خودسانسوری چیز بدیه! خودم هم می دونم. خودم مبتلاشم. خودم زخم خورده شم. خودم متنفرم ازش اما… بعضی جاها مقابله با این خودسانسوری هم حال میده. جیگر آدمو سرحال میاره. درسته که همیشه از این مقابله با خودسانسوری ضربه خوردم اما از همین مقابله ی نصفه و نیمه باهاش هم خیلی لذت می برم.
اصلا اینکه از تو بنویسم، از اینکه دلم برای دیدنت لک میزنه، از اینکه وقتی می بینمت چشمام پر میشه، از اینکه وقتی می بینمت نمی تونم نگاهم رو از صورتت بردارم، از اینکه دستاتو بگیرم، محکم توی دستام فشار بدم، از اینکه سرم توی بغلت باشه، از اینکه سرت روی شونه هامه، از اینکه دوستت دارم، از اینکه دوستم داری بنویسم، جیگرم حال میاد. حالم خوب میشه.
اینکه بنویسم از بودنت کنار دیگرون حسودی میکنم، اینکه خودخواه میشم و نمیخوام هیچکس باهات هم کلام باشه، اینکه میخوام صبح تا شب کنارت باشم، از اینکه وقتی جدا میشم ازت بغض میکنم، از اینکه التماس ت میکنم واسه دیدنت، اینکه هنوز پله ها رو پایین نرفت، دلم برات تنگ میشه، اینکه عطر تن ت توی هوام میمونه؛ نوشتنش حالمو جا میاره.
نوشتن از اینکه پیاده روی باهات، هرجا که میخواد باشه، لذت بخش ترین ثانیه های زندگیمه، از اینکه وقتی حساب میکنم، خیابونی نمونده که باهم نرفته باشیم، از اینکه توی تک تک پیاده روهای این شهر خاطره داریم، از اینکه هرجا رفتیم، خاطره هامون مشترک بوده، از اینکه تو شیطونی میکنی و من آرامش، از اینکه تو حرف میزنی و من سکوت، از اینکه تو میخندی و من بغض؛ از اینکه فقط مال منی؛ از تو نوشتن رو دوست دارم.
اصلا همین که هرجا باشم هستی، هرجا هستی هستم، اینکه با تو م حتی اگر کنارت نباشم، اینکه با منی حتی اگر کنارم نباشی، اینکه پیش هرکی که باشی دلت با منه، دلمو قرص میکنه. حالمو خوب میکنه. وقتی نگاه ت اینقدر بهم مهربونه، خودسانسوری کیه که بخواد نذاره از این نگاه ت بنویسم. وقتی کنارمی و بغضم از ذوق کنارت بودن، کیه که نذاره بنویسم؟
سر قول م هستم، بازم جار زدن این دوست داشتن رو توی گلوم خفه میکنم. بازم این دوست داشتن رو خودت میبینی و خودم. بازم فقط من تو رو دارم و تو من. بازم فقط من می دونم از دل تو و تو میدونی از دل من. بازم فقط نگاه ت واسه من مهربونه و هیچکس نمیفهمه جز خودت و خودم. بازم فقط منم که دوستت دارم، همین که خودت اینو میدونی، واسم بسه…
خودسانسوری چیز بدیه! خودم هم می دونم. خودم مبتلاشم. خودم زخم خورده شم. خودم متنفرم ازش اما… بعضی جاها مقابله با این خودسانسوری هم حال میده. جیگر آدمو سرحال میاره، مثل این پست.







همین که خودشون میدونن بســـــــه…!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۱۹:
آره… همین واسه آرامش کافیه.
مرسی . این خوبه.
از دلت بنویس.
حال کردم . مرســــــــــــــــــــــــی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۰:
بذار به موقعش بیشتر از دلم می نویسم!
خدا نکشتت مهدی …خوش به حالت با این حس قشنگ ارامش.
چه قدر خوبه یکی از عشقش این قدر قشنگ بنویسه …از رابطش …از بغضش ودیگری غرق خاطره هاش بشه مثل همیشه خوندم وحلقمو دور انگشتم چرخوندم وبدون اینکه مزاحمی دورم باشه اشک ریختم .
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۰:
ای بابا…
سلام
میدونم که دیر دیر میام به گندگی خودتون ببخشین!!!
آخیییییییییییییییییییییییییییییییییی چگده یه جوری شدم وقتی این پستتو خوندم حس خوبی بهم دست داد خدا خیرت بده پسرم!
ولی یه سوال مگه پسرا دلم دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!به دل نگیریا ولی یوخده استثنایی ای از این لحاظ!میدونی چیه تو دل داری!یعنی باورم شه؟؟؟ والا ما که تو ذکور خیعلی کم دیدیم خیعلیییی کم!ولی مثل اینکه تو داری!!!بقیه هم دارنا ولی نمیدونم چرا به شدت قصد قایم کردنشو دارن!!
خدا حالتو بگیره ازت خوبش کنه بهت پس بده:-d!!!!
حامونو قلقلک دادی!
با اجازه
فعلا
بای
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۲:
این قایم کردن دل بقیه ی پسرها رو درک نمیکنم. خودم پسرما اما هیچوقت اونجوری نبودم و نخواستم که باشم.
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۲:
اصلاحیه:
حالمونو قلقلک دادی!!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۲:
بعله متوجه م
سلام.خیلی خوبه که از حس های خوبتون می نویسید.ی اعتراف از اول نوشتتون فکر مشغول فرد خاصی شد که فکر می کردم منظور شما به اون شخص ولی تا ته به یه شی دیگه هم ذهنم رفت.آخه از بس شما هی طنز می نویسید من وسطاش فکر کردم شما برای پاتون انقدر احساسات نشون دادید.
به هر حال حلال کنید.
یاعلی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۳:
:))))))
نه خو آدم بخواد به پاش اینقدر احساسات نشون بده باید بهش شک کرد!
سلام این حستون امروز چه کرده. حس زیبایی بود خیلی خیلی زیبا اما کاش امروز محققان ایرانی رو میذاشتین .بازم میگم حس فوق العاده ای بود
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۳:
به خاطر یه سری مشکلات توی تنظیمات آماگیر، فعلا محققان ایرانی نداریم. شرمنده…
هوایی شدی جوون…. این یک خواب عمیقه… ایشالا که بیدار نشی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۴:
شاید یه رویا توی بیداری…
آقای محترم مگه بت نگفتم خودسانسوری نکن؟
این حرفارو از کی خفه کردی بودی؟؟؟
حالا بروبچ اینجا بزنید به افتخار دادا مهدی خودمون
شاپرک پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۱۸:
مهدی «گرمی دستام… سردی دستات» به بقیه حرفات نمیخورداااااااا !!!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۴:
خو واسه همین توی تگ ها گذاشتم! حتی طعم تند لب ها
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۴:
ها؟ اینا رو دو روزه… اما خیلی چیزا هست که خیلی وقته خفه کردم. به موقعش داد میزنم…
به خداااااا! از دست رفتم دیگه!
بابا تو دیگه کی هستی ؟؟؟
کیف کردممممممممممممممممممممممم .
معلومه حالت خیلی خوب شده بعد نوشتن این پست .آره؟
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۳:
دقیقا! جیگر آدم حال میاد از این عدم خودسانسوری!
گاهی یه مرد ، یه مهدی صالح پور، می تونه یه شاهکار بنویسه.
به رنگ دلت نوشتی.تبارک اله
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۳:
هومممم…می دونی چیه؟جیگر من که به خود سانسوری مبتلا هستم هم حال اومد از این جدال!تو شجاع تر از منی ها!
؛)
ولی دیگه بیشتر ازاز این از سانسور در نیا خب؟از آخر و عاقبتش می ترسم!می ترسم دیگه بدجور بی پرده بشه!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۳:
خو همینشم کلی عواقب داره اما می ارزه…
…………………………………………………………………………..
………………………………………………………………………………….
……………………………………………………………………………………………………
……………………………………………………………………………………………………………..
…………………………………………………………………………………………………………………….
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۴:
سکوت از رضایته یا…؟
به نظرم بیشتر شبیه یه آرزوست تا حقیقت!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۴:
یعنی اینقدر عاشق بودن دور از ذهنه؟
سلام
آفرین! خوبه! اما سعی کن زیادم فلان نشی. عاشق منظورمه!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۴:
سلام!
چرا؟ بهتر از معتاد شدنه که!
حسودیم شد به اینهمه احساسات .همین
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۳:
حسودی داره واقعا؟
سلام اخی نازی
خیلی خوب نوشتی داداش کیف کردم
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۳:
دیگه کاری ه که از دستمون برمیاد!
خوب بود!یعنی الان خودتوسانسورنکردی؟
هیچ وقت نتونستم اقایونودرک کنم.بهتره بگم احساسشونو!خوبه توازاون دسته هاش نیستی که دلت بارفتارت یکی نباشه…
حرس ادمودرمیارن!اماچرااینجورین وچه هدفی دارن شده واسم علامت سوال….ازاین مدلی هاهم بنویس.باشه!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۳:
به خدا درک نمی کنم شون. دور و بر خودم هم کم ندیدیم همچین تیپ آدم هایی رو.
خیلی خوشگل بوداااااا….دوست داشتنو و امنیت رابطه ، قاطی هم خیلی خوبه…
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۴:
آره…
سلام داداشی خیلی خوبه که قدم تو تموم خیابون ها باهاش حالتو خوب میکنه… خیلی خوش بحالت خبر از حال قشنگ دلش داری… خیلی حسودیم میشه بهت که حداقل گاهی خنده هاشو میبینی … بغض بقیشو نمیذاره بگم… حتما لیاقت چشمای سبز مهربونشو داشتی…. دلم خیلی سوخت الان… در پناه مولا علی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۴:
چشمای سبز مهربونش؟ ها؟
تا اونجایی که من دقت کردم چشماش سبز نبودا!
چرا اینجا قالبش عوض شده دوباره؟؟؟
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۱۸:۴۵:
برای اینکه هاست وبلاگم عوض شد و اینجا اون قالب قبلی رو نداشت!
اااااااااااااااااااااااا…………..یعنی واقعا خیابونی نمونده که نرفته باشین؟!!!(شکلک چشمک)
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۵:
جگر ما م حال اومد، تو که دیگه جای خود داره
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۶:
مهدی…………………………………………
من هی میام اینجا گریم میگیره بی شوخی…
زهرا پاسخ داده در آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۹:
الان با خودت میگی خو نیا…ولی من میام تا جونم دراد
حال سوخته دل،سوخته دل داند و بس
شمع دانست که جان دادن پروانه زچیست.
درکت میکنم شدید…
تلاش کنى میتونى به عدم خودسانسوری برسى…همه دوربریام تونستن( ولى من نه)
_در ضمن ما پسرا هم دل داریم هم عاشق میشیم منتها مثه دخترا اشکمون دم مشکمون نیست تو خلوته
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۷:
تلاشم نتجیه نداد رهام جان! همین پست رو هم خیلی دوست دارم حذف کنم اما…
+ خیلی بده که همه نسبت به پسرها این تصور رو دارن.
این حرف ها رو ولش!
شد “پرویز سوبله چوبله” !
من که دیگه حال نمی کنم با بردن پرسپولیس، رقیب ما تراختوره!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۸:
ازرضایت نیس ازیا….هس
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۹:
ها؟ متوجه نشدم…
به نظرمن چشم همه کسایی که مهربونن سبزه … سبزی چشم برای من نماد معشوقه و محبوب… خوب باشی…. در پناه مولا علی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۹:
خب واقعیت نباید تحریف بشه!
@رهام
سلام
اگه بحث گریه کردن باشه من از همه مردا مردترم!!!
نه پسر بحث انکاره!!!انکار!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۶:۰۰:
انکار بحثش جداست…
یاد این ترانه افتادم
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین جستجویی منی
…
مواظب باشید عوض نشید .اداعا کردن آسونه نوشتن آسونه اما پاش موندن سخته
ببخشیدا قصد جسارت نداشتم
اما روزگار یه چیزایی نشون آدم میده که …
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۶:۰۱:
بحث به پاش موندنِ من یه طرف؛ بحث لیاقت شنیدن این حرف ها رو داشتن یه طرف…
کاش لیاقت این احساس رو داشته باشه
من ان غریبه دیروز
آشنای امروز
و فراموش شده ی فردایم
پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنید
این حست رو خیلی دوسش دارم ممنون مهدی
سلام.
وا!خو یهو میگفتی دوست داری از همه چی بنویسی.
ولی اگه خواستی از چیزهای دیگه هم بنویسی خبر بده با فیلترشکن بیایم اینجا!(میتونید کاملا برداشت بد کنید!)
باز خوش به حال شما که جلوی خود اون یه نفر خودسانسوری نمیکنی.(شکلک بچه خود سانسورنده غمگین)
عجب تگ هایی!!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۹:۰۸:
والا اون چیزایی که شما میخوای رو پارسال می نوشتم!
سلام اقامهدی
به نظرمن عشق اصلا خوب نیست فکر ادمو مشغول میکنه.از کاروزندگی میندازتت.توهم میزنی(به شکل فانتزی!).همه چی از دستت در میره.حالت یه جورعجیبی میشه.بی اعصاب میشیو…کلا زندگیت مختل میشه
اصلا بیخیال عشقو این حرفا
بخدا….!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۹:۰۹:
چراااااااااااااا؟ اتفاقا من دیروز اونجوری که حالم خوب بود؛ کلی ترکوندم و کارام جلو رفت و موتور نوشتن م روشن شد.
سلام آق مهدی استقلالی هستی؟
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۹:۰۹:
اگر خدا قبول کنه!
مهدی جان من یه سوال اساسی دارم الان که سوبله چوبله ایم …سرس بعد میشه چی میشه چوبله …؟؟؟؟بعد چوبله چیه؟
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۹:۰۹:
قاعدتا پوبله شوبله!
دعایت می کنم با ان نگاه خسته گاهی مهربان باشی
دعایت می کنم عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
سلام چطوری عاشق؟ خب این مدت که نبودم یه عالمه پست گذاشتی ها! بازم به معرفت خودم! اومدم یه سری بهت بزنم و حالتو بپرسم! تو چی؟ حالا چرا خود سانسوری؟؟؟ داد بزن حرفتو بگو! با این خود سانسوری مخالفم چون با اینکه حرف میزنی ولی همه ی حرفا تو گلو گیر میکنه!
حکم دادگاه: خود سانسوری ممنون نــــــــــه ممنوع!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۵:
عواقب داره ها! هزینه هاش رو تو میخوای بدی؟!
والیبالی ام فوتبالی نیستم ولی از اینکه استقلال برد خیلی خوشحالم! روی این استادمون کم شد!!! کلی امروز سرکارش گذاشتیم!!
خوبه واحدش رو پاس کردم وگرنه میدونست چه جوری حالمو بگیره!خیلی خنده دار شده بود( توهم که شکلک نداری بگم چه جوری بود!)
اگه استقلالی هستی مبارکه!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۵:
طرفدار باریج اسانسی؟
به منم سر بزن….منتظرم و هم آپم
http://bibahaneh69.persianblog.ir/
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۵:
یاد سال ۸۶ بخیر! از این کارا می کردیم!
زیبا بود… زیبا
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۶:
چشماتون زیبا میبینه!
نظرات رو خوندم و متوجه شدم ما پرسپولیسیها خیلی در دوربرگردون مظلوم واقع شدیم.
یعنی چی؟
حالا تیم nام جدولیم،مربیمون استعفا داده،بعضی از بازیکنامون +۱۸ هستند،تو وقتای اضافی ۳تا گل میخوریم هی باید تو صورتمون بگین؟شما مگه آدم نیستین؟(پ نه پ،حتما میخوای بگی آدمی)
اصلا اگه تیم ۱۸ام لیگ دست دو بشیم،همه بازیکنامون بووووووق بشن، ۶تا گل بخوریم.باز هم از همه دنیا سریم.
پرسپولیس فقط یه تیم نیست،آبروش به برد و باخت نیست.پرسپولیس عشقه!
خطاب به مدیر مستکبر و نژاد پرست(!) وبلاگ: اون استقلالتون تو حلق همسترم!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۶:
دیگه پرسپولیس به جایی رسیده کسی پرسپولیسی هم باشه به روی خودش نمیاره و تکذیب میکنه!
میدونى انکار از کجا میاد از یکى خودسانسوری مفرط مفرط یکى دیگه اون غرور بیجاى ما پسرا(استثنا خودم) که بعضى مواقع هم اعصاب خودمون خرد میکنه هم طرف….
دیروز یکى از همینا گفت هر روز تودلم داد میزنم انکار راه رسیدنه؟؟؟
وپاسخ همچنان سکوت است و سکوت است و سکوت
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۷:
انکار راه رسیدن نیست… انکار اشتباهه… باید گفت تا اگر عشق مون اشتباهه بفهمیم…
ای واااااااااااااااااییT خوشا به حالتووووون :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۳:
مرسی…
عشق باهوس فرق دارد عشق مداوم موجب حلاوت روح است وجسم راشاداب میکند
عشق پاک آن است که ازشهوت وریا دور باشد
عاشق پاکبازجاذب معشوق است
استاد!کیف کردم خیلی قشنگ بودحست حسودیم شد چون حداقل
میدونه دوسش داری ولی چون اکثرن طنزهاتو خوندم احساسات بهت نمیاد زیاد احیاناشماکه همه پیاده رو هارو طی کردین بریدپیاده دور زمینم مترکنید
یادم رفته بود روز دانشجورو تبریک بگم
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۴:
جمله های اول شبیه حرفای شریعتی بود… حرفای ایشون بود درسته؟
@آذین
لایک .ایول اذین ….قرمزته
nemidanam chera dastat boye bahar,cheshmhayat boye baran va ghalbat boye 1 khatere az shab haye roshan asheghi ra midahad
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۵:
خودم هم نمیدانم!
@آذین
خوبه شما سرخکیا هر چی نداشته باشین مثل بازیکن… هماهنگی… اخلاق…و هر آن چیزی که یه تیم باید داشته باشه …. این رو رو خیلی دارین… بابا آدم اینقدر گستاخ! بذارید مهر باخت ۳ – ۰ تون خشک بشه بعد بیا و برای همسترت غذا پیدا کن…. ببخشید داداش مهدی که وبتو چت روم کردم ولی اگه نمی گفتم میمردم…. دم همه استقلالی ها گرم… در پناه مولا علی
@مریم ممم
متوجه نشی بهتره برادر…
گفتی سکوت ازروی رضایته یا….
منم گفتم ازرضایت نیس همین گرفتی؟
سلام!
چطوری مهـــــــــــــدی؟!
دمت گرم بابا!
خوشم اومد! ینی انقد خوشم اومد که بهت بگم ، بهش بگو” مَن سَنی چُخ ایستیرَِم! ”
مرسی بخاطر اینکه “خودت هستی” این خود بودن خیلی ارزشمنده!
حرفات بوی حرفای یه نفرو میداد که با خونم عجین شده!
مرسی….
علی یارت!
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۷:
سلام
چیطوری دادا؟
این عاشقی نبردتت
نگرانتم..!
بالام جان مواظب خودت باش
برات آرزوی خوشبختی میکنم
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۷:
مواظبم…
مرسی
کامنت بالا را مزاح فرمودیم
بردتون مبارک[شکلک بچه افسرده متواضع که اصلن حسود نیست]
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۷:
تابلوئه چقدر هم از ته دل داری میگی مبارک!
سلام آقا مهدی
این جوری هم بلد بودی بنو یسی و رو نمی کردی
ایشا لله خوش با شین
از یه جای متنت خو شم امد اونجا که گفتی : خیابونی نمونده که باهم نرفته باشیم،
یا علی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۲۰:
س/اینقدر حرف از سیاست و /جنگو………….زدی کسی باور نمیکنه ین حرفاتو
تامیای یک کم تیریپ احساسی کنی وبتو خلق الله تعجب میکنند انگشت به دهان.(جان ما این همون مهدی)
اگه روت نمیشه میخوای شماره ای /آدرسی چیزی بده من برم باهاش صحبت کنم؟مدیونی اگه تعارف کنی
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۲۱:
نه مرسی! خودم رودررو راحت ترم!
ولی واقعا بهم نمیاد مث این پست بخوام بنویسم؟
@رهام
آییییییییییییییییییییییییییییی گفتیییییییییییییییییییییییییی!!
خیعلی با این سکووت سکوت سکوت حال کردم!
اصلا کلا با این جمله هاتون حالیدم!
پس یه لایک خیعلی غول پیکر به نظرتون!
******
(فک کنم اقا مهدی اجازه بحث رو داده بودن تو اینجا درسته؟؟؟اگه که نه مدیر جان عرض بفرمایین ازین کارا نفرماییم!!در ضمن اق مهدی شمام سکوت؟؟؟اینهمه خودمو کشتم!فک کنم اینجا جاش نبود شرمنده!)
تا بعد
@کولى
خواستم یه چیز دیگه بگم ترسیدم اگه احیانا مهدى جایى دیدم خفم کنه.
منم که جون دوست….
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ ۰۹:۲۳:
چی؟ بگو راحت باش بابا
نمیدونم یادم نمیادتوکتاب های شریعتی خونده باشم
یادم این جمله رو تو تفسیریکی ازفال های فاله نامه حافظ خوندم خیلی با این جمله کیف میکنم
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۶:۲۷:
بعله… مرسی
شریعتی میگه:من درسرزمینی زندگی میکنم که مردمش به بوسیدن ۲عاشق نفرت انگیزترنگاه میکنندتا اعدام یک انسان
مهدی صالح پور پاسخ داده در آذر ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۶:۳۴:
واقعا واسه شریعتیه؟ جمله ی جالبیه!
ما که نفهمیدیم!
مهدی صالح پور پاسخ داده در اردیبهشت ۸م, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۷:
چیو؟