بعضی چیزها جنبه می خواهد، یعنی باید قبل از اینکه از خدا چیزی بخواهیم، حتما تاکید کنیم جنبه ش فراموش نشود! اتفاقا موضوع buy xanax هفته آخر… نه یعنی هفته ی آینده ی نیمروز هم جنبه ست. جنبه داشتن یا نداشتن، مسئله این است…
بزرگ شدن، معروف شدن، محبوب شدن، خاص شدن؛ اینها همه جنبه ای میخواهد که هر کسی نداردشان. جنبه نداشته باشی، میشوی یکی مثل واحدی نیکبخت که از وقتی معروف شد، همیشه توی پارتی های مختلف دستگیر شد و یک پایش زندان بود و یک پایش توی پارتی های شبانه. بی جنبه باشی، میشوی یکی مثل… چرا راه دور؟ همین میلاد دخانچی، مهمان محترم برنامه یکشنبه ی نیمروز!
میلاد دخانچی از آن دسته آدم هاست که باید شبانه روز دعا کند خدا جنبه ی موقعیتش را هم عطا کند. کسی که همه جا حرف از تلاشش برای Levitra no prescription صدور انقلاب(!) و دغدغه های متعالیش، بر شخصیت خودش غلبه دارد، باید سعی کند کمی هم به شخصیت خودش توجه کند. میلاد دخانچی شخصیتی دارد کاملا شبیه احمدی نژاد، کاملا پوپولیست و عوام گرا، با دغدغه های به اصطلاح متعالی اما… با روش و منش کاملا اشتباه. مهمان نیمروزِ یکشنبه، حبابی بود که همان بخش اول مصاحبه ترکید و تا آخر مصاحبه دیگر کاملا از بین رفت.
مواردی که در برنامه یکشنبه ی نیمروز بسیار اذیت کننده بود، در سه دسته، اینها بودند:
اول، حس حسادت میلاد دخانچی نسبت به برنامه و مجری نیمروز! طبیعی ست که کسی که یکسال در بهترین ساعت روز، برنامه ی یک ساعته داشته باشد ولی به اندازه برنامه ۴۵ دقیقه ای وسط ظهر دیده نشود، کمی حس حسادت داشته باشد اما بروز این حسادت با توهین به تیم برنامه نیمروز و همه بیننده هایش، اصلا کار جالبی نبود و کاری کاملا ناشیانه و بچه گانه بود که همان اول برنامه، توی ذوق همه عوامل و بیننده های برنامه زد.*
دوم، حس اعتماد به نفس کاذب دخانچی و تصور غیرواقعی از خودش! اینکه یک نفر با کمی تعریف و تمجید، به یک اعتماد به نفس کاذب برسد و خودش را خیلی بالاتر از بقیه بداند و فکر کند که فقط خودش میفهمد و بقیه نمیفهمند و سبک حرف زدن بهشان نمی آید، باز هم یک کار ناشیانه و بچگانه بود که میلاد دخانچی روز برنامه انجام داد و دو بار به شکل توهین آمیزی به مجری برنامه گفت: “علی جون این حرفا رو نزن، بهت نمیاد.”
سوم، سفسطه! سفسطه از چیزهایی ست که میتواند یک تنه یک گپ دوستانه رو به یک گفتگوی زجرآور تبدیل کند. میلاد دخانچی یکشنبه با سفسطه و سبک احمدی نژادیسم، هم به نحوی ارادت خودش را به سبک نوین رئیس جمهور در مصاحبه کردن نشان داد و هم ثابت کرد چقدر خوب میتواند با سفسطه از زیر سوالاتی که نمیتواند جواب بدهد، در برود. چیزی که کاملا برای هر بیننده عادی مشهود بود، این بود که پیچاندن حرف، و هم سوال را با سوال جواب دادن، دلیلی ندارد جز اینکه مطمئن هستی اگر بخواهی جواب بدهی، جوابت قانع کننده نخواهد بود، پس باید یک جور بپیچانی تا ذهن مخاطب از سوال دور بشوذ.
در کل، میلاد دخانچی اگر تا یکشنبه برای من یک پسر تحصیلکرده و با روحیات انقلابی و صادر کننده انقلاب و با دغدغه های فرهنگی بود، حالا یک پسری ست خالی از شخصیت و مرام ایرانی که حتی وقتی جایی مهمان دعوت میشود، احترام صاحبخانه را هم نگه نمیدارد و به خودش اجازه میدهد بدترین حرف ها را به یه برنامه و عوامل و بیننده هایش بزند. آقای دخانچی، کانادا خیلی از مرام ایرانی دورت کرده، بیشتر مواظب خودت باش!
+ حس کردم نقد م کیهانی شد! تند و صریح…
+ آخرش هم نفهمیدم چرا دی وی دی مستند سفرهای استانی میلاد رو که قرار بود از ال سی دی پخش کنیم، خالی بود!
* توی شروع برنامه میلاد دخانچی به جای جواب دادن به سوال اول و سلام، نطق کوتاهی داشت با این مضمون که دعوتش توی برنامه تحت هرشرایطی یه باخت بوده برای برنامه. چون اگه بخاطر درخواست های مردم دعوتش کردیم، پس خیلی زرد یم و اگر هم خودمون دعوتش کردیم، با توجه به درخواست های مردم، خیلی از مردم عقبیم و دعوتش واسمون باخت بوده!
+ این نوشته صرفا یک پست شخصی به قلم مهدی صالح پور بوده در نقد میلاد دخانچی! همین…