شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "همشهری جوان"

رویا

۱۷ نظر

مثل رویا بود. برای پسرکی که همه زندگی Levitra brand europe ش مطبوعات بود، رویا بود. همیشه اسامی نویسنده های مطالب مهم تر از تیترها بود. همیشه بخش معرفی نشریات از جلدشون مهم تر بود. رویا بود، نوشتن مطبوعاتی رویا بود. اول وبلاگ نوشت. بعد ماهنامه الکترونیکی زد. به مجلات نامه میزد و… هنوز رویا بود.
۲۸ آذر ۸۸ و یک تماس، رویا را نزدیک تر کرد. باشگاه خوانندگان همشهری جوان بود و یک فرم. خانه روزنامه نگاران شهر کلاس روزنامه نگاری داشت و اولویت با بچه های باشگاه خوانندگان همشهری جوان بود. بزرگان جمع شدند و viagra با مدیریت حبیب الله حبیبی فهیم، برای تربیت روزنامه نگاران خلاق دست به کار شدند. سیدجواد رسولی و ایمان جلیلی و محمدجباری و احسان رضایی و آرش راهبر و احسان ناظم بکایی مدرسان گروه شدند و زمستان ۸۸ گام اول برای روزنامه نگار شدن برداشته شد.

هنوز رویا بود. نوشتن آن هم برای نشریات رسمی رویا بود. تا اینکه از دل همان باشگاه خوانندگان همشهری جوان، ضرب شست درآمد. ضرب شست خوانندگان همشهری جوان. سردبیری آنجا با تمام مشکلات و مصائبش تجربه شیرینی شد و شکست تابوی یک رویا! ضرب شست درآمد و در آن تجربه کامل طراحی و انتشار یک نشریه را سپری کردم و رسما وارد کارزار شدم. وارد دنیای مخوف خبرنگاری؛ خبرنگاری و روزنامه نگاری و کار رسانه.

خبرنگاری در ایران معنی ندارد. اینکه بشنوی هر روز روزنامه فلان و هفته تامه فلان توقیف شد. اینکه ببینی تیترهای اصلی قبل از رفتن روی دکه عوض می شوند. اینکه بفهمی مطلب ت باید از زیر دست ده ها نفر بی سواد و مدیر نما رد بشود. اینکه ببینی طنزهایت را با “…”  منتشر می کنند. اینکه هر روز خبر دستگیری و شکنجه ی روزنامه نگاران را بشنوی. اینکه اسم مستعار نویسی باب شود و همه مطالب مهم با اسم مستعار روی دکه برود. اینکه بشنوی رشته روزنامه نگاری را از لیست رشته ها حذف می کنند. اینکه حقوق ها به راحتی کم و زیاد می شود و خورده می شود. اینکه نوشتن ترس بیاورد…

دیکر رویا نبود. حباب ترکید و روزنامه نگاری از لیست آرزوها خارج شد. در این دو سال فهمیدم روزنامه نگاری لذت بخش ترین کار دنیاست… اما نه در ایران. در ایران باید قید لذت روزنامه نگاری را زد. در ایران روزنامه نگاری و خبرنگاری معنا ندارد.اینجا یا باید چشمت را به روی همه چیز ببندی و دولتی نویس شوی. یا باید استرس هرلحظه دستگیر شدن را به جان بخری و اصلاح طلب نویس شوی. یا قید لذت های ناب روزنامه نگاری آزاد را بزنی و همشهری و جام جم و اطلاعات نویس شوی. اینجا برای زنده ماندن باید امید احسانی شد.

هنوز دوستش دارم. هنوز رویای یک ستون طنز آزاد در یک روزنامه آزاد بالای سرم تکان می خورد. هنوز حسرت نوشتن یک گزارش صریح و بی پرده از دل مشکلات مردم را در دل نگه داشته م. هنوز آرزوی یک مصاحبه آزاد با مسئولین ارشد را در سر دارم اما… فقط یک بار زندگی می کنیم و حیف است لذت زندگی را با استرس روزنامه نگاری خراب کنیم. روزنامه نگاری شغل دوم است. نه پول دارد و نه امنیت؛ ارزش خیلی چیزها را ندارد. حداقل من آدمی نبودم که زندگی م را فدایش کنم. آینده م را فدایش کنم. “تو” را فدایش کنم…

پی نوشت: روز خبرنگار با دو روز تاخیر مبارک.


بار دیگر، همشهری جوان…

۶ نظر

<span Levitra everyday dosage style=”font-family:tahoma, Buy Revia Online Pharmacy No Prescription Needed arial, helvetica, sans-serif;”>مجله دوست داشتنی مان باز خوانندگان ش را غافلگیر کرد. البته نه به همین راحتی. بعد از یکسال غر غرهای خوانندگان مبنی بر افت فاحش مجله، کار بازطراحی مجله با تغییرات خیلی خیلی جزئی<span style="font-family:tahoma, arial, Buy Levaquin Online Pharmacy No Prescription Needed helvetica, sans-serif;”> (در حد عوض شدن صفحه بندی صفحه یادداشت ها! و لوگوی رویداد در هفته!) شروع شد و با اضافه شدن ۱۶ صفحه مستقل به مجله ادامه پیدا کرد و در چند شماره آینده هم با تغییرات دیگری در صفحات Buy Zoloft Online Pharmacy No Prescription Needed مختلف و حذف و اضافه بعضی بخش ها، به اتمام خواهد رسید.

و حالا دوباره همشهری جوان، از معدود مجلات جوانانه و به روزِ کشور و از معدود مجلاتی که توانسته ۵ سال در دولت های روزنامه دوست نهم و دهم، طاقت بیاورد و بماند، فاصله ش با رقیبان را باز هم بیشتر و بیشتر کرد. البته کلمه رقیبان شاید توهمی بیش نباشد، چون در حال حاضر تقریبا جز یک نشریه خصوصی (چلچراغ)، هیچ مجله خاص جوانان منتشر نمی شود و رقیبان اصلی مجله، خوانندگان ش هستند که همیشه با بالا بردن سطح انتظارات شان از مجله، باعث پیشرفت روزافزون مجله شده اند.

<span style="font-family:tahoma, Buy cardura arial, helvetica, sans-serif;”>اینک اما فرصت بسیار خوبی ست برای خسته نباشد گفتن به اعضای تحریریه همشهری جوان که در برابر انتقادات خوانندگان، نه تنها موضع نگرفتند، بلکه با استفاده از نظرات آنها، کیفیت مجله را بسیار بالا برده و توانستند طی مدت نسبتا کوتاهی، خود را به اوج برسانند و حالا باید دعا کرد و کمک کرد تا مجله محبوب مان همیشه همین طور در اوج بماند.

+ این یادداشت برای فرستاده شدن به مجله نوشته شده بود ولی نفرستادم. همینجوری دور همی، بی دلیل!


همشهری جوان یا پنجره؟

بدون نظر

شماره نوروزی مجله همشهری جوان (کاری از گروه مجلات همشهری) هم منتشر شد. مثل همیشه با کلی سورپریز و ایده جالب و ضمیمه و سی دی و مصاحبه و گزارش و راهنما و…، نشان داد هنوز تحریریه ای پر از ایده و فکر متفاوت و البته “جوان” دارد.

امسال Buy accutane هم در مقایسه با مجلات رقیب، یک سر و گردن بالاتر بود ولی…

بخش سیاسی (که به قول خودشان نباید داشته باشند، چون اجتماعی-فرهنگی هستند)، یک جور ناعادلانه و به نظرم تاثیر گرفته از عقاید سیاسی “فریدالدین حدادعادل” بود، کسی که عقایدی نزدیک به پدر دارد و در نشریه پنجره (نزدیک به علیرضا زاکانی) هم قلم می زند.

مصاحبه فقط با یک طیف سیاسی و عملا حذف اصلاح طلبان و یادداشت های یک جانبه علی عباسپور Buy Diflucan Online Pharmacy و مرتضی آقاتهرانی، در برابر یک ستون یادداشت “محمدباقر قالیباف” (که قاعدتا باید سیاست های نشریه نزدیک به مواضع Buy rulide Buy Viagra Super Active+ Online Pharmacy No Prescription Needed ایشان باشد) اصلا نشان از بی طرفی نداشت.

همچنین شیطنت هایی در گزینش سخنان رهبری و حذف برخی سخنان و تاکید روی Buy Topamax Online Pharmacy No Prescription Needed برخی بخش ها، نشان از تاثیرات و فشارهای بر این بخش داشت. اشاره نکردن به هیچ کدام از اتفاقات مشکوک بعد از انتخابات و نوعی حمله تلویحی بر اصلاحات، اصلا در شان مجله ای که زیر نظر مجموعه شهرداری تهران و محمد باقر قالیباف فعالیت می کند نبوده و نیست.

با این حال، بخش های دیگر این ویژه نامه و همان ایده های ناب و جوانانه که در تک تک بخش ها موج می زد، کمی از ناراحتی های حاصل از خواندن بخش اول(سیاسی) می کاست و نمی گذاشت به خاطر آن مطلب، فکر قید مجله را زدن به ذهن خطور کند.

ان شا الله به Levitra woman قول احسان ناظم بکایی که در آخرین کلاس روزنامه نگاری می گفت “کاری نکنید در آن دنیا جلوی پیغمبر، شرمنده قلمتان بشوید”، دوستان نویسنده و مخصوصا “رئیس شورای سیاست گذاری همشهری جوان” از قلمشان شرمنده نشوند.


پرونده همشهری جوان

بدون نظر

توی این چند روز بیش از ۱۰۰ شماره همشهری جوان رو مرور کردم تا بتونم به شکلی که حقش بود ، دینم رو ادا کنم! در چندین بخش مختلف به ابعاد مختلف این نشریه پرداختم که امیدوارم شما رو راضی کنه:
اول از همه حرف های کلی خودم در مورد کل مجله است که توش تمام نکات ریز و درشتی که خوب یا بد بودند رو به نوعی عنوان کردم.
دوم بخش های مختلف مجله از ب بسم الله تا تبلیغات صفحه ۶۸ رو مورد بررسی قرار دادم .
سوم هم صحبتی کوتاه در مورد بعضی افراد که ازشون شناخت دارم و به نوعی برای بهتر کردن مجله زحمت می کشند.
در بخش چهارم هم  می خواستم مروری به بهترین مطالبی که من و خوانندگان خوشمون اومد و برخی مطالبی که من و خوانندگان رو ناراحت کرد ، بپردازم که متاسفانه نشد!

پرونده همشهری جوان بخش اول “نقد و بررسی”

از همون روزهای اولی که با همشهری جوان آشنا شدم همیشه یاد کیهان بچه ها می افتادم … بهترین روزنامه اون زمان (خردسالی امون!) یه مجله ای چاپ می کرد که واقعا بین تمام کتاب های رنگارنگ و مجلات خوشکل دیگه تک بود … بعد که بزرگتر شدیم سروش نوجوان اومد که تونست بین من و هم دوره ای هام قدعلم کنه و معروف بشه … ولی این مجله نتونست خیلی خوب انتظارات رو برآورده کنه و …  تا اینکه مجله ای باحال با نوشته های خودمونی و درون مایه طنز به اسم همشهری جوان رو روی کیوسک دیدم … که یادآور کیهان بچه ها بود (چون زیر گروه یک روزنامه بزرگ بود!)

البته برای اینکه دروغ نشه بگم که اولین مجله ای که توی خونه دارم واسه نوروز ۸۴ بود که رایگان با روزنامه توزیع شد و روش نوشته بود:
“مجله ما –همشهری جوان- هفته نامه ای است که هر هفته شنبه ها به شکل یک مجله مستقل روی کیوسک روزنامه فروشی ها می آید و قیمتش ۲۰۰ تومان ناقابل است. این شماره هدیه نوروزی ما به شما خوانندگان جوان روزنامه است . اگر تا به حال ما را ندیده اید ورق زدن این ویژه نامه شاید بتواند اسباب آشنای شود و –کی می داند؟- از این به بعد مشتری دائم ما شوید!”
اون موقع خیلی از بچه های الان بودند و مجله خیلی خوب شروع شده بود … البته کمیک استریپ هم داشت! از اون موقع به بعد تا نوروز ۸۵ خیلی هاش رو گرفتم … ولی از نوروز ۸۵ که فکر کنم شماره ۶۰ بود همه رو بدون استثنا گرفتم و آرشیو خوبی براش درست کردم…  ان شا الله مجله روز به روز بهتر بشه و به ویژ نامه شماره  ۱۰۰۰ برسه که فکر کنم دی ماه سال  ۱۴۰۳ روی کیوسک میره!

تعریفات:
بین نشریات کاغذی که برای نسل جوان وجود داره و داشت همشهری جوان و ۴ صفحه روزنامه جام جم که با عنوان نسل سوم منتشر می شد یه سر و گردن بالاتر ار تمامی نشریات کاغذی دیگری هستند و بودند که من عاشقشون بوده و هستم …
طرز بیان یک پیام کلیشه ای در برخی نشریات به اصطلاح جوان گرایانه آن قدر رسمی بود که برای آن پیام ضد تبلیغ محسوب میشه … ولی همشهری جوان با برخوردی طنزآلود با اخبار و اتفاقات کشور توانست سایر رقبا از جمله هفته نامه رایگان روزنامه جام جم که در ۱۶ صفحه سه شنبه ها منتشر میشود رو نابود! کنه و یکه تاز نشریات جوانانه کشور بشه.

انتقادات:
۱ :در مجله گاها دیده میشه که مطلبی به کرات تکرار میشه و متاسفانه بازخوردی هم نداره … نمونه اش لباس ملی که می تونم به جرات بگم در بیش از ۱۰ شماره به صورت های مختلف بهش پرداخته شد ولی فکر کنم ۱۰ درصد هم خواننده نداشته و تا اونجایی که من دیدم واکنش خاصی هم در برنداشته … در حالی که این همه مشکل جوانان مثل ازدواج و بیکاری و …،  تا حالا به صورت کاملا جدی و به صورت پرونده مفصل باهاش برخورد نشده.
۲ :مجله با وجود داشتن بخش های مختلف به شکل مستقل به سیاست نپرداخته … تمامی جوانان ما به نوعی درگیر مسائل سیاسی کشور هستند و دوست دارند که در مجله به شکلی به این نیازشون ( پرداختن درست به مسائل سیاسی ) توجه بشه.
۳ :نکته ای که من بارها در نامه ها دیده و در برخورد با خوانندگان شنیدم توجه بیش از اندازه به سینمای خارج از کشور ( مخصوصا هالیوود) و موسیقی خارجی است که موجبات تاثر خوانندگان شده … سینمای ما با به روی پرده بردن بیش از ۵ فیلم در هر ماه (البته به طور میانگین) طرفداران بس بسیار بیشتری از سینمای هالیوود داره که فیلم های روی پرده اشون در مجله بررسی میشه …  خواستم بپرسم چند نفر فیلم های روی پرده امریکا رو می بینند و چند نفر فیلم های روی پرده کشور خودمون رو؟ موسیقی هم همینطور … جوانان ما اغلب یا اهل آهنگ نیستند یا اکثرا آهنگ های کشور خودمون رو گوش می کنند … خواستم بپرسم چند بار در مورد آهنگ های بسیار خوبی که در کشور تولید میشه صحبت کرده و چند بار در مورد آهنگ های خارجی صحبت کردید؟  نهایت کار در مورد موسیقی ایرانی مصاحبه با شاهکار بینش پژوه و علی لهراسبی است در حالی که تا کوچکترین اعمال خوانندگان خارجی که اکثرا معروف هم نیستند در مجله داشتیم!  صحبت هام فقط برای گفتن برخی ایرادات بود که امیدوارم نویسندگان مجله که اینجا خوندند به گوش مسئولین مجله و دیگر نویسندگان مجله برسانند.

پرونده همشهری جوان بخش دوم “بخش های مجله”

قدیم در بخش نامه های مجله در مورد تک تک بخش ها صحبت می شد و من اینجا می خواهم این کار رو به شکلی دیگه انجام بدم .. ان شا الله مورد قبول حق تعالی واقع شود!

طرح جلد: مجله با طرح های با پس زمینه سفید و خیلی ساده (مثل انداختن عکس هنرپیشه ها و ورزشکاران به شکل ساده پوستری) کار خودش رو آغاز کرد که با لوث شدن و افت کیفیتش ، باعث شد تحولی در طرح ها صورت بگیره که این امر باعث افزایش جلب توجه مجله در کیوسک شد… ولی در چند شماره اخیر شاهد هستیم که بعضا باز هم طرح های معمولی (که در شماره های اول مجله دیده می شد) مورد استفاده قرار می گیره و مورد انتقاد هم قرار می گیره…
نکته دیگه هم خود طرحه…  برخی اوقات زرد میشه که طرفداران خاص خودش رو داره … برخی اوقات هم خیلی سنگین میشه که اون هم طرفداران خاص خودش رو داره …  به نظر من اتفاقات هفته گذشته اش تاثیر خیلی زیادی روی زرد شدن مجله هفته بعد داره و نمی شه بر طراحان خرده گرفت که چرا طرح زرده … این یه قلم رو به طراحان حق میدم!

تبلیغات: تبلیغات نداشتن یا خیلی کم داشتن نکته مهم و مثبتی است که من خیلی باهاش موافقم! صفحات ۲ و ۶۷ و ۶۸ برای تبلیغات کافی است و امیدواریم که مجله همین رویه رو دنبال کنه.

بسم الله: جملاتش عالی است ولی خیلی ساده است که این زیادی سادگی اش توی ذوق می زنه … تحریری نوشتن به نظر این صفحه رو متحول می کنه … البته از این هم نگذریم که برخی اوقات عکس مربوط به حدیث خیلی بی ربط میشه و باعث به نظرم از بین بردن بار معنوی حدیث میشه!

نامه ها: از موقعی که ای میل قنواتی بود تا اون موقع که ای میل اختصاصی برای همشهری جوان منظور کردند یکی از جذاب ترین بخش های مجله بوده … واکنش به تمام نوشته های ریز و درشت و زده شدن حرف دل خیلی از خوانندگان در نامه های چاپ شده باعث شد الان ۳ صفحه برای این بخش در نظر بگیرند… شیوه فعلی با مدیریت خانم سعیدی کیا عالیه و حرف نداره.

یادداشت خوانندگان: واقعا عالیه …  یادداشت افرادی مثل آقای خیر آبادی و امثال ایشون حتی بهتر از یادداشت هایی است که به زور از کسی گرفته اند و در بخش یادداشت تحریریه گذاشته اند!

فهرست: تکراری شده… بدون هیچ تغییری شونصد! شماره ای که  همینجوری بوده و می تونه تغییرات خوبی داشته باشه تا با دیدنش بشه فهمید این هفته مجله در چه سطحیه … البته ایده اولیه همین شکل هم جای تقدیر داره.

یاداشت تحریریه: اولین بخشی که من همیشه می خونم همین جاست … حرف های خودمونی و بعضا رد و بدل کردن جوابیه بین خود تحریریه خیلی جالبه … آدم با خوندن این بخش احساس راحتی پیدا می کنه و به نظر با صمیمیت بیشتری بخش های دیگه رو مطالعه می کنه!

رویداد هفته اجتماعی: از وقتی سیامک رحمانی رفته با کله افت کرده ولی هنوز برخی اون رو بهترین بخش مجله می دونن… (البته خیلی ها می گن برای این بخش سیامک رحمانی کار نداشته ولی چه جوری شد که با رفتن سیامک رحمانی اینجوری شد؟!) از زحمات آقای م.ح.ر تشکر می کنم که هنوز برخی اوقات یه لبخندی رو بر لبان ما می آورند ولی باید قبول کرد خیلی فاصله زیادی تا ۲۰ و ۳۰ شماره قبل داره!

رویداد هفته سینمایی: با قلم الف.ن.ب همچنان می تازد … عالی ترین بخش مجله است که در زمان افت بخش رویداد هفته اجتماعی ، ما رو از خنده روده بر می کند!

گوی و تمشک طلایی: خیلی خوبه مخصوصا تمشک هایی که خود مسئول بخش می نویسه! البته برخی اوقات به علت حواس جمع بودن تلویزیونی ها مجبورند که گوی های طلایی زورکی نثار تلویزیونی ها کنند!

رویداد هفته ورزشی : وقتی سیامک رحمانی بود ، محشر بود ولی الان خیلی طولانی و بی مزه شده! در کل امیدواریم نویسنده فعلی بتونه با الهام از نوشته های قبلی این بخش رو به حال سابق برگردونه! (البته باز هم می گن این بخش کار سیامک رحمانی نبوده! پس سیامک رحمانی چی کار می کرده؟!)

گزارش اجتماعی: بدون افت و خیز همیشه خوب بوده … هر مجله ای با داشتن خبرنگاری چون ایمان جلیلی می تونه فقط با گزارش های توپ مجله رو پر کنه و بفرسته رو کیوسک و صدای کسی هم در نیاد! خسته نباشیدی به همه کسانی که در این بخش ایران و جهان رو زیر و رو می کنند تا مطلبی در خور مجله بنویسند ! البته خسته نباشید ویژه به ایمان جلیلی که با توجه به نارضایتی از شغلش! هنوز بهترین گزارش ها رو می نویسه!

سبک زندگی : وقتی یاد اولین روزهای سال ۸۵ می افتم که بخش سبک زندگی همیشه جزو بهترین مطالب بود و اکثرا در جلد هم عنوان می شد ، حسرت می خورم که چرا الان نمی تونه ما رو ارضا کنه … آقای محسن امین خیلی زحمت می کشند و قبول داریم که سوِژه ها دارند تموم می شوند …  ولی می تونه با تلاش بیشتر از دل جامعه سوژه های رو پیدا کنه که قابلیت ترکوندن داشته باشه!

سینما و تلویزیون : همونطور که در بخش اول گفتم اگه در مورد فیلم های تلویزیون خودمون و سینمای خودمون بیشتر از فیلم های اون ور بپردازه خیلی قشنگ تر میشه … خوشبختانه در مورد تلویزیون هر چیزی که فراگیر شده در این بخش بازتاب داشته ولی در بخش سینما در مورد خیلی فیلم های خوب مطلب نداشته.

موسیقی : غیر از معدود مواردی که در مورد موسیقی پاپ ایرانی صحبت کرده چیز دندان گیری نداشته … بررسی گروه های مختلف خارجی رو داشته و در مورد کلی گروه ایرانی که اکثرا مجوز هم داره صحبت نکرده … البته مشخص نبودن مجاز یا غیر مجاز بودن آهنگ های وطنی می تونه تاثیر داشته باشه.

ورزش : با وجود سیامک رحمانی و مهدی امیرپور یکی از بهترین بخش های مجله بود که متاسفانه با رفتن این دو کمی افت کرد ولی از حق نگذریم که آقای شادمانی خوب توانستند این بخش رو جمع و جور کنند … یک خسته نباشید ویژه به ایشون داریم و امیدواریم جانشین خوبی برای سیامک و مهدی باشند.

جهان : پارسال در حول و حوش تابستان بود که احسان ناظم بکایی با چندین سوژه توپ و با دستی پر این صفحات رو متحول کرد … از سیر تا پیاز لبنان و فلسطین و کشتارهای میلیونی و … صحبت کرد و کلی هم اطلاعات قشنگ و به درد بخور بهمون داد ولی ییهو دیگه واسه این صفحه وقت کافی نگذاشتند و این صفحه معمولا با داشتن سوژه های خوب زیاد مثل پارسال طرفدار نداره.

ادبیات و کتاب : مجله اگر دکتر احسان رضایی رو با این همه اطلاعات ادبی نداشت چیکار می کرد ؟ معرفی بهترین کتاب ها و بهترین نویسنده ها با رعایت اعتدال بین خارجی ها و ایرانی ها باعث شده که در اوج ضعیف بودن نثر مطالب باز هم بازتاب و نامه و واکنش به این صفحه خیلی زیاد باشه.

در شماره های بعدی بخوانید : معرکه است … همیشه با بازگو کردن حاشیه های خیلی خوب از پشت صحنه مجله نیش ما رو تا بناگوش باز می کنه … واقعا یه تشکر ویژه باید از نویسنده مجهول الهویه این بخش بکنیم که جز معدود بخش های طنز هستش که با رفتن سیامک رحمانی افت نکرده!

روزها  (مطلب ویژه): دکتر احسان رضایی اینجا هم به داد مجله رسیده … این بخش تقویم تاریخ از نوعی دیگره … مطالب این بخش همیشه خوب بوده … چون تاریخ کمبود سوژه نداره!

روزها (مطالب کوتاه) : در راستای اینکه  …هر جا که سخن از طنز در میان است ، نام احسان ناظم بکایی می درخشد … این بخش هم با کمک تمامی افراد مجله و افزودن بار طنز در نوشته های ناظم بکایی تونسته حداقل من یکی رو به شدت جذب خودش بکنه!

راهنما (عکس صفحه اول ) : اگر در مورد بازی های رایانه ای نباشه خیلی خوبه ولی متاسفانه در اکثر موارد مربوط به بازی هاست و به شکل نقاشیه که باید فکری به حالش کرد.

راهنما (سینما/تلویزیون):

بخش تلویزیون * هفته اش بعضا تاریخ گذشته است ولی کار آدم رو راه می اندازه!
بخش تئاتر در هفته اش خوشبختانه به روزتره ولی فقط ۳ یا ۴ تا تئاتر بیشتر معرفی نمی کنه در حالی که ما چندین تئاتر مختلف همزمان دارم.
بخش معرفی ویژه اگه داستان فیلم های روی پرده رو لو نده و بی طرف با فیلم ها برخورد کنه خیلی خوب میشه.
بحش معرفی کوتاه فیلم ها ویا نمایش ویژه عالیه … البته نوشته های احسان ناظم بکایی و سعید جعفریان که قدیم با هم این بخش رو اداره می کردند یه چیز دیگه است!
تازه*ویدئو کلوپ هم بد نیست … ولی متاسفانه خیلی تابلو از فیلم ها بد میگه و وقتی نویسنده از فیلمه خوشش نیاد داستان رو به شکل تابلویی لو میده … باید بیشتر دقت کنند.
سینما*هفته اگر سینمای تماشا در یافت آباد و اریکه ایرانیان در شهرک غرب رو هم اضافه کنه خیلی کامل و خوب میشه.
یه پیشنهاد: می تونند فروش فیلم های روی پرده رو در این بخش بگنجونند تا مردم بفهمند که کدوم فیلم از نظر بقیه باحال تره!

راهنما (کتاب/هنر) :

پاتوق*هفته اش که سرکاریه! متاسفانه هر چیزی که ما دنبال کردیم آخرش ضایع شدن بود … کوبیدیم رفتیم فرهنگسرای (…) گفتیم همایش (…) اینجاست ؟  یارو گفت : حالتون خوبه ؟ فکر کنم شما تازه از خارج تشریف آوردین… مرد حسابی این همایش شونصد سال پیش برگزار می شده!
به علاوه موارد مشابه!
کتاب*هفته هم با معرفی کتب مختلف به نوعی همون کار صفحات ادبیات و کتاب رو انجام میده فقط با این تفاوت که خیلی مختصرتر و مفیدتر کتاب معرفی میکنه!
نمایشگاه*هفته هم دست کمی از پاتوق*هفته نداره!
هنر*هفته رو هم به دلیل ترس از ضایع شدن دنبال نکردم که ببینم راسته یا سرکاری!

راهنما (رایانه/بازی) :

سمت چپش خوبه ولی سمت راستش یه قرون نمی ارزه! با تمام احترامی که برای نویسندگان این بخش قائلم باید بگم که جوانان غیور ما این همه که شما اینجا می نویسید دنبال بازی نیستند
متاسفانه با وجود فراگیری اینترنت در بین مردم در این بخش غیر از معرفی یک سایت خارجی که وقتی وارد می شویم چیزی سر در نمی آوریم چیز دیگه ای از اینترنت وجود نداره … در حالی که همیشه ۳ تا بازی جدید و به روز رو معرفی می کنه و…
البته بازار*هفته قیمت هاش بد نیست … کاش یک کم متنوع تر در مورد خیلی چیزهای دیگه هم قیمت می داد… نه اینکه برای یه جنس  در شونصد مدل قیمت بده!

دانش و فناوری: این بخش هم مثل صفحه جهان پارسال عالی بود و یک دفعه منحل شد ولی دوباره بازگشت … این بار با ظاهری متفاوت و داشتن بخش های مختلف … الان خیلی خوب شده و خبرهای خوب و دست اولی رو تقدیم می کنه …دست آقای کاشفی پور درد نکنه.

موفقیت: خیلی بی سر و صدا و خیلی بی حاشیه موفق بوده! تنها بخشی که بدون افت در مجله بوده همینجاست … همیشه چیزی برای گفتن داره!

رازهای سرزمین من: عکس… همه حرف هاشون رو با عکس می زنند و انصافا موفق هم بوده اند … دست تمام عکاسانی که در این بخش عکاسی کردند و به نوعی زحمت کشیدند درد نکنه!

گالری هفته : اسمش گالریه و همه چی توش پیدا می شه! از کاریکاتور های مختلف بگیر تا عکس های تاریخی و عکس هایی شبیه بخش رازهای سرزمین من و … همه چی! دست مسئولینش مخصوصا آقای مختاری درد نکنه!

میهمان هفته : به دلیل نبودن بخش مستقل مصاحبه در مجله این بخش جای خوبیه واسه مصاحبه ولی معمولا نوشته ای معمولی در مورد اشخاص معمولی داره و متاسفانه زیاد موفق نبوده … تکلیفش مشخص نیست … بیوگرافیه یا برگی از خاطرات یا مصاحبه یا دل نوشته؟

 

پرونده همشهری جوان بخش سوم “نویسندگان”
(منبع این بخش شماره ۱۰۰ مجله است!)

اول یادی کوتاه کنیم از نویسندگانی که بودند و رفتند: حسین وحدانی / زهرا سپیدنامه / کوروش علیائی /هما کبیری / امیر مهدی حقیقت / هادی نیلی و به همراه:   امیر قادری و سیامک رحمانی و مهدی امیرپور

دوم هم صحبتی با چند تن از مسئولین و نویسندگان فعلی:

حسین انتظامی : مثلا مدیر مسئوله ولی ما که تا حالا ندیدیم حتی باهاشون مصاحبه هم بشه … یادداشت نخواستیم!

فریدالدین حداد عادل : خیلی خوب یادداشت می نویسند ولی متاسفانه باید کلی صبر کنیم تا اتفاق خفنی مثل گرون شدن ۱۰۰۰ ریالی مجله بیفته یا یک اتفاق خیلی بزرگ بیفته که ایشون مطلب بنویسند!

سید جواد رسولی : به شکل نامحسوسی در مجله حضور داره! بیشتر در یادداشت ها می شه ایشون رو دید یا گزارش های ویژه!

احسان رضایی : هر اتفاق فرهنگی که در مجله رخ میده مخصوصا در زمینه تاریخ و ادبیات پای دکتر هم به وسط میاد! دکتر احسان رضایی تازگی ها خیلی بی حاشیه شده و دیگه مثل قدیم برای گزارش ها یا پرونده ها مطلب قشنگ نمی نویسه!

محمد جباری : یه زمونی تو یادداشت ها خیلی عجیب می نوشت ولی از وقتی از سربازی برگشته یادداشت هاش خوندنی تر شده!

ایمان جلیلی : با نوشتن یادداشت های دپرس و افسرده و اعتراض آمیز و در طرف مقابل با گرفتن گزارش های معرکه و توپ همیشه متناقض بوده! در کل نمی دونم چرا اینجوریه؟! از نزدیک باهاش برخورد نداشتم ولی وبلاگش فضای عجیبی داره! آدم روش نمی شه کامنت بگذاره!

احسان ناظم بکایی : پیر معجون یا الف ن ب یا هر لقب دیگه ای هم که اختیار کنه ما دوستش داریم! لا مصب هر جوری می نویسه آدم خنده اش می گیره! در عکس های پشت صحنه که در شماره ۱۰۰ منتشر شد و در عکس یادداشت ها همیشه در حال خنده بوده که این خودش مزید بر علت شده تا بیشتر خنده امون بگیره!
این روزنامه نگار دوم کشور، یه سبک زندگی نوشت و ترکوند ، ولی تازگی ها متاسفانهزیاد در سبک زندگی نمی نویسه!
این نویسنده کلیه سرویس ها متاسفانه دیگه مثل قبل تو صفحه جهان و روزها مطلب های خوب نداره!
این نویسنده قهار طنز دیگه یادداشت هاش معرکه نیست!
این …
زیاد در موردش صحبت کردم … بسته دیگه!

رضا مختاری : بی حاشیه و بی شیله پیله و بی سر و صدا آخرای مجله رو در دست گرفته و تا حالا هم مشکل خفنی نداشته!

کاوه مظاهری : فکر کنم غیر از رفتن روی جلد و عکس های عجیب غریب انداختن کار خاصی در مجله نکرده!

نفیسه مرشد زاده : یادداشت هاشون به طرزی عجیبی نوشته میشه! آدم زیاد سر در نمیاره! کم می نویسند ولی همین نوشته های کمشون عالیه!

فاطمه عبدلی:خیلی وقته کار نمی کنند! نمی دونم کلا از مجله رفتند یا کارهاشون نامحسوسه!

حبیبه جعفریان : مثل همسرشون اطلاعات خوبی دارند! همیشه با دست پر یادداشت می نویسند.

مهدی شادمانی : توی شرایط سخت امتحان شد و خوشبختامه سربلند بیرون اومد و حالا رسما دبیر سرویس ورزش شد! امیدوارم همیشه بتونه با گزارش های خوب ورزشی و نوشتن بی طرفانه در مورد استقلال و پرسپولیس موفق باشه!

خیلی دیگه از دوستان هم هستند که من فقط اسمشون رو می نویسم (زیاد حاشیه ندارند و بی شیله پیله دارند کار خودشون رو انجام میدن … امیدوارم همیشه موفق باشند): اسماعیل رمضانی / محمد کیاسالار / مجید رئوفی/ سعید بی نیاز / محسن امین / علی کاشفی پور / سارا سعیدی کیا و …