شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

برای بهترین بابای دنیا

بعضی وقت ها دیدی جلوی خوبی های یه نفر کم میاری؟ یعنی انقدر چشمش رو به روی عذاب هایی که بهش دادی می بنده و انقدر مهربونی میکنه که جلوش کم بیاری. انقدر شرمنده بشی شرمنده بشی که واقعا ندونی و نتونی جبران کنی.

این دو روز که حال جسمی م انقدر درب و داغون بود، جلوی مهربونی های بابام کم آوردم. وقتی ظهر بغض رو توی گلوت می بینه، به  روی خودش نمیاره و هوای دلتو داره. وقتی غروب یهو خیلی غیرمنتظره میاد کنارت و از اینترنت قیمت تلویزیون ال ای دیِ ۴۲ اینچ ال جی مدل وی اِل ۳۴۰۰۰ رو می پرسه! وقتی یهو شب وقتی سر سفره چشمای قرمزت رو می بینه انقدر حالش گرفته میشه که غذاشو نصفه میذاره ولی بازم دم نمی زنه. وقتی صبح با صدای هق هق تو از خواب بیدار میشه و فقط آروم بیدار ت میکنه و میره. وقتی از صبح صد بار زنگ میزنه حال خودت و دلت رو می پرسه، جلوش کم میارم. خجالت میکشم از شیطنت ها و بچگی هایی که کردم.

ولی این حال دو روزم و چشمای گودافتاده و خون افتاده م، به بابام فهموند پسرش داره بزرگ میشه. یعنی نه، پسرش بزرگ شده. انقدر بزرگ که وقتی توی پذیرایی یهو نگاهش میکنه، از اینکه دل پسرش لرزیده دلش بلرزه!

+ فقط می تونم بگم امروز عاشق بابام شدم و دست های ساده کارگری ش رو می بوسم.

+ بعضی وقت ها هم بعضی ها خوب جای مادر یا خواهر یا برادر ت، می تونن بهش کمک کنن.

+ این روزها فقط در حال شرمنده شدن از خوبی های آدم های خوب دور و برم هستم.

+ بزرگتر از همه، بیشتر از همه آدم ها، بیشتر از بابام، شرمنده ی خدا م. خدایی که وقتی ازش خواستم منو ببخشه بخشید و انقدر دلم رو قرص و محکم و آروم کرد که هیچ چیز طوفانی نتونه جلوش وایسه!

++ و امروز بزرگترین هدیه م از طرف خدا رو تو بهم دادی… خوبم! :)

چند نوشتۀ تصادفی

۱۲۸ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. عاطفه می‌گه:

    :( :S
    :( :S :( :S

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۹:

    در این شرایط سوت زدن ممنوع!

  2. تازه وارد می‌گه:

    اول

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۸:

    منظورت دومه؟ :D

  3. عاطفه می‌گه:

    ببخشید اشتبا شد.
    ایشالا هر کس بتونه اونجوری باشه که مامان و باباش دوس دارن بلکه یکم از زحمتاشون جبران شه

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۸:

    هوم…

  4. تازه وارد می‌گه:

    به سلامتی همه ی باباها
    خیلی خوب بود
    کاش اینقدر سر هر موضوع ساده ای از دست مامان بابام عصبانی و دلگیر نشم کاش قدرشونو بدونم کاش( اسمایلی احساساتی شدن و تحت تاثیر قرار گرفتن)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۸:

    من الان کلی تیریپ پشیمونی از اتفاقات گذشته م!

  5. تازه وارد می‌گه:

    امیدوارم حال خودت و دلت زود خوبه خوب شه

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۸:

    کمتر از یک ماه! :)

  6. خوش به حالت!منم با بابام دقیقاً همین جوری ام.ولی با مامانم…!

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۷:

    مامانا مهربون ترن اما چون بیشتر دوسمون دارن بیشتر از دستمون حرص میخورن!

  7. چرا مینویسه نظرم منتظر تایید مدیره؟چرا؟

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۷:

    چون هر دفه با یه ایمیل میای. هر ایمیل دفه اولش تاییدی ه.

  8. س.آنت می‌گه:

    بغضم گرفت

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۶:

    چرا؟

  9. سمیرا راهی می‌گه:

    من که خودم به شخصه احترام تمام قد می ذارم برای تمام باباهای دنیا که مثل کوه پشت آدمن…

    چقدر خوبه که این همه آدم خوب دورو برت داری و میتونی روشون حساب کنی.

    راستی فکر کنم پستمو با عجله خوندی، کاملا بر عکس متوجه شده بودی :)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۴۶:

    دوباره می خونمشون!
    + همین آدمای خوب بین منو تو مشترکن… بگردی می بینی شون.

  10. س.آنت می‌گه:

    محض ارا ( era )… !
    خب پستت احساساتمو جریحه دار کرد، بغضم گرفت
    اما خوب نیست اینقدر آه و ناله کنی و اشک بریزی!باور کن

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۶:۵۳:

    خیلی ش دست من نیست…

  11. زهرا می‌گه:

    چند وقته برات خیلی خوشحالم …خودت میریزی بهم خودت دلت میشکنه اما من مطمئنم اتفاقات خوبی داره برای مهدی میفته برای مهدی ونگاهش به ادما نگاهش به دنیا نگاهش به خودش

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۰۲:

    تو زیادی خوشبین شدی ها دختر! :D ولی آره… من خودمم نسبت به خودم همین حس تو رو دارم! :)

  12. تینا می‌گه:

    چرا از اشخاص برجسته مث خانواده ی شهید فهمیده تو برنام هتون دعوت نمکنین؟(ببخشید بحث نیمروزی شد واسم سوال بود خوب!

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۰۳:

    کدوم برنامه اونوخ؟
    خد بیامرزه… فک کنم سه ماه میشه که من دیگه توی نیمروز نیستم. اما چشم به گوش شون می رسونم.

  13. زهرا می‌گه:

    برنامتون؟؟؟؟؟؟؟
    مهدی جان من خیلی شرمندم جات جواب میدم ولی اخه شاخ دراوردم
    منظورش کدوم برنامس ؟؟؟؟؟؟

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۰۳:

    شما خودشی ناراحت نکن! سیاست بر این بوده که کسی نفهمه توی برنامه چه اتفاقاتی افتاده! سخت نگیر! :D

  14. زهرا می‌گه:

    همون تخم مرغه وایناااااااااا اهان !
    مهدی دقت کردی ما نشستیم تا پست میذاریم یه دقیقه ای اینجا پر نظر میشه؟

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۵:

    اصلا خودم کف م برید از تعداد کامنت ها در این زمان کوتاه!

  15. ms می‌گه:

    خدا تو رو واسه همه ی کسانی که دوستت دارن حفظ کنه :X :*

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۵:

    خدای آدمای خوب و مهربون رو واسه همه زیاد کنه! :)

  16. کولی می‌گه:

    سلام :(
    ۱عکسی که گذاشتی فوق العاده اس :X
    2بهت افتخار میکنم ;) :۰ چراشو نمیگم!
    ۳دلم بابامو خواست :(=
    ۴یه کوچولو حفظ ظاهر کن بخاطر دل ِ بابا و بقیه کسایی که از غصه ات غصه اشون میاد(شکلک نصیحت خواهرانه هم نداری که…!)
    ۵نمیخواستم بگم ولی من همیشه دوستا و ادمای خوب زندگیمو دعا میکنم شما هم جزوشونی :(
    ۶بوسیدن دست پدر خیلی شیرینه مخصوصا اگه دستای کار کرده و زحمت کشیده باشه
    ۷تو یادم بری زندگیم سرد شه :G یه روز این پسر بچه ام مرد شه! :|
    ۸کمتر از سی روز…!!
    ۹ :G :G :G :G :G
    10در پناه خدا :B :B :B :B (باز این سر خوش اومد! :B )

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۷:

    ۱- :) خیلی گشتم البته.
    ۲٫ بعدا در گوشی بهم بگو!
    ۳٫ :( چرا دلشکسته؟
    ۴٫ چشم… الان دیگه رفتم توی فاز حفظ ظاهر و اینا! :D 5. :) منم شما بچه های خوب وبلاگی رو همیشه دعا می کنم.
    ۶٫ :) بعله…
    ۷٫ ها؟ اینو بابام باید واسه من بگه ینی؟! :D 8. به چی؟!
    ۹٫ گل!
    ۱۰٫ یا علی…

  17. شاپرک می‌گه:

    فعلن تیترو خوندم!

    بگم که بابای من بهترین بابای دنیاس
    چونه زدن هم نداریم :-P

    شاپرک پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۳۱:

    بیا اشکامو پاک کن!

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۸:

    مگه شکی هم درش هست که عبارت “بابای من بهترین بابای دنیاس” مطمئن ترین جمله ی دنیاست؟

  18. زهرا می‌گه:

    شاپرک حرف گوش نکن …مهدی رفت دیر اومدی من که گفتم

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۸:

    چرا؟ چی؟

  19. حضور مادر ها توی زندگی آدم بیشتره تا پدر ها.همین جوری هست هست هست تا یهو توی یه شرایطی بابائه یه کاری میکنه ، یه حرفی میزنه که آدم قفل میکنه اصن.کمن کمن کمن وقتی یهو تصمیم میگیرن باشن جبران تمام کم بودن هاشونو میکنن

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۹:

    آره… دقیقا! یهو میان با یه حرکتشون می ترکوننت.

  20. فاطمه(پنجره) می‌گه:

    سلام
    ۱-خدا برات نگهشون داره(بابای گلت رو میگم)
    ۲-خدا برات نگهشون داره(حس های خوبی که این روزا داری رو میگم)
    ۳-چقدر زود بچه ها میان!!!با سرعت!!!بابا آنلاین ها!!!

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۹:

    بچه ها امروز غافلگیر کردن!

  21. شاپرک می‌گه:

    یادم باشه بدم سایلنت شدن رو به علائم کلیه ی بیماریها اضافه کنن!!!
    برا اون موقه هم من باید بیشتر معذرت خواهی کنم! تقصیر من بود… حق داشتی :>
    معذرت زیاد! :*

    هنوزم جوابا نمیاد تو ایمیل!
    مهم نیس… من دیگه بیخیالش شدم! عادت کردم در به در بگردم تو وبت و دنبال جوابا بگردم
    تازه تکنولوژی هم بیش از پیش کمک میکنه… فک کردی Ctrl+f به چه دردی میخوره؟ :D

    راستی، هفت بهمن منو یادت نره ها!
    تازه شم همه اینجا شاهد باشن محمدطه( :X ) نامزد منه :D

    شاپرک پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۵:

    نمیخاستم بگم… ولی الان میگم!
    .
    .
    .

    نوشتم و پاکش کردم! خودسانسوری!!!
    ولش کن… :|

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۰:

    بعله بعله…
    احتمالا توی اسپم هاست. یه بار از اسپم دربیاری حله.
    + آفرین بابت کنترل اف!
    + ماشالا عروس خواهرم! :)

  22. یه چیز بگم سوز به دلتون بیاد!!
    من تا حالا بابام رو ناراحت نکردم.یعنی اگر هم ناراحت کردم باید مال بیش از ده سال پیش باشه.چون ده سال اخیر هر چی یادم میاد بچه خوبی بودم.
    در عوض داداش گرامیمون جبران کرده.
    اصلن شما پسر همه تون بووووقید.همه غصه مامان باباها واسه شماس همه زحمتا واسه شماس.همه اذیتهام از شماس.
    راستی میگم چرا انقدر هجوم کامنتها به اینجا زیادتر شده جدیدنا؟نکنه خوشتیپ شدی ما بیخبریم؟!(شکلک عمرن مهدی خوشتیپ بشه!!!)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۲:

    نخیرم! دخترها هم اندازه پسرها باباهاشون رو اذیت میکنن.
    + به خدا! خودمم تعجب می کنم.

  23. تازه وارد می‌گه:

    اینا بابام نمیزاره یه روز من خوب باشم اااه
    امروز با دوستم رفتیم تو فیس بوک بعد رفتیم تو پیج یکی بعد از شانس بدمون شارژ لپ تاپ تموم شد بعد بابام که لب تابو برده بود مطب تا زده بودش به شارژ پروفایل اون یارو اومد بعد پدر زنگید به من ما هم هرچی خواستیم ماس مالی کنیم پدر فهمید و گفت این همه ادم حالا چرا اون؟؟ ما هم رومون نشد بگیم به خدا قستمون فقط فوضولی بود و اصلن از طرف خوشمون نمیاد در نتیجه پدر در وسط پیچوندنای من گفت خدافظ و قطع کرد حالا من چه گلی به سرم بگیرم؟؟؟ آبروم رفت
    :(( :((  

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۳:

    ما سوتی های بزرگتر داشته و به سلامت رد کردیم!
    نگران نباش! :D

  24. شاپرک می‌گه:

    تو اسپم هم نیس! خودم چل بار نگا کردم!
    جیمیلو میذارم ببینم چی میشه!

    بعدم تا قبل از ج دادن کامنتِ من، هنوز خوبت هدیه نداده بود؟ ;)
    وای مهدی
    من چقد این روزا برات خوشحالم! :X

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۳:

    شاپرک! نکن اینکارو با من! من قلبم ضعیفه ها! :D

  25. مریم ممم می‌گه:

    منم برات خوشحالم…….بدون علامت تعجب…. :(
    چقدخوبه ادم بابا…..

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۸:

    بی زحمت جای کسره های جمله دوم کامنتت رو میگی کجاهاشه؟! :D

  26. مریم ممم می‌گه:

    تووی قلب وفکر فکر فکرفکروچشامه………………

  27. مریم ممم می‌گه:

    شکلک ترس ازمهدی صالح پوریادت نره….جهت یاداوری…
    شکلک کامپیوتردزدی هم لطف کن….ج

    مریم ممم پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۹:۱۴:

    @مریم ممم, جمله دوم دستوری بود….
    گناه دزذی اومدن من به وب تووشاپرک پای شما….

  28. فاطمه بیدی می‌گه:

    سلام.جواب کامنت آخرمن هم تو پست قبلیه نیومده به ایمیلم.
    خدا حفظشون کنه و سایه اش همیشه مستدام باشه.
    می تونم بگم بدون تردید همه باباها خوبن اما در نحوه ابراز خوبی باهم فرق می کنن .
    بنده که یکی و یه دونه بابام بعد ۴ پسر.(نمی دونم این چه ربطی داشت ولی همین جوری گفتم)
    خوشحالم که حالتون خوبه .ای مدیر وبلاگ کامنت بالا :D
    امید به خدا در همه ی لحظه های زندگیتون جاری.
    یاعلی

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۳:

    کامنتتو دیدم یاد یه پست قدیمی م در این مورد افتادم. الان میذارمش…

  29. خدایا شکرت :X

    مهدی تو جیمیل بود
    هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    آفرین به خودم :=h

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۳:

    بیاید بیرون از محیط ضاله ی یاهو!
    تا گوگل هست یاهو چرا؟

  30. طاهره می‌گه:

    سلام تازه واردم با اجازتون

    من تازه دیشب فهمیدم که عاشق پدر بودن یعنی چی . چون دیشب تصادف کرده بود با این که شکر خدا خیلی جدی نبود ولی انگار جونمو گرفته بودن
    ای کاش قدرپدر و مادرمونو بیشتر بدونیم که ماها بدون اونا هیچیم هیچ

    درضمن وبلاگتون خوبه خوشحال میشم به وبلاگ خوب من هم سری بزنید .

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۵:

    من یادم نمیره… یه بار بابام دیر اومد خونه… زمونی که هنوز موبایل اختراع نشده بود. جونم به لبم اومد.

  31. طاهره می‌گه:

    بخشید دیدم بالای وبلاگتون نوشتید طنز نویس ولی نوشته هاتون نه فانتزی بود و نه طنز

    امیدوارم بیشتر طنز بنویسید چرا که طنز روی مردم رو باز می کند

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۷م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۵:

    رگه های طنز رو همیشه دارم… اما راست میگید. چشم.

  32. تحت تأثیر تغییر هویتم قرار نگرفتی؟ :D

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۱۹:

    به شاپرک عادت کردم…

  33. زهرا.ع می‌گه:

    واقعن گل گفتی!من بدون بابام هیچ وپوچم……واقعنا!!!!وقتی هم اذیتش میکنم تایه هفته داغونم ازپشیمونی!
    یه سوال بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه اقایون هم گریه میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :M
    خداسایه ی همه ی باباهاروازسرمون کم نکنه :*
    :B :B :B

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۰:

    مگه آقایون دل ندارن…

  34. زهرا.ع می‌گه:

    انیمیشن دومی اشتباه شد!یه لحظه فکرکردم لبخنده…..
    به خدا…
    میخواستم اینو :( بذارم

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۰:

    بله متوجه م…

  35. maryam می‌گه:

    مای فادر از همه بهتره!!!شکی ندارم….مامانمم هویجور!!جفتشون ماهن :G
    آقا واسه ما ایمیل نیومد!!سر کاریه؟؟؟
    میشه س..و…ت بزنم؟؟ :(( :(( خوااااااااااااااااهش میشود
    بزنم؟؟آخ جوووووووووووووووووووووووووووون
    :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۱:

    مشکل از اسپم شدن میل ه.

  36. فاطمه(مستم) می‌گه:

    سلام… میدونم همتون خسته شدین از این که حالم بده بدون تعارف اگه بیرونم کنید میرم بساطمو تنهایی پهن میکنم! آقاجون من این حال شما رو ندارم… بسه دیگه هر چی دلمو میسوزونین! داداش مهدی دارشتیم… اون از پست قبلیت اینم از این! یک کاری میکنی من با چشای قرمز از پای نت برم رو تختمو گریه هامو ادامه بدم… هر چند منم اگه جای شماها بودم از دل خوشی هام می نوشتم! چاره چیه به غیر از اومدن این جا و حسرت و اه بلند کشیدن… یا رفتن تو لاک تنهایی و اه کوتاه کشیدن!!
    یه عمره که توسکوت خندیدم
    گریه های بسیار
    خانه ساختم
    تو نیامدی
    در همان سکوت ، خانه ام خراب شد
    این متن مثلن شعر مخاطب خاص دارد که هیچ گاه نمی خواند…
    در پناه مولا علی

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۱:

    این حرفا چیه دختر!
    + یه روز آدم حالش خوبه از خوبی می نویسه و یه روز بده و از بدی می نویسه.

  37. .... می‌گه:

    خیلی خوشحالم که خوشحالی پسر :X :
    راستی تا یادم نرفته :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S :S

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۲:

    مخلصیم… :)

  38. عاشقشونمممممممممممممممممممممممممممممممممممم
    بد جورییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    :X :X :X :X :X :X :X :X

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۲:

    خدا نگهشون داره…

  39. ینی الان خونت مباحه مهدی!
    دایی من سال پیش در سن ۴۳سالگی فوت کرد.
    الان دختر دایی ۱۳ساله من این پست رو خوند گریه ش گرفت. آخه حالا چیکار کنم من؟
    هان؟

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۲:

    خدا بیامرزه :(
    شرمنده م…

  40. تازه وارد می‌گه:

    خدارو شکر به سلامت رد شد :R

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۲:

    چی؟

  41. مریــــــــم می‌گه:

    خدا کنه همیشه قدرشونو بدونیم…..یه وقت به خودمون نیایم ببینیم دیره…..من تازه دارم ایمان میارم که شما خیییلی خوب می نویسینا!!!!….تا حالا به این نکته توجه نکرده بودم… ;)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۳:

    حالا اصل نوشته ها مونده…

  42. سمیرا راهی می‌گه:

    چه وبلاگ شیک و مرتب و مجلسی ای! ایمیل و این حرفا!

    راستی من یادم رفت اون روز بگم پیرو بیانات گهر بارتون من باب کاندید شدن و اینا،بگم من موافق خودم رو اعلام می کنم و ازت حمایت می کنم :)

    + آدمای خوب…. همممم فقط چند تا موندن.

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۳:

    بعله.. دیگه علم پیشرفت کرده و اینا!
    + چه کاندیدی؟ کجا؟ چی؟ کی؟ کجا؟
    + غنیمت ن.

  43. سعیده می‌گه:

    همیشه میگن دخترا بابایی و پسرا مامانی اند اما من همیشه با این مخالف بودم مخصوصا وقتی بچه ها بزرگ میشن(شکلک یک ادم متفکر و صاحب نظر).
    فقط یه سوال تواون عکسی که گذاشتی کدوم یکی دست تو و کدوم دست باباته؟ببخشید ها قصدم فضولی نبود نتونستم تشخیص بدم پرسیدم

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۴:

    خو منم از همین نظریه پیروی می کنم. واسه همین این اتفاق واسم جالب بود و نوشتمش.
    + اون دست بچه هه واسه بابامه اون یکی منم! :D

  44. اقا مهدی یادم رفت بگم این یکی از بهترین پستهایی بود که تو دوربرگردون خوندم ……….ممنون :G
    :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G
    :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G :G

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۴:

    خواهش… :)

  45. نجمه قاسمی می‌گه:

    پس نتیجه ی تمام نظرات دوستانو من میگم..
    قدر پدرتو بدون…………………………………..

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۴:

    بعله بعله… قطعا همینطوره!

  46. نجمه قاسمی می‌گه:

    بعد یه سوال یعنی چی ما اینجا ولوووووییییم بعد تو یه بارم وب ما نمیای؟؟
    این رسم رفاقت نیست ها!!!!!!!

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۵:

    پست عکس اخرین برنامه نیمروز رو بخون…
    کامنت گذاشتم. همه رو می خونم.

  47. تینا می‌گه:

    اوا ببخشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد نمیدونستم…!باشه ولی من چون واقعا خودم خانوادشون دوستدارم گفتم مردم نیمروز بین هم ببینن و بشناسن…!تازه گیها ام خواهرشون شدن مدیر آموزش پرورش کرج…!تازشم مدیر مدرسه مام بوده

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۵:

    بعله… مرسی. من هم سعی می کنم منتقل کنم.

  48. دلارامی می‌گه:

    بابا ،چقدر دور شدم ازش خیلی وقته بابا صداش نمیزنم .فک کن

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۵:

    ای بابا… چرا؟

  49. خودش می‌گه:

    همین که هستن خودش یه هدیه خوبی از طرف خداست .خوبه ما احمقهای کوچک قدرشونو بدونیم ودلشونو نشکونیم اما همش کارمون همینه دل شکوندن اونها…
    دعای ما در حق پدر مادرامونفقط همینه(تنت به ناز طبیبان دردمند مباد /وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
    سلامت همه آفاق در سلامت توست/به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۶:

    آره… ولی خصلت بچگی مونه. ما هم بزرگ میشیم بچه هامون دلمونو می شکونن یر به یر میشه!

  50. Sepideh می‌گه:

    نوشتت بدجوری تکونم داد.نه که یه هفتس با بابام قهرم و افتادم رو دنده لج و لجبازی.الان مرددم که برم عذرخواهی یا نه….بدجوری گریه ام گرفته دادا..

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۶:

    قهر که… من قهر نمی کنم اما زیاد ازش دلخور شدم.

  51. hadise می‌گه:

    ey baba chera ta ye post mizari in hame comment miyad
    man har dafe miyam postato mikhoonam bad ta miyam comment bezaram mibinam aaaaaaaaaaaaa :0 in hame adam comment gozashtan
    hese comment gozarim mire asan ye vazi =? ajab

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۷:

    تشویق شو سریع بنویس! :D

  52. سلام
    آره! باباها معمولن غیر مستقیم حرف رو حالی پسراشون (و شاید دختراشون) می کنن.
    بابای من هم یادمه یه بار به همین روش، منو ناک اوت کرد! یه جوری که اصن انتظارش رو نداشتم باهام حرف زد و یه قضیه ای رو حالیم کرد.
    وقتی خدا دل آدمو آروم کنه… حله مشکلات!
    موفق باشی

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۷:

    سلام
    آره… یهویی اتفاق میفته!
    + خود خدا رو عشق است!

  53. مهدیه گیلانی می‌گه:

    سلام.
    مامان باباها همشون فرشتن.
    ولی من اگه جات بودم خیلی خجالت میکشیدم.بخدا.
    واسه همین وقتایی که حالم بده سعی میکنم زیاد آفتابی نشم پیش مامان اینام.
    *خیلی وقت بود اینجا کامنت نذاشته بودم.ولی اکثر میام میخونم پستاتو.
    *خدا پدرحامد جوادزاده رو بیامرزه نیمروزو ساخت شما و وبلاگت اینهمه طرفدار پیدا کردین.(یکیشم خودم) :( :( بخدا
    *ولی یکم درونگرا باشی به جایی بر نمیخوره ها برادر من ;)
    دیگه برم.خدافظ :B

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۹:

    اوهوم…
    + همین که میخونی خیلی خوبه!
    + البته همش واسه نیمروز نیست ها!
    + خو واسه دلم می نویسم.

  54. شایسته می‌گه:

    سلام مهدی

    خیلی خوشحالم که حالت خوبه

    مهدی بابا خیلی خوبه دختر نیستی ببینی رابطه پدر رو دختر رو بفهمی
    ولی ایشالله خدا بهت یه دختر خوشکل بده :G :G :G :G :G :G

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۰:

    یخ دخمل خوشگل موشگل! :D

  55. شایسته می‌گه:

    راستی یادم رفت بگم این پستت معر که بود

    خیلی باهاش حال کردام :( :( :(

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱:

    مرسی…

  56. عطیه می‌گه:

    آه خدای من پستی سرشارازاحساسات
    همیشه بابا نقششون شایدکمتربه چشم اومده اما همین که همیشه این نقششون باشه دلگرمیه
    خدانکنه بابام۵دقیقه دیربیادخونه قلبم میاد تودهنم
    من همیشه صبح ها اولین صدایی که میشنوم بابامه که میگه عطیه بابا پاشو که نمازت قضانشده جزبابام هیچکس نمیتونه ازخواب بیدارم کنه
    ولی لایک به همه باباها که وقتی مشکلی دارن انقدر مردونه مقابلش وامیسن که خم به ابرو خانوادشون نیاد

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱:

    لایک…!

  57. عطیه می‌گه:

    کاش دختر داشته باشی تابفهمی رابطه باباودحتر کجا پسرو پدر کجا

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱:

    قبول دارم بابا!

  58. رها می‌گه:

    وای خدا چه کیفی داره!
    مثل همیشه دخترک کنار بابایش نشست و با چشم های کودکانه اش به او نگاه کرد و گفت:بابا تو رو خدا جون مامانت منو فردا به سر کارت ببر.
    نمیشه اونجا جای بچه ها نیست.
    اگه جورابهات رو بشورم منو می بری؟
    پدر نگاهی به چشمان معصوم دخترش کرد و گفت:قول میدی دختر خوبی باشی؟
    دخترک با خوشحالی صورت بابایش را بوسید چشمانش برقی زد و گفت:آره قول میدم.
    شب شده بود.دخترک داخل ماشین نشسته بود و به بابایش نگاه می کرد و با خوشحالی می خندید.
    پدر مشغول کار کردن بود عرق خستگی بر پیشانی اش نشسته بود اما هر وقت که نگاهش به دخترش می افتاد و خنده های شیرینش خستگی را فراموش می کرد و برای او دست تکان می داد.شیشه پایین بود و با خنکی صورت دخترک را نوازش می کرد ناگهان سرش را از پنجره ماشین درآورد و با خوشحالی فریاد زد:
    وای خدا چه کیفی داره بابای آدم آشغالی باشه.
    (ببخشید خیلی زیاد شد ولی اگه نمی نوشتم تو دلم میموند)

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۲:

    جالب بود! :)

  59. مریم (سکوت) می‌گه:

    کاش جنگی نبود تا پدرم شیمیایی شه :(( :(( :((
    کاش پدرم خوب بشه :(( :((
    دلم خیلی گرفت :((
    دلم برای پدرم خیلی خیلی تنگه :(( :(=

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۵:

    :(
    خدا همشون رو خوب کنه…

  60. سمیرا می‌گه:

    خیلی متنت خوب بود فوق العاده :G
    بــــــــــــابــــــــــــا کلن واژه ی جالبیه
    دوسش دارم فقط این کلمه ۴ حرفه ولی یه کوه امید پشت سر همین اسم هست
    که خیلی ها فقط وقتی نداشته باشنش می فهمن که چه پشتیبان بزرگی رو تو زندگیشون ندارن
    خوشحالم قبل از اینکه افسوس بخورم قدر بابامو میدونم
    خوشحالم واسه تو که قدر باباتو میدونی
    قدر زحمتهاش قدر مهربونیهاش و ….
    الهی همیشه سایه باباهامون بالا سرمون باشه
    آمین …

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۶:

    آمین…

  61. سمیرا می‌گه:

    دستانت بوی زحمت
    چشمانت رنگ خستگی
    اما صدایت زنگ زندگی است
    پدرم
    دستانت
    چشمانت
    و صدایت را عاشقانه دوست دارم …

    این رو پیدا کردم گفتم با متنت میخونه :D

    مهدی صالح پور پاسخ داده در دی ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۸:

    بعله… مرسی

  62. فاطی می‌گه:

    سلام بیچاره بابا ها مجبورن اخلاق بد ما رو تحمل کنن ای بابا وقتی میبینی بابات گناه داره خوب چرا جلوش این جوری هستی ؟ :J :J کلا خیلی گناه دارن ماها اگه دلمون بگیره گریه میکنیم سبک میشیم اما اونا خیلی جلوی خودشونو میگیرن دلم واسشون میسوزه مخصوصا بابای خودم که مجبوره منو تحمل کنه :D :D :D :S :S

  63. هادی خرسند می‌گه:

    بیشعوری دیگه!

    نفهم!

    خوب بود……

  64. باران سبحانی می‌گه:

    سلام.خیلی قشنگ نوشتی.ببخشید که انقددیر نظرموگفتم.۹روز رفتم خونمون شیراز که درس بخونم .آخه من که یه ترم اولی هستم(ترم بوقی)خیلی میترسم از امتحانات دانشگاه.خوشم میاد تا من رفتم شیراز هوای اونجا”بارونی” شد تا دیشب که اومدم تموم شد!!!! من عاشق بارونم!!!!
    با نظرعطیه کاملا موافقم!
    رابطه ی پدر و دختر یه چیزدیگه هس که هیچ پسری نمیتونه با باباش داشته باشه!!!حتی داداشم ایمان که عاشقشم….
    با اون دل پاکت برام دعا کن که امتحاناموخوب بدم مخصوصا “اندیشه اسلامی” که واسه خودش یه ماجراست یا یه دغدغه ی بزرگه توی زندگی ۱۸ ساله و ۷ماهه ام!!!!

  65. nima می‌گه:

    من همیشه دوست داشتم یه بابا جوان داشته باشم تا بتونم باهاش درد دل کنم بهش بگم دوست دارم اونم منو تو اغوش بگیره.ولی با اینکه با بابام زیاد خوب نیستم ولی دارم سعی میکنم که عاشقش بشم.خیلی مرد شریفیه.برام دعا کنید موفق بشم.مر۳۰

دیدگاه خود را به ما بگویید.