شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "روی خط قرمز"

لباس تان لجنی ست، پاکش کنید

۲۳ نظر

ما هنرمند صاحب نامی همچون آقای جعفر پناهی را با احکامی خنده دار بقدر یک عمر از کار بی کار و ممنوع الخروج کرده ایم. جعفرپناهی در تلخ ترین وجه، در آثار اجتماعی اش از ما انتقاد می کرد و به زشتی های جاری جامعه می پرداخت. یک نظام پویا، دست یک هنرمند منتقد را می بوسد که حواس همه را به نقاط ضعف جامعه معطوف می کند. نه آنکه او را به خاطر این که به ما گفته “لباس تان لجنی است، پاکش کنید” به چارمیخش بکشیم. ما به اسم این که نباید آبروی متهمین را پیش از اثباتِ جرم بُرد،  هنوز که هنوز است هیچ اسمی و نشانه ای از اختلاسگران و دزدان و همکارانِ آن رقمِ بهت انگیزِ سه هزار میلیارد تومانی منتشرنکرده ایم، اما بلافاصله اسم چند مستند ساز را بدون آنکه محکمه ای برای رسیدگی به اتهام آنان ترتیب داده باشیم، با جاسوسی و عاملیت بیگانگان درمی آمیزیم و بلافاصله نیزدر روزنامه ی کیهان مان نیز منتشرش می کنیم. خلاصه کنم. کارهای خنده دار ما از آن روی که به اسم اسلام صورت می پذیرد، بساط خنده ی مردمان جهان را فراهم آورده است. و یا اخیرا دوستان سپاهی، دریک یورشِ ناگهانی، فیلم ها و ابزارِ کارِ خودِ مرا که در روستای زادگاهم برای آگاهیِ شخصِ شما – آری برای آگاهیِ شخصِ شما – مشغول ضبط خاطرات داخل زندان بودم برمی دارند و می برند.

از خلال نامه ی نهم محمد نوری زاد به رهبری


نسبت های خلاف؟!

۴۰ نظر

«صریح‌ترین اهانت‌ها به رییس جمهورِ قانونی کشور شد. حتی از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانی‏ها را برای من می‏آوردند و من می‌دیدم یا گاهی می‏شنیدم؛ تهمت‌هایی زدند، حرف‌هایی گفتند؛ به کی؟ به کسی که رییس جمهور قانونی کشور است، متکی به آراء مردم است. نسبت‌های خلاف دادند، رییس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گویی متهم کردند». (رهبر نظام، نمازجمعه ۲۹ خرداد ۸۸)

«شایسته جایگاه ریاست جمهوری نیست که در اظهارات ۲۰ سطری ایشان، ۲۴ نکته خلاف واقع، ناروا و یا ادعای نادرست وجود داشته باشد». (منوچهر متکی، ۱۷ آبان ۹۰)


مکانیکی اروتیک سازان (۱۶+)

۷۵ نظر

-          یه پرده داره که نباید زیاد فشار بیاد بهش. یخورده فشار بدی پاره میشه، اذیت میشی. سعی کن دفه اول یه خورده بیشتر رعایت کن!

-          خب دست من نیست، هرکاری کنم فشار میاد. خیلی رعایت می کنم.

-          پرده ی حساسیه. زود پاره میشه.

-          قابل جبران نیست؟ پاره شه نمیشه برگردوند؟

-          نه؛ یه بار مصرفه!

-          چیکار کنم خب؛ هفته ی پیش عوضش کرده بودم.

-          جنسش خوب نبوده. چینی نخر… فابریک بخر!

-          فابریک از کجا گیر بیارم بابا. همه جنس ها چینی ه!

-          نمایندگی های سایپا دارن. این نمایندگی روبروی سازمان آب جنس هاش خوبه. از اونجا بخر.

-          خب چیکار کنم بیشتر عمر کنه؟

-          ماشین ت چون گازسوزه، به این پرده زیاد فشار میاره خرابش میکنه، باید بیشتر رعایت کنی.

-          هستید برم زود بخرم بیارم عوضش کنید؟

-          آره… برو هستم!

+ مکالمه ی واقعی من و مکانیک محترم! واقع در مکانیکی محل؛ در رابطه با تعویض پمپ بنزین مکانیکیِ ماشین پرایدم که امروز برای بار دوم در هفته ی گذشته، خراب شد و رفتم تعویضش کردم.

+ تیتر تزئینی ست.

+ از همین جا تمام فحش ها و غر ها و زمزمه های زیرلب و نفرین ها و آه ها و حرف هایی که به صورت پیش داوری، بعد از خواندن چند خط اول پست نثارم کردید را می بخشم!


مرام ناب کانادایی!

۱۵۳ نظر

بعضی چیزها جنبه می خواهد، یعنی باید قبل از اینکه از خدا چیزی بخواهیم، حتما تاکید کنیم جنبه ش فراموش نشود! اتفاقا موضوع buy xanax هفته آخر… نه یعنی هفته ی آینده ی نیمروز هم جنبه ست. جنبه داشتن یا نداشتن، مسئله این است…

بزرگ شدن، معروف شدن، محبوب شدن، خاص شدن؛ اینها همه جنبه ای میخواهد که هر کسی نداردشان. جنبه نداشته باشی، میشوی یکی مثل واحدی نیکبخت که از وقتی معروف شد، همیشه توی پارتی های مختلف دستگیر شد و یک پایش زندان بود و یک پایش توی پارتی های شبانه. بی جنبه باشی، میشوی یکی مثل… چرا راه دور؟ همین میلاد دخانچی، مهمان محترم برنامه یکشنبه ی نیمروز!

میلاد دخانچی از آن دسته آدم هاست که باید شبانه روز دعا کند خدا جنبه ی موقعیتش را هم عطا کند. کسی که همه جا حرف از تلاشش برای Levitra no prescription صدور انقلاب(!) و دغدغه های متعالیش، بر شخصیت خودش غلبه دارد، باید سعی کند کمی هم به شخصیت خودش توجه کند. میلاد دخانچی شخصیتی دارد کاملا شبیه احمدی نژاد، کاملا پوپولیست و عوام گرا، با دغدغه های به اصطلاح متعالی اما… با روش و منش کاملا اشتباه. مهمان نیمروزِ یکشنبه، حبابی بود که همان بخش اول مصاحبه ترکید و تا آخر مصاحبه دیگر کاملا از بین رفت.

مواردی که در برنامه یکشنبه ی نیمروز بسیار اذیت کننده بود، در سه دسته، اینها بودند:

اول، حس حسادت میلاد دخانچی نسبت به برنامه و مجری نیمروز! طبیعی ست که کسی که یکسال در بهترین ساعت روز، برنامه ی یک ساعته داشته باشد ولی به اندازه برنامه ۴۵ دقیقه ای وسط ظهر دیده نشود، کمی حس حسادت داشته باشد اما بروز این حسادت با توهین به تیم برنامه نیمروز و همه بیننده هایش، اصلا کار جالبی نبود و کاری کاملا ناشیانه و بچه گانه بود که همان اول برنامه، توی ذوق همه عوامل و بیننده های برنامه زد.*

دوم، حس اعتماد به نفس کاذب دخانچی و تصور غیرواقعی از خودش! اینکه یک نفر با کمی تعریف و تمجید، به یک اعتماد به نفس کاذب برسد و خودش را خیلی بالاتر از بقیه بداند و فکر کند که فقط خودش میفهمد و بقیه نمیفهمند و سبک حرف زدن بهشان نمی آید، باز هم یک کار ناشیانه و بچگانه بود که میلاد دخانچی روز برنامه انجام داد و دو بار به شکل توهین آمیزی به مجری برنامه گفت: “علی جون این حرفا رو نزن، بهت نمیاد.”

سوم، سفسطه! سفسطه از چیزهایی ست که میتواند یک تنه یک گپ دوستانه رو به یک گفتگوی زجرآور تبدیل کند. میلاد دخانچی یکشنبه با سفسطه و سبک احمدی نژادیسم، هم به نحوی ارادت خودش را به سبک نوین رئیس جمهور در مصاحبه کردن نشان داد و هم ثابت کرد چقدر خوب میتواند با سفسطه از زیر سوالاتی که نمیتواند جواب بدهد، در برود. چیزی که کاملا برای هر بیننده عادی مشهود بود، این بود که پیچاندن حرف، و هم سوال را با سوال جواب دادن، دلیلی ندارد جز اینکه مطمئن هستی اگر بخواهی جواب بدهی، جوابت قانع کننده نخواهد بود، پس باید یک جور بپیچانی تا ذهن مخاطب از سوال دور بشوذ.

در کل، میلاد دخانچی اگر تا یکشنبه برای من یک پسر تحصیلکرده و با روحیات انقلابی و صادر کننده انقلاب و با دغدغه های فرهنگی بود، حالا یک پسری ست خالی از شخصیت و مرام ایرانی که حتی وقتی جایی مهمان دعوت میشود، احترام صاحبخانه را هم نگه نمیدارد و به خودش اجازه میدهد بدترین حرف ها را به یه برنامه و عوامل و بیننده هایش بزند. آقای دخانچی، کانادا خیلی از مرام ایرانی دورت کرده، بیشتر مواظب خودت باش!

+ حس کردم نقد م کیهانی شد! تند و صریح…

+ آخرش هم نفهمیدم چرا دی وی دی مستند سفرهای استانی میلاد رو که قرار بود از ال سی دی پخش کنیم، خالی بود!

* توی شروع برنامه میلاد دخانچی به جای جواب دادن به سوال اول و سلام، نطق کوتاهی داشت با این مضمون که دعوتش توی برنامه تحت هرشرایطی یه باخت بوده برای برنامه. چون اگه بخاطر درخواست های مردم دعوتش کردیم، پس خیلی زرد یم و اگر هم خودمون دعوتش کردیم، با توجه به درخواست های مردم، خیلی از مردم عقبیم و دعوتش واسمون باخت بوده!

+ این نوشته صرفا یک پست شخصی به قلم مهدی صالح پور بوده در نقد میلاد دخانچی! همین…


شان اسلام شناسی

۱۰ نظر

احمد خاتمی: در شان جمهوری اسلامی نیست که بر روی تابلویی بنویسند “آقای فلانی متخصص risperdal زنان و زایمان” منبع

در Side effects of levitra همین رابطه کارگروه “شان شناسی جامعه اسلامی”ِ وبلاگ دوربرگردون پیشنهاد می کند مسئولینِ امر، نسبت به موارد زیر هم رسیدگی داشته و تابلوهای زیر را هم با شان جمهوری اسلامی تطابق داده و نتیجه را بزودی به مردم اعلام کنند:

-          تابلوی مطب های ارائه دهنده ی ختنه؛ که به صورت های مختلف در شهر نمایان شده و اصلا با شان جامعه اسلامی تطابق ندارد و زنای ذهنی را در ذهن جوانان تقویت می کند که ختنه یعنی چه؟ چیکار می کند؟ و…

-          تمام مباحث Buy Viagra Soft Tabs Online Pharmacy No Prescription Needed مربوط به سرطان سینه زنان که اصلا در شان پزشکان مسلمان نیست که در رابطه با سینه ی زنان اظهار نظر کرده و قبح برخی مسائل نامربوط را به بهانه ی طبابت بریزند!

-          پلمپ تمام اماکن ارائه دهنده ی شرت، سوتین، مایو، زیرپوش و لباس خواب. که کاملا با شان جامعه اسلامی تضاد دارد و باعث تشویش اذهان جوانان و تحریک اراذل و اوباش جهت تجاوز گروهی می شود!

-          جمع آوری تمام کاندوم ها از سطوح داروخانه های کشور که مستقیما بطن شان جامعه را هدف قرار داده و خصوصی ترین مسئله زناشویی را عمومی مطرح می سازد.

از آنجا که همیشه در هر سخن مسئولین راهکاری هم پیش بینی شده، احتمالا راهکار پیشنهادی برای بیکار شدگان ناشی از “عدم تطابق شان جامعه با اصناف” این اصناف و مشاغل ایجاد شوند:

-          ایجاد مطب های دفع اجزای زائد بدن به طوری که به ذهن خوانندگان این تابلوها به هیچ وجه ختنه گاه و مسائل خارج از شان جامعه اسلامی را متبادر Buy Clomid Online Pharmacy No Prescription Needed نسازند.

-          تغییر نام سرطان سینه (سرطان پستان) به سرطان خواهران به شکلی که هم از لفظ زن که دور از شان اسلام نیست استفاده نشود و هم نام بسیج خواهران Buy Nolvadex Online Pharmacy و خدماتی که این بسیج برای اسلام کرده متبادر سازد.

-          ایجاد مراکز ارائه دهنده خدمات مسائل خارج از شان اسلام مثل شرت، “…”، کاندوم، “…” و انواع لباس زیر، به صورت اینترنتی و غیرحضوری به طوری که شخص خریدار با فروشنده ارتباط چشمی برقرار نکنند تا مبادا شان اسلام به خطر بیفتد!

+ به امید بازگشت عقلانیت به جامعه و پاکسازی دین اسلام از جاهلین؛

 


دوگانگی

۸ نظر

از اولین روز وبلاگ نویسی، شاید نه؛ از اولین روزهایی که فهمیدم رهبر کیست و رئیس جمهور چه کاره ست و سیاست یعنی چه، همیشه یک دوگانگی آزارم می داد. انتخاب بین حق و ناحق؛ به طور صریح تر سیاه و سفید بودن رهبری.

اولین و آخرین منبع دوران کودکی م روزنامه های ولایتمدار کیهان و جام جم و امثالهم بودند. همیشه هم سخنان ولایت فقیه در گوشه گوشه روزنامه هایشان خودنمایی می کرد. در celexa طرف مقابلش آن روزها خانه ما محفل صحبت های داغ سیاسی بود بین عمو و دایی و پسرعمه و همه فامیل؛ که همیشه مخالفان و منتقدانِ رهبر، حرف ها و عقایدشان بر موافقان و حامیان ولایت چیزه می شد. و من در دوگانگی انتخاب بین درست و غلط، مخالفت با رهبری در ذهنم، منطقی تر به نظر می رسید.

بزرگتر شدم. به جمع تفکری که انتقاد از رهبری را برایم امری عادی می کرد، ماهواره اضافه شد. حالا صبح تا شب مفسران و شبکه های مختلف قبح صحبت در مورد خیلی مسائل مذهبی و سیاسی را برایم از بین بردند. امثال رضافاضلی ها کل اسلام را زیر سوال می بردند و امثال نوری زاده ها و سازگارا Cheap levitra brand ها کل جمهوری اسلامی Buy Cialis Super Active+ Online Pharmacy No Prescription Needed را. در طرف مقابل روزنامه ها و صداوسیما و تفکرات ولایی اندازه نبود و نمی توانست مرا قانع کند و من… حتی از دین هم زده شدم اما ته دلم همچنان می لرزید؛ نکند اشتباه کنم.

زمان گذشت. به بلوغ سیاسی نسبی رسیدم. حالا هم روزنامه های ولایی می خواندم و هم مقالات و مجلات و سایت های منتقد و مخالف ولایت. هم ماهواره و بحث های سیاسی اپوزیسیون می دیدم و هم صداوسیما و برنامه های سیاسی و تفکرات سیاسی اش. هم دوستان ولایی پیدا کردم و هم دوستانی با افکار منتقد حکومت. و باید به انتخاب می رسیدم. این بار مطالعات مذهبی م، دین و مذهبم را محکم کرد اما مطالعات سیاسی م من را ولایی نکرد. اتفاقات و مسائل و رویدادها دست به دست هم داد تا هر روز از ولایت دور شوم. به حدی هم که هنوز به خودم جرات می دهم حمایت رهبری از احمدی نژادی را که وضع معلوم الحالی دارد را نقد کنم. که هنوز جرات می کنم با کلیت نظام و ارکانش شوخی کنم و…

دوگانگی حالا کمی اذیت کننده تر شده. دوران احمدی نژاد هم گذشت و ورق برگشت و رهبری با ما همسوتر شده! همسو که نه ولی همین که تلویحا مشخص شود راه احمدی نژاد، راه ولایتمداری نبوده و نیست، کافی ست تا به ولایت نزدیک شوم. حالا قوی تر شک می کنم که شاید… شاید من اشتباه می کردم، من بدبین بودم، من گارد داشتم نسبت به تمام مواضع.

روزهای سختی دارم. مردد بین انتخاب بین دو راه. دو راه که چه عرض کنم، چندین راه.

مردد به ادامه دادن به جنبش نیمه بیهوش سبز، جنبشی که در حال حاضر نه رهبری دارد و نه قدرتی و نه امیدی
مردد به اصلاح طلبیت، اصلاح طلبی و امید به اصلاح در درون نظام
مردد به تن دادن به اپوزیسیون خارج نشین و آیه یاس خواندن و انتظار برای نابودی مملکت

و

مردد به ولایتپذیری و قبول حقانیت رهبری Buy Levaquin Online Pharmacy No Prescription Needed و چشم پوشی بر خیلی از مسائلی که این چند سال، مخصوصا دو سال گذشته غباری از رهبر بر روی قلبم نشانده که از بین بردنشان سخت شده.

روزهای سختی دارم… دوگانگی به اوج رسیده Buy Clomid Online Pharmacy No Prescription Needed و من… همچنان اندر خم کوچه اول مانده م.


تنظیم “…”!

۱۰ نظر

یک جوان مجرد راه های پیشگیری از بارداری به چه دردش میخورد؟ الان مثلا فهمیدیم کجا باید از چه روشی استفاده کنیم که طرف حامله Buy Cialis Online Pharmacy No Prescription Needed نشود، اما خب چه فایده؟ وقتی به کارمان نمی آید، چرا باید بخوانیم و حفظ کنیم و ازش نمره هم بگیریم؟ که چه؟ مسئولین رسیدگی Buy naprosyn Female Viagra Online Pharmacy No Prescription Levitra trial Needed کنند.
این درس جز تشویش اذهان عمومی و اینها هیچ فایده دیگری ندارد. روحیه انقلابی آقای دانشجو وزیر محترم علوم کجا رفته؟ انقلاب کردیم که به جوان های مجردمان Buy diabetes drugs آموزش حامله نشدن بدهیم؟ که بروند یاد بگیرند و هرغلطی دلشان خواست بکنند و کسی نفهمد؟ اصلا اینها به کنار. ایران ۱۲۰ میلیونی که رئیس جمهور تبلیغش را می کند با قرص و کپسول و کاندوم زنانه و مردانه بدست می آید؟ این بود قرارمان؟ امیدوارم مسئولین رسیدگی کنند تا این درس سراسر اروتیک و مبتذل حذف و دروس انقلابی تر جایگزین order cialis شود. ما را که اینقدر پسر خوب و سر به زیر و ماخوذ به حیایی هستیم، منحرف کرده، بلایی که سر جوانان کمی منحرف و کمتر ماخوذ به حیا آورده را نمی دانم! خداوند ازشان نگذرد!


یا با ما یا…

۱۶ نظر

هر ملتی در هر سرزمینی باید تصمیم بگیرد: یا با ما هستید، یا تروریست!

بخشی از یکی What is levitra از سخنرانی جرج بوش خطاب به تمام مردم دنیا

به نظر من، هیچ چیز جز افراط و تفریط باعث نابودی یک حرکت، یک جنبش و یک ایدئولوژی نمی شود. با اتفاقات قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ کاری ندارم، نه اطلاعات کافی در موردشان دارم و نه به خودم اجازه اظهار نظر در مورد مسائلش را می دهم. صحبتم در مورد انقلاب ۵۷ به رهبری امام خمینی است. شکست، از همان ثانیه ی اول پیروزی انقلاب اتفاق افتاد؛ از جایی که همه مردم ایران باید موضع خود را مشخص می کردند”یا با امام هستند، یا ضدانقلاب”.
در راستای همین افراط و تفریط، از قریب به ۱۰۰ درصد مردم کشور که خواهان تغییر در کشور بودند، به مرور کاسته Buy Diflucan Online Pharmacy شد. اگر روز ۲۲ بهمن ۵۷ ، ۹۹٫۹ درصد از مردم از پیروزی انقلاب خوشحال بودند و خود را انقلابی می دانستند، با جمله “یا با امام هستید یا ضدانقلاب” در ۱۲ فروردین ۵۸ به ۹۸ درصد رسیدند. خواسته یا ناخواسته عنوان “جمهوری اسلامی ایران” بر انقلاب مردمی مان گذاشته شد و همین باز هم باعث ریزش. “یا در ایران باید جمهوری اسلامی را قبول داشته باشی یا نه” غیرمسلمانان هم به جمع جداشده ها پیوستند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نوشته می شد. یکی از بزرگترین جنجال های قانون نویسی بر سر “ولایت فقیه” بوجود آمد. پس “یا موافق ولایت مطلقه فقیه هستی یا ضدانقلاب” . امثال ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها و کسانی که با نظریه ولایت فقیه امام مخالف بودند هم از دور خارج شدند. بعدها (هر Buy anaprox چند کاملا به درستی) مجاهدین خلق هم خارج شدند. ” یا با ما هستید یا مجاهد و تروریست!” و به بخش دومِ این عبارت، سایر گروه های مخالف نظام فکریِ امام اضافه شدند.
بعد از ماجراهای آیت الله منتظری، هر که در مورد اعدام های سال ۶۷ و آن مسائل صحبت می کرد هم به دایره “غیر از ما” پیوست. و ۱۴ خرداد ۶۸ امام فوت کرد. “یا موافق رهبری آیت الله خامنه ای هستید یا مخالف؟” در نتیجه ی ولایت مطلقه ی فقیه، هر که مخالف “آیت الله خامنه ای” بود هم به جرگه ضدانقلاب ها پیوست. حلقه تنگ تر می شود اما هنوز دامنه ی “ما” آن قدر بزرگ هست که خیلی از بزرگان را در خودش جای دهد.
در دوران سازندگی و اصلاحات، افراط و تفریط، به جای عبارت “یا با ما هستید یا ضدانقلاب”، جایش را به تندروی هایی داد که باعث جدایی جامعه سنتی تر و مذهبی تر کشور از حکومت شد. آمار مشارکت در انتخابات به پایین ترین حد خود رسید و افراط های چپ گرایان، خود باعث ریزش بخش دیگری از مردم، از آرمان های اصلی بوجود آمدن انقلاب ۵۷ شد. تا اینکه ۳ تیر ۸۴ محموداحمدی تژاد رئیس جمهور “جمهوری اسلامی ایران” شد.
عبارت “یا با ما هستید یا ضدانقلاب” بنیان فکری “رایحه خوش خدمت”ی ها شد. دایره انقلابیون به جمع طرفداران دولت، محدود شد. به مرور اصولگرایان سنتی و طرفدارانشان در پرسش “یا با ما هستید یا ضدانقلاب” به خاطر مخالفت با دولتی که خود را جای “ما” گذاشته بود، از دایره انقلابیون خارج شدند. قالیباف و لاریجانی و توکلی و مطهری و امثالهم، به جرم مخالفت با دولت ضدانقلاب شدند. و در انتخابات جنجالی ۲۲ خرداد ۸۸ ، تمام سبزهای طرفدار میرحسین موسوی به جمع ضدانقلاب های حاصل از سوال “یا با ما هستید یا ضدانقلاب” پیوستند.
بعد از انتخابات، آرمان های اصیل انقلاب که باعث انقلاب ۵۷ شده بود، (درست یا غلط) محدود به ۲۴ میلیون رای دهنده(هرچند مشکوک) به محموداحمدی نژاد شد. اما بزرگترین ضربه به انقلاب و آرمان های آن، “ضدانقلاب” شدن تیم محموداحمدی نژاد و جابجایی “ما” و “ضدانقلاب” در پرسش “یا با ما هستید یا ضدانقلاب” بود. جایی که تیمی که یک تنه در ۶ سال همه ۲۴ سال گذشته خودش را زیرسوال برد و خود را طلایه دار آرمان های انقلاب می دانست، خود به جمع ضدانقلاب پیوست.
حالا، در خرداد ۹۰، از انقلاب میلیونی مردم در بهمن ۵۷ ، “ما”یی باقی نمانده تا این سوال را مطرح کند که “یا با ما هستید یا ضدانقلاب”. حالا آیت الله خامنه ای تنهاترین مرد مدعی انقلاب است و بر سر یک دوراهی بزرگ:
آیا به تنهایی (بدون تیم احمدی نژاد و بدون میرحسین موسوی و سبزها و بدون کمک هیچ کس از افرادی که به مرور در ۲۲ سال از دایره انقلابیون خارج شده اند) انقلاب و آرمان های اصلی ش که باعث انقلاب شد را احیا خواهد کرد یا با قبول اشتباهات ۶ سال گذشته در حمایت از دولت، با حمایت جنبش سبز مردمی و جمعیت همیشه خاموش کشور که می تواند در این برهه حساس نظام و انقلاب را سرپا نگه دارد، و بدون پرسش “یا با ما هستید یا ضدانقلاب”، این بحران را رد کند؟

پی نوشت:
متاسفانه سوال “یا سبز هستید یا بسیجی” و یا “یا سبز هستید یا عامل حکومت” و سوالات مشابه هم در گفتمان بعضی سبزها وجود دارد. سوالی که نه تنها به جنبش سبز هیچ کمکی نمی کند، بلکه Buy Viagra Super Active+ Online Pharmacy No Prescription Needed به مرور باعث ریزش در جنبش شده است. یادمان نرفته در هر برهه با خودمان چه کردیم. از واکنش های تند به سخنان سیدمحمدخاتمی گرفته تا واکنش هایی که در برابر سازگارا و مخملباف و مجتبی واحدی و افراد دیگر داشتیم.

+ خیر الامور اوسطها. جز با میانه روی نمی توان به جایی رسید. نگاهی به رفتار و کنش های هاشمی رفسنجانی در ۳۳ سال گذشته، نشان می دهد چطور می شود که هنوز چه سبزها و چه بعضی طرفداران رهبری، همچنان به او امید دارند.

 


حمایت از احمدی نژاد؛به چه قیمتی؟

۱۲ نظر

<img class="aligncenter size-medium wp-image-1238" title="احمدی نژاد" src="http://dorbargardoon.ir/wp-content/uploads/2011/04/my761619-336×480.jpg" dietes pills alt=”کاریکاتور احمدی نژاد” width=”336″ height=”480″ />

از قدیم گفتن Buy Wellbutrin SR Online Pharmacy No Prescription Needed “درخت که بیفته، تبرزن زیاد میشه” اما من نمی خواهم تبرزن باشم. فقط به عنوان کسی که از دوران نوجوانی آنقدر خبر و گزارش و نقد و تحلیل سیاسی خوانده که حالا به خودش اجازه نقد می دهد، نقد خودم را نسبت به اتفاقات اخیر که در رابطه با طرفداری از “احمدی نژاد” در گوشه و کنار منتشر می شود، بگویم.

چند ماه گذشته، بالاخص چند روز گذشته، شاهد جدل های عجیب و جالبی بین دولت و حامیانش بودیم. احمدی نژادی که شش سال برای رهبری دلبری کرد و به درست و یا نادرست، ۲۴ میلیون هم رای آورد، احمدی نژادی که به پشتوانه بچه هیئتی ها و بسیجی ها و بچه حزب اللهی ها و به بهانه حمایت های رهبری و سپاه و برخی مراجع، هر کاری خواست کرد – از بهم ریختن کل اقتصاد کشور تا نادیده گرفتن تمام زحمات و موفقیت های ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۴ و تخریب تمام شخصیت های انقلابی و نزدیک به امام – حالا با گذشتن خرش از پل و رسیدن به نوک قله، و با خیالات خامِ در دست داشتن قدرت در سال های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ توسط رئیس دفترش، اسفندیار رحیم مشایی، کم کم دارد قید حامیانش را دارد می زند و یکی یکی پل های پشت سرش را خراب می کند.

درستی یا نادرستی این Levitra everyday dosage حرکت را کار ندارم. اما روی سخن م با حامیان متعصب و سرسختش است که ۶ سال به بهانه حمایت های رهبری از احمدی نژاد، تمام اصلاحات و تمام نزدیکان به امام را با خاک یکسان کردند، اما حالا، با قدرت گرفتن مشایی و دیگر حامیان احمدی نژاد، نه دیگر رئیس جمهور شان را دارند و نه مردم را. وقت آن رسیده پیش خود کمی تامل کنند. احمدی نژادی که هیچ سابقه انقلابی و جنگی نداشت و یک شبه مثل وضع حالِ فعلی قیمتِ سکه، مثل حباب بزرگ شد و بزرگ شد، ارزش داشت که به خاطرش هم غوت قالب بخش فرهیخته ترِ مردم را و هم تمام مسئولین سال های اولیه انقلاب و سازندگی و اصلاحات را از دست دادید؟

حمایت عجیب و غریب و متعصبانه از احمدی نژاد در سال ۸۴، مثل این می مانست که حالا که قیمت سکه نزدیک به ۵۰۰ هزار تومان رسیده، تمام دار و ندار خود را سکه بخریم، به خیال اینکه تنها راه پولدار شدن همین سکه ای که روز به روز گران تر می شود، اما وقتی که حبابِ افزایش تصاعدی قیمتش شکست و ما هم به خاطر طمعِ سود بیشتر، سکه های خریداری شده را نفروختیم، هم به هیچ سودی نرسیم و کلی ضرر کنیم و هم همه دار و ندارمان را که از قبل بدست آورده بودیم را از دست بدهیم.

اما هنوز هم دیر نیست. جلوی ضرر را هر موقع بگیری، سود است. قبل از اینکه فتنه بزرگتر (البته بزرگتر از فتنه ی احمدی نژادیون در سال Buy Buy cardura Diflucan Online Pharmacy 84، نه جنبشِ سبز! جنبش سبز که فتنه نبود!) یعنی اسفندیار رحیم مشایی که با غول های رسانه ای که در دست گرفته، از شبکه ی من و تو که منتسب به اوست گرفته تا روزنامه های ایران و هفت صبح، بخواهد مصیبتی بزرگتر بر کشور وارد کند، جلویش را باید بگیریم. که تعلل بیشتر از این و سکوت بیشتر از این از جانب رهبری و بزرگان، خسارات بسیار بیشتری بر کشور و مردم روا خواهد داشت.


من شخصیت سیاه تاریخ‌م

۲۰ نظر

- همیشه نزدیک ماه محرم و تاسوعا و عاشورا، خواه ناخواه این سوال در ذهن همه‌مان می‌آید و می‌رود که اگر ما ۱۴۰۰ سال قبل در کربلا بودیم، در دسته این ۷۲ نفر بودیم یا…

- در کامنت‌های پست‌قبل بحثی در مورد این شیوه‌های جدید عزاداری و طبل و مداحی‌های ترانه‌وار و علامت‌های میلیون تومانی و… پیش آمد و به این نتیجه رسیدیم که باید در مقابل این جریان انحرافی(!) بایستیم. از آنجایی که ما در اقلیت هستیم و این جریان انحرافی Buy tofranil در کوچه و خیابان به شکل قارچ‌گونه رشد می‌کند و خودنمایی می‌کند، بنده عرض کردم کاری نمی‌توانم بکنم و در گوشه‌ای سکوت اختیار می‌کنم. به شباهت‌هایی بین حال و کربلای viagra buy cheap 1400 Buy Viagra Soft Tabs Online Pharmacy No Prescription Needed سال قبل رسیدم. تکرار این سوال؛ اگر ما ۱۴۰۰ سال قبل در کربلا بودیم در دسته این ۷۲ نفر بودیم یا…

- من اعتراف می‌کنم من در جزو آن ۷۲ نفر نمی‌شدم. من نه مثل حسین(ع) –شخصیت سفید داستان‌م و نه حُرم و نه مختارم و نه هیچکدام از شخصیت‌های خاکستری مایل به سفیدِ تاریخ. من اگر یک‌درصد شبیه حسین(ع) و یارانش بودم، در برابر این همه ظلم و خیانت‌هایی که اطرافم بر سر هموطنانم آوار می‌شود، سکوت نمی‌کردم. من مسلمان نیستم. من شیعه هم نیستم.

- شیعه Cheap levitra professional الگویی مثل علی(علیه السلام) دارد که معتقد است اگر به خاطر ربودن خلخال از پای زن یهودی، انسان بمیرد جا دارد. شیعه الگویی دارد مثل حسین بن علی(علیه السلام) که می‌گوید: نه ظلم کن به کسی، نه به زیر ظلم برو. کسی که می‌گوید: هیهات منّا الذله. کسی که می‌گوید: مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است. کسی که معتقد است به خاطر امر به معروف و نهی از منکر گاهی جان باید داد.*

- زندگی ما همیشه تکرار کربلاست. نیازی نیست هر سال عاشورایی بیاید تا به این سوال برسیم. نیاز نیست تا انتخاباتی برگزار بشود تا هر دو طرف “خودحسین‌بینی و دیگری یزیدبینی” پیدا کنند. زندگی ما، محله ما، شهر ما، کشور ما و دنیای ما همیشه تکرار داستان کربلاست. ما هم هیچکدام هیچوقت شبیه حسین(ع) و یارانش نبودیم. ما بعضی جاها اقلیت خاموش هم نبودیم. وقتی ظلم را می‌دیدیم و به جای سکوت (به خاطر منافع‌مان) طرفداری از ظالم هم می‌کنیم، آن‌وقت اقلیت خاموش هم نیستیم. ما شخصیت سیاه تاریخ‌یم.

- همه را با یک چوب نمی رانم. اشتباهات خودم را هم جمع نمی بندم. می توانید به جای “ما” های بند بالا “من” بگذارید. شاید وجدان‌تان آرام گرفت. باشد: “من شخصیت سیاه تاریخ م.”

*: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات؛ علی اصغر رضوانی