت می توانم  خیلی از مسائلی که آن روزها در تیم ملی اتفاق افتاد را بگویم. ولی اگر آن موقع می گفتم خریدار نداشت.

الان خیلی راحت می توانم بگویم که در سر مسابقات جام جهانی چند نفر از بازیکنان تیم ملی با هم جلسه می گذاشتند و با هم هماهنگ می کردند که به علی دایی پاس ندهند. من همیشه به خاطر منافع جمعی سکوت کرده ام و مثل بقیه نیستم که به خاطر منافع شخصی و به خاطر از دست دادن کار سکوت کنم.

*: در مورد خداحافظی اتان چه صحبتی دارید؟

-: در فوتبال من همیشه منتظر هستم تا کسی بیاید و از علی دایی سبقت بگیرد. اگر جوانی بهتر از من باشد من باید کنار بروم. من خودم همینطور عضو تیم ملی شدم. یک جوانی بودم و آمدم همه بازیکنان را کنار زدم.  از همان روز اول هم می دانستم که باید روزی کنار بروم. ولی این ذهنیت غلط در ما وجود دارد که اگر کسی به جایی رسید باید کنار برود که من این را قبول ندارم.

*: گویا در مورد مراسم هایی که چند وقت اخیر رفته اید خیلی حرف دارید!

-: من از رسانه ها گله دارم. برای اولین بار در تاریخ کشورمان یک ایرانی به مراسم قرعه کشی جام جهانی دعوت شد اما متاسفانه به آن صورت بها داده نشد.

قرعه کشی جام جهانی مگر کم چیزی است؟ ببخشید، آن روز تمام دنیا مراسم را مستقیم پخش کردند ولی خانواده من باید از کانال ترکیه مراسم را ببیند. می گویند چرا علی دایی آنجا کراوات زده؟ به نظر من علی دایی در میادین بین المللی باید کراوات بزند. چرا نمی گویید که تمام دنیا آن روز انگشتر عقیق دایی را نشان می داد؟ من دوست دام شیک باشم. از این بهتر هم اگر بتوانم، حتما می پوشم. چون می خواهم نشان بدهم که این چیزهایی که در مورد ایران گفته می شود اشتباه است.

*: در مقام مربیگری رفتارتان با بازیکنان چگونه است؟ روش تنبیه را برگزیده اید یا دوستی را؟

-: در زمان تمرین شاید کسی را جریمه کنم و ۵ دور بیشتر بدود. ولی با همان بازیکن شب می روم بیرون و شام میخورم. به قولی من از نسل خودشان هستم. من الان این اطمینان را در بچه ها به وجود آورده ام که اگر بازیکنی شب خوب نخوابید،صبح بیاید به من بگوید که نمی توانم تمرین کنم. اما دروغ نگوید، چون دستش پیش من رو است.

* : هدفتان در مربیگری چیست؟

-: الان همه چیز پله پله است. ولی من خودم خیلی دوست دارم بتوانم در اروپا مربیگری کنم و هدفم به صورت کلی هم همین است. در همان قدم اولم هم موفق شدم و با سایپا قهرمان شدم. در این یک سال و نیم هم  به اندازه ۱۰ سال تجربه کسب کردم. چون هم قهرمان شدم و هم مزه قعرنشینی را چشیدم و در پایین جدول، استرس و فشار پایین بودن را هم کشیدم. به نظرم خدا هم کمک کرد و در یک مدت کوتاهی همه چیز را به من نشان داد. هم آن بالا بودم را هم پایین بودن را.

*: تا حالا وسوسه شده اید که به زمین بروید و بازی کنید؟!

-: هر وقت که تیم عقب می افتد دوست دارم که بازی کنم ولی سال قبل تصمیم گرفتم بازی نکنم و خدا رو شکر چنین کاری را هم انجام نداده ام و نخواهم داد!

*: به نظر می رسد خیلی آرام تر شده اید!

-: خب، بالاخره کسانی وارد زندگی من شده اند که ازشان خیلی چیزها یاد گرفته ام. سعی می کنم که خیلی دیر تر نسبت به قبل عصبانی بشوم چون قبلا خیلی زود عصبانی می شدم و از سر عصبانیت چیزهایی را هم می گفتم. الان سعی می کنم در عصبانیت خیلی صحبت نکنم. بالاخره آدم خیلی چیزها یاد می گیره!

*: و … پیر شده اید؟

-: پیر شدن که همه پیر می شوند! اما آدم اگر در این فشارها باشد زودتر پیر می شود. البته من فقط موهایم سفید شده اما دلم مثل همیشه جوان مانده است!

 

تاریخ نگار زندگی دایی

۱۳۴۸ تولد در استان اردبیل

۱۳۶۴ حضور در باشگاه های استقلال اردبیل و شهرداری اردبیل

۱۳۶۶ قبولی در دانشگاه آزاد اردبیل رشته مهندسی کشاورزی

۱۳۶۷ قبولی در دانشگاه صنعتی شریف رشته مهندسی متالوژی

۱۳۶۸ حضور در باشگاه های تاکسیرانی تهران و بانک تجارت تهران

۱۳۶۹ کسب عنوان آقای گلی باشگاه های تهران

۱۳۶۹ دعوت به تیم ملی برای اولین بار و حضور در باشگاه پیروزی تهران

۱۳۷۴ قهرمانی لیگ ایران با تیم پیروزی تهران

۱۳۷۵ کسب آقای گلی جام ملتهای ۱۹۹۶ و کسب مقام گلزن ترین بازیکن آسیا در سال ۱۹۹۶

۱۳۷۶ حضوری کوتاه در باشگاه السد قطر و ترانسفر به اروپا (باشگاه های کلن و آرمینیا بیله فلد)

۱۳۷۷ حضور در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه و قهرمانی در بازیهای آسیایی ۱۹۹۸ بانکوک

۱۳۷۸ قهرمانی با بایرن مونیخ در بوندس لیگا و جام حذفی آلمان

۱۳۷۹ حضور در هرتابرلین و بازی در جام باشگاه های اروپا و گلزنی به چلسی و میلان

۱۳۷۹ کسب مقام مرد سال آسیا در سال ۲۰۰۰

۱۳۸۰ حضور در باشگاه الشباب امارات

۱۳۸۲ حضور دوباره در باشگاه پیروزی

۱۳۸۳ کسب مقام سومی جام ملتهای آسیا ۲۰۰۴ و به ثمر رساندن صدمین گل ملی در بازی با لائوس

۱۳۸۳ دریافت نشان لیاقت از رییس جمهوری

۱۳۸۴ همکاری با یونیسف و اولینسفیر صلح ایرانیِ یونیسف

۱۳۸۴ قهرمانی با صباباتری در جام حذفی کشور

۱۳۸۵ حضور در جام حهانی ۲۰۰۶ و خداحافظی از تیم ملی

۱۳۸۵ کسب مقام گلزن ترین بازیکن ملی تاریخ فوتبال

۱۳۸۶ اولین تجربه مربیگری در تیم سایپا و قهرمان کردن این تیم در لیگ ۸۶-۸۵

و ان شا الله ۱۳۸۷ اولین تجربه مربیگری در جام باشگاه های آسیا با تیم سایپا

 

او می تواند یک اسطوره باشد…. / مهدی صالح پور

برای ما ایرانی ها علی دایی یک اسطوره است. کسی که همچون تختی در کشتی و رضازاده در وزنه برداری دیگر تکرار نخواهد شد. بعید است قوتبالیستی در کشورمان بتواند این همه مقام و عناوین ورزشی و غیر ورزشی را یک جا جمع کند. شاید تا یکی دو سال قبل رفتار او در حد و اندازه اش نبود ولی الان همه به کامل بودن او واقف اند و رفتارش را بسیار بهتر از چند سال قبل می دانند.

شاید شروع تغییرات رفتاری اش در برنامه نود بود که از شیث رضایی عذرخواهی کرد. این می توانست همه را از تغییر رفتار دایی مطمئن کند. البته قبل تر از آن در برنامه شب شیشه ای دقیقا اعلام کرده بود که می خواهد رفتارش را عوض کند. و همه می دانستند که این تغییرات حاصل دوستی با آقای x است. همان مدیرعامل باشگاه علم و ادب مشهد که الان نقش راهنما را برای دایی بازی می کند.

تغییرات رفتاری رو به تکامل دایی وقتی بیشتر به چشم می آید که وقتی حتی تیم او به رده ۱۷ جدول هم رسید صحبت هایش علیه داوری به تندی فصل قبل نرسید و خیلی بزرگ منشانه و اسطوره وار در کنفرانس مطبوعاتی صحبت می کرد. در بازی پرسپولیس هم رفتارش به حدی خوب بود که همان تماشاگر نماهایی که پارسال به او توهین می کردند مجبور به تشویقش شدند و در ادامه آن، در بازی تیم ملی با سوریه هم شاهد تشویق ویژه او توسط تماشاگران بودیم.

علی دایی در آستانه ۴۰ سالگی که کوچکترین تغییر هم بسیار سخت می آید، کاری کرده است که نمی توان از او تقدیر نکرد و این تغییرات را نادید گرفت. حتی کسانی هم که او را در حد اسطوره بودن نمی دانند و محبوبیتش را در حد شهرتش نمی دانند هم در این نکته هم نظرند که او دارد به اسطوره شدن نزدیک می شود.  به راستی که او یک اسطوره است و چه خوب است که ما هم با حمایت از او، از او چهره ای جهانی و فرا ورزشی بسازیم.

 

ای کاش علی دایی خودش خداحافظی می کرد…/ عبدالرضا خلیل بیگ

علی دایی کارنامه پر بار و سنگینی دارد ولی در این کارنامه پرافتخار اشتباه کم دیده نمی شود. اشتباهاتی که دایی بیش از اندازه در حال پس دادن تاوان اش است. شاید روزی که دایی با سر شکسته برای تیم ملی بازی میکرد را فراموش کرده ایم. شاید فراموش کرده ایم ۳۸ گل از ۵۶ گل تیم ملی مان را در دوره ی مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ را او به ثمر رساند. ولی این حقیقت را هم نمی توان نادیده گرفت که دایی دیر از فوتبال ملی کنار رفت.

اگر دایی در بازی با لائوس که تعداد گل های ملی اش را به ۱۰۰ رساند از فوتبال ملی خداحافظی می کرد الان اینقدر بی حرمتی به او نمی شد. اینقدر در ورزشگاه ها مورد توهین قرار نمی گرفت. از همه مهم تر اتفاقاتی که بعد از جام ۲۰۰۶ برای او افتاد، کارنامه ی او را لکه دار نمی کرد. او می توانست با یک تصمیم عاقلانه و درست کاری کند که برای همیشه در ذهن فوتبالدوستان محبوب بماند و یک بازیکن بزرگ بماند. منظورمان این نیست که او بازیکن بزرگی نبوده باشد ولی خداحافظی زودهنگام تر او می توانست او را بزرگ تر کند. او می توانست خودش خداحافظی کند و ای کاش خودش خداحافظی می کرد نه این که مجبور شود از فوتبال کناره گیری کند.

اشتباه دیگر دایی صحبت هایش بعد از بازی است! او که حالا مسئولیت مربی گری را بر عهده گرفته است باید خیلی پخته تر صحبت کند. نه این که بعد از هر بازی به داور و برنامه نود و زمین و زمان شکایت کند که چنین شد و چنان شد. او باید در مربیگری هم بزرگ باشد و این بزرگی حاصل نمی شود مگر با رفتار معقولانه و بزرگ منشانه.

قصد ندارم فقط روی اشتباهات او زوم کنم، فقط منظورم گوشزد کردن برخی اشتباهات اوست که می توانست با انجام ندادن آنها بزرگ و بزرگ تر شود. همین!

چاپ شده در نشریه دانشجویی پژواک