شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای شهریور, ۱۳۹۰

یک عاشقانه تلخ

۵ نظر

سلام مهربونم

توی تلخی این روزها، جفتمون مقصر بودیم. چه تویی که با نبودنت تلخم کردی و چه منی که با دلتنگی هام، باهات تلخی کردم. توی این دوری این روزها هم جفتمون مقصر بودیم. چه تویی که خواستی با دور شدن از من به آرامش برسی و چه منی که با دوری جسمی، دلم هم دور شد. حالا یکی مون یه خورده کمتر، یکی مون یه خورده بیشتر… اختلاف زیادی با هم نداریم، جفتمون مقصر بودیم.

گلم…

جفتمون توی این جهنمی که هستیم داریم می سوزیم. همونقدر که آتیش این جهنمِ شرایطِ order cheap tabs فعلی داره تو رو می سوزنه، من رو هم داره می سوزونه. اما… چیز زیادی ازت نمیخوام، فقط توی این سوز، با حرفات دلمو بیشتر نسوزون؛ همین. انقدر این عذاب اجباری، روح و جسم و تمام بدنم رو له کرده که دیگه طاقت خوردن از تو رو ندارم. دلم کوچکتر از قبل نشده باشه، بزرگتر نشده… Levitra tablets uk دل کوچیکمو نسوزون.

خوبِ من…

فقط این ۱۰۰ روز رو طاقت بیار، فقط همین ۳-۴ ماه رو! این روزنه کوچیک نور توی این تاریکی مطلق رو کور نکن. بذار به امید همون نور، بتونیم جلو بریم. نوری که نبود، انقدر رفتیم و دست و پا زدیم تا بهش رسیدیم اما… حالا حس می کنم داری خاک میریزی جلوی اون روزنه کوچیک و دوباره داره فضا مون تلخ و تاریک میشه. حیف این روزهاست… طاقت بیار رفیق!

۱ : تلخی این روزها، همه زندگی م رو تلخ کرده. تلخی این فضا رو ببخشید.

۲ : شماره ۱ ، پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۰

۳ : همچنان “گاهی دلم برای خودم تنگ می شود…”


وقتی دلم برای خودم تنگ می شود

۸۳ نظر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- order cialis Levitra brand name این پست سانسور شد! به همین سادگی به همین خوشمزگی…


دوباره…

۱۴۸ نظر

شاید Buy levitra without prescription دوباره نیمروز!

طی چند هفته گذشته به خصوص هفته ی گذشته اتفاقات عجیب و غریب و سوتفاهم فراوانی اتفاق افتاد و باعث مسائلی شد که نباید میشد. اما هر چه بود گذشت و صحبت بیشتر از اتفاقات؛ بیشتر اذیت کننده ست تا اینکه بخواهد بُعد اطلاع رسانی داشته باشد.

اما چند نکته:

۱٫ اول اینکه خواهش می کنم بحث میلاد دخانچی را تمام کنید. پسرکی بود؛ آمد و خودی نشان داد و رفت. بگذریم ازش…

۲٫ دوم اینکه خواهش می کنم بحث رفتن و نرفتن و مسائل روزهای گذشته را هم فراموش کنید. یادآوری ش فقط باعث تکدر خاطر می شود و بس!

۳٫ سوم اینکه یک پیشنهاد!

در کامنت های این پست، بخش هایی که احساس می کنید در برنامه جایشان خالی ست را بنویسید. به عنوان مخاطبان پیگیر برنامه، نقاط قوت فعلی برنامه و بخش هایی که بیشتر دوست دارید، نقاط ضعف برنامه و بخش هایی که کمتر دوست دارید، و هم بخش هایی که فکر می کنید در پاییز باید به برنامه اضافه شود را بنویسید.

- این پست شاید آخرین پست نیمروزی باشد! دلم وبلاگم viagra buy cheap را خواست الان یهو! :(


پایان یک نیم روز

۸۶ نظر

نیمروز تمام شد، به همین سادگی به همین خوشمزگی! البته تمامِ تمام هم نه، تیم نویسنده و طراح برنامه از گروه جدا شده و برنامه با تیم نویسنده و کارگردان هنریِ جدید با همان تهیه کننده و مجری قبلی به کار buy amoxil خود ادامه خواهد داد…

به عنوان یک عضو کوچک نیمروزی، دوست دارم در این پست از همه مردمی که مشتاقانه در این ۵ ماه، از ۲۰ فروردین تا ۲۰ شهریور با این برنامه همراه بودند و برنامه را دیدند و پیامک زدند و نامه و هدیه فرستادند و دلشان را نیمروزی کردند و گاها در همین وبلاگ، آمدند و کامنت گذاشتند و نقدها و پیشنهادات و نظراتشان را اعلام کردند، تشکر کنم و درخواست کنم اگر کم کاری یا ضعف در بخش هایی که همکاری داشتم یعنی در خبرهای نیمروزی، آیتم نیمروزر و آیتم نوپای نیمروزپلاس که ۲ بار بیشتر مجال پخش پیدا نکرد و بعضی ارتباط های وبکمی و خواندن و انتشار پیامک ها و…، به بزرگی خودشان ببخشند.

به شکل کاملا کلیشه ای؛ دوست دارم از همین وبلاگ کوچک، از زحمات شبانه روزی (بدون اغراق، واقعا شبانه روزی) حامدجوادزاده Levitra everyday dosage که از اولین روزهای سال ۹۰ تمام زندگی ش را وقف نیمروز کرد و بدون تعطیلی و استراحت، ۶ ماه خون جگر خورد تا این برنامه ی ظهرگاهیِ ۴۵ دقیقه ای، به بهترین شکل ممکن روی آنتن برود، تشکر کنم. و همچنین از بقیه کسانی که به هر نحوی در این برنامه همکاری داشتند، از مسئولین شبکه و گروه اجتماعی شبکه سه و آقای علی زاهدی، تهیه کننده برنامه هم تشکر کنم.

در انتها هم خسته نباشیدی عرض می کنم به همه عوامل برنامه که کم یا زیاد، انرژی و وقت گذاشتند تا این برنامه، ۱۱۰ قسمت بدون وقفه روی آنتن برود:

از علی زاهدی، تهیه کننده محترم برنامه که ۵ ماه تیم برنامه را حمایت کرد.
از حامد جوادزاده، کارگردان هنری برنامه که تمام بار برنامه و فشارها را تحمل کرد تا نیمروز، بیشتر از همه مدیون او باشد…
از سیدعلی ضیا، مجری برنامه که با نیمروز، بدون اغراق به یکی از قوی ترین مجری های تلویزیون تبدیل شد…
از مجتبی آذری، مغز متفکر و خلاق برنامه که با توجه به حضور در زیرپرچم نظام مقدس سربازی، به تیم برنامه خیلی کمک کرد…
از عطیه همتی، نویسنده و طراح سوالات برنامه، که با توجه به عدم مشخص بودن مهمانان برنامه تا آخرین لحظات، همه ی روزها، شبانه روزی در خدمت برنامه بود.
از خودم که خبرگزاری نیمروز بودم و هر روز خبرها را ثبت، ضبط و پخش می کردم!
از هادی خرسند، تدوینگر و جزو تیم اصلی اتاق فکر برنامه که زحمات ارتباطات وبکمی و تدوین نیمروزر بر عهده ش بود.
از حامد ربانی که از عیدفطر به تیم اضافه شد اما…
از امین آذری، گزارشگر برنامه، که زحمت همه گزارش های برنامه بر عهده ش بود.
از علی نظری که زحمت تصویربرداری گزارش های مختلف را می کشید.
از بابک عشقی زاده، تدوینگر برنامه که علاوه بر گزارش های امین آذری، همه جوره کارهای تدوینی را قبول می کرد.
از نرگس فتحی که ماه رمضون با آیتم نقالی و نیم وجبی آمد و بقیه روزها کمک معنوی جمع می کردن.
از نیما و محمدرضا و عرفان که همیشه توی باکس تدوین بودن و کارهای تدوینی میکردن، گاهی هم به نیمروز می رسیدن!
از محمد رفیعی که آچار فرانسه دفتر “شروع خوب” بود!
از امیر زاهدی که به اصطلاح دستیار تهیه برنامه بود.
و همه کسانی که در استودیو گلستان بخش های فنی و پخش برنامه را عهده دار بودند.

نیمروز آخر راه نبود و نیست. منتظر اتفاقات بهتری بعد از نیمروز باشید! آینده روشن است…


مرام ناب کانادایی!

۱۵۳ نظر

بعضی چیزها جنبه می خواهد، یعنی باید قبل از اینکه از خدا چیزی بخواهیم، حتما تاکید کنیم جنبه ش فراموش نشود! اتفاقا موضوع buy xanax هفته آخر… نه یعنی هفته ی آینده ی نیمروز هم جنبه ست. جنبه داشتن یا نداشتن، مسئله این است…

بزرگ شدن، معروف شدن، محبوب شدن، خاص شدن؛ اینها همه جنبه ای میخواهد که هر کسی نداردشان. جنبه نداشته باشی، میشوی یکی مثل واحدی نیکبخت که از وقتی معروف شد، همیشه توی پارتی های مختلف دستگیر شد و یک پایش زندان بود و یک پایش توی پارتی های شبانه. بی جنبه باشی، میشوی یکی مثل… چرا راه دور؟ همین میلاد دخانچی، مهمان محترم برنامه یکشنبه ی نیمروز!

میلاد دخانچی از آن دسته آدم هاست که باید شبانه روز دعا کند خدا جنبه ی موقعیتش را هم عطا کند. کسی که همه جا حرف از تلاشش برای Levitra no prescription صدور انقلاب(!) و دغدغه های متعالیش، بر شخصیت خودش غلبه دارد، باید سعی کند کمی هم به شخصیت خودش توجه کند. میلاد دخانچی شخصیتی دارد کاملا شبیه احمدی نژاد، کاملا پوپولیست و عوام گرا، با دغدغه های به اصطلاح متعالی اما… با روش و منش کاملا اشتباه. مهمان نیمروزِ یکشنبه، حبابی بود که همان بخش اول مصاحبه ترکید و تا آخر مصاحبه دیگر کاملا از بین رفت.

مواردی که در برنامه یکشنبه ی نیمروز بسیار اذیت کننده بود، در سه دسته، اینها بودند:

اول، حس حسادت میلاد دخانچی نسبت به برنامه و مجری نیمروز! طبیعی ست که کسی که یکسال در بهترین ساعت روز، برنامه ی یک ساعته داشته باشد ولی به اندازه برنامه ۴۵ دقیقه ای وسط ظهر دیده نشود، کمی حس حسادت داشته باشد اما بروز این حسادت با توهین به تیم برنامه نیمروز و همه بیننده هایش، اصلا کار جالبی نبود و کاری کاملا ناشیانه و بچه گانه بود که همان اول برنامه، توی ذوق همه عوامل و بیننده های برنامه زد.*

دوم، حس اعتماد به نفس کاذب دخانچی و تصور غیرواقعی از خودش! اینکه یک نفر با کمی تعریف و تمجید، به یک اعتماد به نفس کاذب برسد و خودش را خیلی بالاتر از بقیه بداند و فکر کند که فقط خودش میفهمد و بقیه نمیفهمند و سبک حرف زدن بهشان نمی آید، باز هم یک کار ناشیانه و بچگانه بود که میلاد دخانچی روز برنامه انجام داد و دو بار به شکل توهین آمیزی به مجری برنامه گفت: “علی جون این حرفا رو نزن، بهت نمیاد.”

سوم، سفسطه! سفسطه از چیزهایی ست که میتواند یک تنه یک گپ دوستانه رو به یک گفتگوی زجرآور تبدیل کند. میلاد دخانچی یکشنبه با سفسطه و سبک احمدی نژادیسم، هم به نحوی ارادت خودش را به سبک نوین رئیس جمهور در مصاحبه کردن نشان داد و هم ثابت کرد چقدر خوب میتواند با سفسطه از زیر سوالاتی که نمیتواند جواب بدهد، در برود. چیزی که کاملا برای هر بیننده عادی مشهود بود، این بود که پیچاندن حرف، و هم سوال را با سوال جواب دادن، دلیلی ندارد جز اینکه مطمئن هستی اگر بخواهی جواب بدهی، جوابت قانع کننده نخواهد بود، پس باید یک جور بپیچانی تا ذهن مخاطب از سوال دور بشوذ.

در کل، میلاد دخانچی اگر تا یکشنبه برای من یک پسر تحصیلکرده و با روحیات انقلابی و صادر کننده انقلاب و با دغدغه های فرهنگی بود، حالا یک پسری ست خالی از شخصیت و مرام ایرانی که حتی وقتی جایی مهمان دعوت میشود، احترام صاحبخانه را هم نگه نمیدارد و به خودش اجازه میدهد بدترین حرف ها را به یه برنامه و عوامل و بیننده هایش بزند. آقای دخانچی، کانادا خیلی از مرام ایرانی دورت کرده، بیشتر مواظب خودت باش!

+ حس کردم نقد م کیهانی شد! تند و صریح…

+ آخرش هم نفهمیدم چرا دی وی دی مستند سفرهای استانی میلاد رو که قرار بود از ال سی دی پخش کنیم، خالی بود!

* توی شروع برنامه میلاد دخانچی به جای جواب دادن به سوال اول و سلام، نطق کوتاهی داشت با این مضمون که دعوتش توی برنامه تحت هرشرایطی یه باخت بوده برای برنامه. چون اگه بخاطر درخواست های مردم دعوتش کردیم، پس خیلی زرد یم و اگر هم خودمون دعوتش کردیم، با توجه به درخواست های مردم، خیلی از مردم عقبیم و دعوتش واسمون باخت بوده!

+ این نوشته صرفا یک پست شخصی به قلم مهدی صالح پور بوده در نقد میلاد دخانچی! همین…


جبر جغرافیایی

۵۲ نظر

دوگانگی بالای شهر، پایین شهر همیشه یکی از چیزهایی بوده که خیلی اذیتم کرده. هر چی هم بزرگتر شدم، این دوگانگی هم با من بزرگتر شده. همیشه حتی فکرش هم یه بغضی میاره توی گلوم که…

غمگین م. این بغض باید جایی خالی بشه اما این پست و اینجا، اصلا جای مناسبی نیست. نه دوس ندارم واسه خودم عواقبی داشته باشه و نه واسه دور و بری ها. انقدر بحث حساسی هم هست که کوچکترین حرف ها می تونه بزرگترین سوتفاهم ها رو lasix online به همراه بیاره. فقط… نمی تونم نگم که این بغض داره اذیتم میکنه. گاهی خسته م میکنه. گاهی باعث میشه کم بیارم. برچسب ش هم نباشه، حسش هست، اذیت Levitra vancouver کننده ست… و… حرف های من هنوز ناتمام!

+ این روزها کسایی که با اسم مستعار می نویسند رو کامل با پوست و استخونم درک می کنم!


غرور

۸۷ نظر

گاهی اوقات حفظ این غرور لعنتی، مهم تر از بعضی آرزوها میشه. ترجیح میدی بگذری… اما خدشه ای به این غرور و غد بودنه وارد نشه. سخت هم هست ها، اما خب غروره دیگه! اگه Buy Clomid Online Pharmacy No Prescription Needed نباشه نمیشه. البته گاهی مجبوری غرور داشته باشی، اما…

این روزها دارم به این فکر میکنم کلا فکر Natural levitra انتظار کمک از دیگرون رو باید بوسید و گذاشت کنار. گاهی حفظ اون غرور و نداشتن بعضی چیزا لذت بخش تر از منت واسه یه کمک نکرده س. اصولا مجازات به جرم نکرده، خیلی دردناک تر از نفس متهم شدن به یه اتهامه.

تصور ساده بودن اطرافیان و مثل خودت بودن شون، همیشه باعث مشکل شده. یا من زیادی ساده م و یا… نمی دونم…

+ لعنت بر این خودسانسوری لعنتی! لعنت بر همه ی پست های منتشر نشده! لعنت بر همه ی نوشته های ناتمام!


مشکلات مضحک – ۳

۹۸ نظر

از دیگر مشکلات زندگی من، صبح های روز تعطیله! وقتی باید با چشم های پف کرده ساعت ۱ ظهر برم دنبال نون تازه واسه صبحونه و بدتر از همه اینکه همیشه باید از سوپری سر کوچه پنیر و کره و خامه و اینا هم بخرم! هر دفعه دو سه کیلویی رو آب میشم به خدا!


مشکلات مضحک – ۲

۴۳ نظر

این مالیخولیای ویبره ولم نمیکنه! از صبح همش حس می کنم گوشیم داره ویبره میخوره، بعد میبینم ویبره نخورده، دچار یاس فلسفی میشم. حتی دیده شده که گوشی دستم بوده و حس کردم ویبره داره میخوره اما صفحه خاموش بوده، حتی صفحه رو روشن کردم… اما باز هم متوجه شدم که اشتباه کردم. این رو هم باید به لیست مشکلات مضحکم اضافه کنم!


محققان ایرانی -۹

۷۰ نظر

به تشکر از buy amoxicillin مجموعه محققان و پژوهشگران آینده ی این مرز و بوم که دست از سر جناب ضیا بر نمی دارند و با سرچ عبارت ”خونه علی ضیا کجاست” وارد وبلاگ شده اند. Cheap levitra brand خواستم فقط خسته نباشیدی برایشان عرض کنم، زیاد کارشان ندارم!