شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دی, ۱۳۹۰

نامه ای به داداش وحید

۲۷ نظر

سلام داداش وحید!

داداش چقدر جات خالیه. نیستی ببینی داداش کوچولوت چقدر بی کس و تنها شده. نیستی ببینی مهدی ت کم آورده و هیشکی هم نیست حمایتش کنه. نیستی ببینی کنج اتاق نشستم و هق هق گریه هام و سرفه های دردآورم واسه هیچکس مهم نیست. نیستی حتی وقتی بابا و مامان به خاطر یه غریبه سرزنشم می کنن، ازم حمایت کنی.

وحیدجان؛ داداش!
دیدی وقتی پسربچه ها کم میارن و اذیتشون میکنن، با گریه میان خونه و دست داداش بزرگه شون رو میگیرن که از حقش دفاع کنه؟ دیدی وقتی با کسی اختلاف میخورن و دیگه به بن بست میرسن، میان بغل داداششون و ازش کمک میخوان؟ دیدی وقتی از همه جا ناامید میشن، توی خلوت دوتایی شون با داداش شون، مشکلات و دردها و زخم هاشون رو در میون میذارن؟

داداشی
هرچی دارم و ندارم میدم، اما فقط ده دقیقه بیا اینجا، بگو مرد که گریه نمیکنه، بیا کنارم بشین، بذار چند دقیقه بغلت انقدر گریه کنم، انقدر گریه کنم تا آروم شم. بعد که آروم شدم بشین پای حرفام، کمکم کن. هیچکسی جز تو دلش واسه من نمیسوزه. اینجا همه دنبال منافع خودشونن. ببین چقدر غریب افتادم. ببین چطور تنها موندم. ببین چطور توی این تنهایی دارم می سوزم.

وحید داداش!
چیکار کنم بیای؟ چی به خدا بدم که فقط چند دقیقه تو رو بهم بده؟ فقط بیای بگی غریبه ها مهم نیستن. بگی که حداقل تو دلت واسم می سوزه. بگی حداقل گریه های تلخم دل تو رو می لرزونه. بگی حداقل تو منو میفهمی. بگی من بد نبودم این وسط. بگی که دنیا واسه ما بدبخت بیچاره ها همینه. بگی که آه دل مظلوم دنیا رو می لرزونه. بگی که خدا جواب نامردی هاشون رو میده.

داداش
چقدر جات خالیه. نیستی ببینی داداش کوچولوت…

*من یک برادری داشتم به اسم وحید؛ سال ۶۷ وقتی مریض در بیمارستان بوده، بمباران شده و دکترها و پرستارها رهایش می کنند و همان شب فوت میکند.


عقده های خاموش

بدون نظر

انتشار عکس جنجالی و نیمه برهنه ی گلشیفته فراهانی بازیگر ایرانی به خارج از کشور پناهنده شده، واکنش های زیادی در پی داشته است. از محکومیت و یا حمایت گرفته تا تکذیب آن توسط خانواده ی او! اما همزمانی انتشار این عکس و حاشیه های دریافت جایزه ی گلدن گلوب برای جدایی نادر از سیمین توسط اصغر فرهادی، باعث شد بار دیگر در مورد یک نکته ی مهم تامل کنیم.

متن کامل این مقاله را در اینجا بخوانید…


نامه ای به دوربرگردون

۲۱ نظر

سلام دوربرگردون! حالت چطوره؟ می دونم از دستم دلخوری، خیلی اذیتت کردم. اما قهر نکن. من که به جز تو کسی رو ندارم که درد و دل کنم. خودت می دونی اگر یک نفر باشه که راحت بتونم باهاش حرف بزنم، درد و دل کنم، از خودم بگم، سرمو بذارم بغلش و آرامش داشته باشم، به حرفام گوش کنه و حالمو خوب کنه، تویی. پس قهر نکن.

تو فکر کنم تنها کسی باشی که بزرگ شدن من رو دیدی و هیچی نگفتی، فقط نگاه کردی. فقط نگاه کردی و من فقط جلوت خجالت کشیدم، اما هر دفعه دستتو کشیدی روی سرم و گفتی عیب نداره؛ اینا نشونه های بزرگ شدنه. منم لبخند زدم و باز بزرگتر شدم. هرچی هم بزرگتر شدم، هم اشتباهاتم، هم هزینه های اشتباهاتم، هم شکستنم، هم میزان پشیمونی و خجالتم بیشتر شده. اما باز هم تو فقط نگاه میکنی و دست میکشی روی سرم و میگی عیب نداره؛ اینا نشونه های بزرگ شدنه. منم باز لبخند می زنم و باز بزرگتر میشم.

یادته؟ اولین بار، روز کنکور با هم آشنا شدیم. من یه پسرک کله شق سیاسی بودم که یه تریبون میخواستم واسه داد زدن تفکراتم. و تو این تریبون رو بدون هیچ چشم داشت و منتی بهم دادی. یادته ساعت ۸ صبح ۱۱شهریور همون سال، اولین کسی که از قبول شدنم توی کنکور خبردار شد، تو بودی؟ چه روزهایی داشتیم. یادش بخیر. اولین کسی که حال دلمو پاییز اون سال فهمید، تو بودی. آخ… یه معذرت خواهی بهت بدهکار شدم. عید ۸۷ رو یادته؟ سکوت شیشه ای میخواست جاتو بگیره اما بازم تهش تو بودی که تونستی حالمو بفهمی و دلمو بدست بیاری و دوباره خودت رو توی دلم جا کنی. هرچی بیشتر فکر می کنم، بیشتر دوستت می دارم! هرچی بیشتر فکر میکنم، بیشتر خوبی هات میان جلوی چشمم.

هشتاد و هفت، هشتاد و هشت، هشتاد و نه… همین جا وایسا! تنها کسی که اون روزا حال منو فهمید تو بودی. محرم اسرارم شدی. کامنت ها و پست ها و چیزهایی دیدی و خم به ابرو نیاوردی که اگر هر کس میدید، حتما کلی سرزنش م می کرد. اما تو فقط سکوت کردی و گفتی اینم بزرگ شدنه. و من بزرگ شدم. روز .آی.آر شدن رو یادته؟ چقدر ذوق داشتم. وقتی اولین بار بدون پسوند و پیشوند و هیچ حرف اضافه ای، اون بالا اسمتو تایپ کردم، انگار دنیا رو بهم دادن. مثل عقد می موند، وقتی فرم های ثبت دامنه رو پر کردم و ته ش امضا کردم، انگار یه قول ابدی بهت دادم که تا آخر آخرش کنارت باشم. تو هم کنارم باشی و هوامو داشته باشی. بعد از اون هم امسال، سال ۹۰، با هم بزرگ شدیم. با هم عاشق شدیم، با هم عذاب های شیرین عشق رو چشیدیم. با هم دردهامون رو فریاد زدیم. با هم آرام، عاشقانه نوشتیم.

حالا بعد از چهار و نیم سال، انقدر بهم نزدیک شدیم که باز هم وقتی از دنیا دل می برم، بیام بغل تو و کنار تو دنبال آرامش بگردم.
همدم تنهایی هام!
هنوز حوصله درد دل ها و خنده ها و گریه ها و شوخی های منو داری؟ قول میدم این دفعه باعث تکدر خاطر هیچ کس نشم! نه با حرفای سیاسی م باعث دلخوری مسئولین فیلترازیسون کل کشور بشم که مجبور نباشن اون دکمه ی قرمز فیلتر رو روی اسم ما بذارن و نه با عاشقانه های آرامم، باعث دلخوری عشق زمینی م. باشه؟

پس یا علی…


شیدایی

بدون نظر

هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هر جوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم

می ترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقت هایی به من نزدیک تر شو
دارم حس می کنم از دست میرم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب؟
کیو دارم به جز تنهایی امشب؟

می خوام امشب بیفته به پای تو غرورم
نمی توتم ببینم از تو دورم

دارم تاوان دلتنگی م رو میدم
کنار تو به آرامش رسیدم

بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خدایا از تو زیباتر ندیدم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم…

+ با صدای علی لهراسبی – لینک دانلود


محرمانه با خوانندگان – ۲

۴۴ نظر

سلام
وقتی سلام می کنم یعنی با مخاطب های خوب وبلاگم. یعنی این هم میشه یکی از محرمانه با خوانندگان!

میگم خودمونیم؛ همینجوری الکی الکی سبک نوشته ها و وبلاگ مهدی رو عوض کردید؛ دمتون گرم. خودم امروز یهویی رفتم سراغ آرشیو و همینجوری اومدم جلو، دیدم چقدر من و اینجا و مخاطب ها و پست ها و کامنت ها و همه چیز عوض شده. عوض شدنش هم یه سری مثبت بوده و یه سری منفی. که حالا الان جای بحث در مورد خوب شدن یا بد شدن وبلاگ در این یکسال نیست.
پست قبلی باعث شد سفره ی دل همه بچه ها باز بشه. الان دوباره دونه دونه ی کامنت ها رو خوندم و فقط می تونم بگم واقعا واسه هیشکدوم حرفی نداشتم. فقط خوندم و خیلی چیزها ازشون یاد گرفتم و خیلی چیزها هم بود که در مورد من و حالم اشتباه تصور شده بود که خرده نمی گیرم. بالاخره قرار نبوده و نیست که تمام و کمالِ حال من با یک پست منتقل بشه. حرف یک ناامیدی بود و دلتنگی؛ حرف امیدی بود در عین ناامیدی و حرف عشق در عین بی تفاوتی!

+ مرسی از تک تک بچه ها! و مرسی بابت مناظره های عشقی-احساسی تون من باب مسائل زندگی!

+ یک حرف بی ربط که ربطی به کامنت ها نداره اینه که یه نخی بین دونفری که گیرِ احساس دارن وجود داره که قهر و آشتی و دعوا و دلخوری و دلگیری و تندی و ملایمی و همه ی اینها رو از مسیر اصلی خودش خارج میکنه.

+ به قول آقای جیم دارم به مرحله ای می رسم که دیگه فضای کامنتی نداشته باشم؛ مثل آقای جیم، مثل پوریا عالمی، مثل… مثل خیلی ها! بعضی وقت ها این سکوتِ وبلاگی نیاز میشه. ولی دلم نمیاد خب؛ چیکار کنم؟

+ با تشکر از خدا که کلا هر وقت به دستهاش خیره بشی معجزه میکنه!

+ من کِی از برونگراییِ احساسی به سمت نوشتن چیزهایی که باید بنویسم خواهم رفت رو نمی دونم…


مشکلات مضحک

۱۲ نظر

از مضحک ترین مشکلات زندگی م، خوردن شیرینی ناپلئونی بدون ریختن خرده هاش روی لباسم و ایناست!


خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش / بنماند هیچش، الا هوس قمار دیگر

۷۰ نظر

می‌دونم دیگه هیشکی حوصله غرغرها و ناله‌ها و دردها و دلتنگی‌ها و نداری‌ها و بغض‌هام رو نداره. از اینکه همه رو هم با این انرژی منفی‌ها و حال بد و تلخی‌م خسته کردم، معذرت می‌خوام. فقط می‌تونم بگم خسته‌م. دلم خسته ست. جسم و روح و تمام مهدی خسته ست. احساسم خسته ست.

حکایت یه سرمایه‌گذاره. وقتی از چیزی خوشش بیاد، تصمیم می‌گیره سرمایه‌ش رو خرج اون چیز بکنه و تا مدتی هم چشم‌ش رو روی برگشت سرمایه‌ش می‌بنده و فقط خرج می‌کنه. خرج می‌کنه و منتظر اون آرمان‌روزی که میاد و سرمایه‌ش رو برمی‌گردونه و چندین برابر هم واسش سود داره، می‌مونه. یه مدت که می‌گذره، یک خورده ناامید تر میشه اما انقدر اون چیز واسش مهم بوده که بیشتر خرج کنه. پس بازم خرج می‌کنه. بازم خرج می‌کنه. به یه جایی میرسه که همه چیزش رو هم خرج میکنه، فقط به امید بازگشت سرمایه ش.

حالا حکایت من، حکایت همین سرمایه‌گذاره‌ست. احساس می‌کنم جاهایی که سرمایه‌گذاری کردم واسم برگشتی نداره. حس می‌کنم آخرین داشته‌ها و نداشته‌هام رو هم دارم میدم به چیزی که برنمی‌گرده. هنوز امید دارم‌ها، که اگر نداشتم الان می‌زدم زیر همه چیز اما خسته‌م. دل و روح و جسم و تمام وجودم خسته‌ن. سرمایه‌هام برنگشتن. چه احساس‌هایی که خرج کردم، چه انرژی‌های فکری که سر کارهای مختلف گذاشتم، چه ذوقی که سر خیلی چیزها گذاشتم، چه تمام خرج‌های مادی و معنوی که کردم، هیچ‌کدوم برنگشتن و بار روی دوشم رو بیشتر کرده و کوله بار خستگی‌هام رو سنگین‌تر.

امروز دقیقا سومین ماه‌گرد خروج اجباری‌م از نیمروزه. سه ماهی که همه چیزم رو ازم گرفت. توی این سه ماه، تمام پتانسیل و سرمایه‌های باقی‌مونده‌ی وجودم رو خرج کردم. آخرین خرجم بود، چون دل‌ بسته بودم که اول بهمن این سرمایه‌م برمیگرده. چه از لحاظ مادیات و چه از لحاظ تویی که قرار بود همه زندگی‌م رو که به پات ریخته بودم، بهم هدیه بدی. حالا من موندم و یه مهدیِ خالی شده از همه نظر… که هر چی داشته رو ریخته به پای جاهایی که واسش بازگشتی نداشتن. و دلم و روحم و وجودم انقدر خسته‌ی این مسیر و راه گذشته‌م هستن که دیگه جونِ هیچی ندارم. فقط دارم ته‌مونده‌های ذوقم واسه‌ی کار، ته‌مونده‌های خرجم واسه گذرونِ زندگی، ته‌مونده‌های احساسم واسه تو و ته‌مونده‌های انرژی‌م واسه نوشتن رو خرج می کنم تا دیگه اول بهمن که رسید، خودم رو ته خط ببینم. ته ته ته خط…

+ خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش / بنماند هیچش، الا هوس قمار دیگر

+ این روزها که سرپا م همین یک ذره لبخند زورکی روی لبم سنگینی میکنه، همه مدیون آرامش آسمونی اون بالایی ه که تونسته منو تا اینجا برسونه. فقط از ته دل به این رسیدم که الا بذکر الله تطمئن القلوب”

+ تو را من چشم در راهم… با همین چشم های خسته و تنهایی که کم کم دارن به روی “تو” خشک می شن…


بدون کنتور-۲

۴۲ نظر

احمدی بیغش نماینده مجلس گفته معتقدم همین الان ۹۹ درصد اصلاح طلبان داخل کشور حامیان جدی فتنه هستند که از منظر مردم ایران آنان مردگان سیاسی و منفور هستند!(اینجا) جا دارد از همین تریبون از آمار بسیار محکم و مستدل و بررسی شده و مستند و تحلیل گرایانه و با بصیرت و بسیار علمی و تحقیق شده و زیبا و رُند(!) و رندانه و محققانه و قدرتمند و اینها تشکر کرده و منتظر ارائه دیگر آمارهای بسیار مستدل و محکم این نماینده محترم مجلس می مانیم!


آیدین نیکخواه بهرامی

۲۲ نظر

پیش نوشت: مطالب ضرب شست شماره ی دو، همینجوری روی سیستم م داشت خاک می خورد. از امروز همینجوری دورهمی، به صورت کاملا رندوم، از مطالبش با نام خود بچه ها، توی وبلاگ استفاده می کنم. برای شروع به مناسبت پنجمین سالگرد فوت آیدین نیکخواه بهرامی، یادداشت عطیه همتی برای این بسکتبالیست ناکام کشورمان را منتشر می کنم. باشد که مورد قبول واقع گردد و اینا!

پسر ۲۰۳ سانتی متری بسکتبال ایران متولد ۱۶ بهمن ۱۳۶۰ در تهران بود. آن هم در خانواده ای که پدر و مادر هر دو از اساتید برجسته فیزیک دانشگاه بودند. آیدین بسکتبال را در ۱۰ سالگی همراه برادرش صمد در مجموعه فرهنگی ورزشی چمران آغاز کرد. بعد ها به عضویت باشگاه الکترا تهران در آمد و در رده سنی امید نیز در همین باشگاه بازی کرد. کمتر از ۱۵ سال داشت که به تیم منتخب تهران دعوت شد. و بعد از کسب مقام اول در مسابقات قهرمانی کشور به اردوی جوانان دعوت شد و لباس تیم ملی را بر تن کرد. همان جا بود که به گفته مربیانش می شد آینده درخشان او را پیش بینی کرد. آیدین به همراه تیم ملی جوانان زیر نظر خورخه کابررا در لبنان قهرمان مسابقات شد. اولین حضور او به طور حرفه ای در لیگ با تیم ایران نارا آغاز شد. اما اوج بسکتبال او در صبا باتری و زیر نظر مهران شاهین طبع بود. او با این تیم توانست افتخارات زیادی را از جمله قهرمانی و نایب قهرمانی لیگ، قهرمانی باشگاه های غرب آسیا و قهرمانی باشگاه های آسیا و خیلی افتخارات دیگر بدست آورد. پرتاب های ۳ امتیازی آیدین، همیشه او را به یکی از امتیاز آور ترین بازیکنان زمین تبدیل می کرد. او توانست در مسابقات آسیایی ۲۰۰۶ دوحه قطر همراه تیم ملی بسکتبال به مقام سوم آسیا برسد. این در حالی بود که کسب مقام سوم بسکتبال بعد از ۵۵ سال اتفاق می افتاد. یکی از بازی های به یاد ماندنی او در سال ۲۰۰۷ مقابل قطر است که او توانست با ۸ پرتاب ۳ امتیازی موفق به کسب ۲۴ امتیاز شود. تیم ملی بسکتبال ایران در آن سری مسابقات با درخشش ستاره هایی همچون آیدین و برادرش صمد قهرمان آسیا شد و اولین حضور خود را در المپیک جشن گرفت. اما دستان او هیچ وقت توپ مسابقات المپیک را لمس نکرد و نتوانست مسابقات آن فصل از لیگ را با تیم صباباتری تا انتها ادامه دهد.۷ دی ۸۶ شاید تلخ ترین روز برای بسکتبال ایران باشد. آیدین نیکخواه بهرامی در حالی که همراه نامزدش در مسیر تهران – چالوس بود در یک سانحه ی دلخراش رانندگی در سن ۲۶ سالگی دار فانی را وداع گفت و جامعه ی بسکتبال ایران را داغدار کرد. در پایان آن فصل از مسابقات لیگ وقتی تیم صبا باتری به نایب قهرمانی مسابقات لیگ بسکتبال ایران رسید مدال او به برادرش صمد که همراه تیم مهرام به قهرمانی رسیده بود اهدا شد. آیدین نیکخواه بهرامی بی شک یکی از تأثیر گذار ترین بازیکنان در موفقیت های بسکتبال ایران بوده است و یاد او هیچ وقت از خاطر بسکتبال دوستان نخواهد رفت.


حالمو زیبا کن

۸ نظر

من به دستهای خدا خیره شدم معجزه کرد
معنی معجزه شو زود به قلبم برگرد!