مرور محصولات فرهنگی

  1. همه
  2. تئاتر
  3. سینما و تلویزیون
  4. کتاب و مجلات
  5. موسیقی
پرونده‌ای برای سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر

بعد از دو هفته سنگین، در این پست، پرونده‌ای مفصل برای سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر آماده کردم که امیدوارم در طول سال آینده که اغلب فیلم‌های حاضر در جشنواره فیلم فجراکران خواهند شد، مورد استفاده قرار بگیرد. هم نقدهای کوتاه خودم بر فیلم های این دوره جشنواره فیلم فجر را آوردم و هم بهترین های این دوره...

  1. راهنمای گام به گام ازدواج

    قسمت چهارم: خواستگاری
    کسانی که تازه وارد کلاس شده اند، بهتر است بروند جزوه را از اول بخوانند که پس‌فردا اشتباهی ازدواج نکنند و مهریه شان را از ما طلب نکنند! اگر نیت کرده، خودتان را شناخته و فرد مورد نظر برای ازدواج را انتخ...
    بیشتر بخوانید
  2. خاطرات دنباله دار سربازی

    اسطوره نظم و انضباط فردی؛ منتشره در همشهری داستان
    دوره آموزشی هم‌خدمتی‌ای داشتیم که اهل آبادان بود. نمی‌دانم چرا؛ ولی بدجوری با بچه‌های خرمشهری مجموعه سر ناسازگاری داشت. خرمشهری‌ها و اهوازی‌ها دوستش نداشتند و تنهایش می‌گذاشتند. او هم‌تختی من بود و در...
    بیشتر بخوانید
  3. مطالب ویژه محققان ایرانی

    محققانِ ایرانی
    هر چقدر تعداد بازدیدهای اینجا زیاد می‌شود، متعاقبش، تعداد محققینی هم که مسیرشان به اینجا می‌خورد بیشتر می‌شود. در نتیجه، تنوع کلمات جستجوشده همین‌طور بیشتر می‌شود و بامزه‌هایشان هم! اینها تعدادی از کل...
    بیشتر بخوانید

گزیده‌ی مطالب سایت‌ها و وبلاگ‌ها

آخرین یادداشت‌ها

همه چیز درباره مهدی صالح‌پور

بعد از فکر کنم دو سال، بخش اتوبیوگرافی سابق یا همون درباره ما رو به روز کردم. اردیبهشت امسال که نشد اینجا دوباره رونق بگیره. امیدوارم توی خرداد ماه حداقل اینجا رو یه تکونی بدم تا مثل تابستون هشتاد و شیش که تازه راه افتاده بود، جون بگیره و زندگی توش به جریان بیفته... این شما و این هم همه چیز درباره مهدی صالح‌پور ! البته این رو هم بگم که نوشتن این بخش، بیشتر به منظور ابهام زدایی از مهدی صالحپور فوتبالیست‌ه که نمی‌دونم چیکار باید بکنم تا توی سرچ‌ها ازش بالاتر بیام! یک | جبر تاریخی و جغرافیایی بنده را پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۶۸ در بیمارستان میرزا کوچک خان جنگلی تهران (که الان فکر کنم دیگر وجود ندارد و به بیمارستان محب یاس تغییر نام داده) به دنیا آورد. ترجیح می‌دهم تاریخ تولدم را همان «نیمه اردیبهشت» صدا کنید. برخلاف به دنیا آمدن در قلب پایتخت، اصالت آذری دارم؛ جایی بین مراغه و هشترود... می‌توانید همان تبریز صدایش کنید. باکلاس ترها می گویند «آذربایجان شرقی» پنج سال اول ابتدایی را در دو مدرسه «مصطفی خمینی» و «عمار» درس خواندم و دوران راهنمایی را در «والفجر». بر خلاف میل باطنی دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی را هم در رشته ریاضی-فیزیک مدرسه‌ای به مدیریت آقای رضایی با نام «امام علی (ع)» بودم که حاصلش شد رتبه ۱۵ هزار و خرده‌ای در کنکور سراسری سال ۱۳۸۶ و قبولی در رشته مهندسی معماری. نه دانشگاه پیام نور پرند دانشگاهی بود که ما را معمار کند و نه من جز جوگیری و نادانی روزِ انتخاب رشته، قصدی برای معمار شدن داشتم. این شد که از نیمسال دوم دغدغه‌های روزنامه نگارانه آغاز شد و فهمیدم سرنوشت من را نه در لابه‌لای آهن و سیمان و خاک و سنگ که در زیر کاغذها و روزنامه‌ها و نوشته‌ها نوشته‌اند. این شد که برای دوره کارشناسی ارشد، چند باری برای تحصیل در رشته ارتباطات تلاش کردم اما ضعف در آمار و زبان انگلیسی، نتیجه خوش آب و رنگی نداشت و به شکل کاملاً اتفاقی سر از رشته «تهیه کنندگی تلویزیون» گرایش نمایش در دانشگاه صداوسیما درآوردم. رشته‌ای که باز هم حاصل جوگیری روز انتخاب رشته بود و تحصیل در رشته «ارتباطات» را به مقطع دکترا موکول کرد. مثل اغلب مردم، از ۱۵ سالگی تلاش کردم استقلال را تجربه کنم و دستم توی جیب خودم باشد؛ اولین بار ۱۹ سالگی مستقل شدم... روزهایی که شهریه دانشگاه و خرج و مخارج شخصی‌م را خودم...

یک تجربه؛ وکیل بگیریم حتما!

ما همیشه سعی می‌کنیم هر چقدر هم در پیچ و خم ادارات و ارگان‌های مختلف منتظر بمانیم، باز هم خودمان پیگیر کار خودمان باشیم؛ چرا که احساس می‌کنیم هیچ‌کس اندازه خودمان برای رفع مشکلات اداری، مالی و حقوقی‌مان مسلط نیست و نمی‌تواند به پیشرفت کار  کمک کند. به همین خاطر طبق آماری که یکی از وکلای برجسته کشور اعلام کرده، ۹۵ درصد مردم ایران بدون وکیل به دادگاه می‌روند و به همین دلیل، پروسه دادرسی پرونده‌ها به علت کامل نبودن مدارک و یا اظهارات مبهم و ناقص طرفین و مشکلات متعدد دیگر، سال‌ها زمان می‌برد و به قول معروف فرسایشی می‌شود. اما اگر بتوانیم کسانی که مشکلات حاد حقوقی و اداری دارند و مهم‌تر از آن اصرار دارند حتماً خودشان پیگیر کارهایشان باشند را راضی کنیم تا با صرف هزینه‌ای ولو میلیونی و بیشتر از انتظار، از وکیل و کسانی که تجربه حل و فصل پرونده‌های مشابه دارند و به قوانین مسلط هستند کمک بگیرند، هم لطف بزرگی به خودشان کرده‌ایم و هم لطف بزرگی به جامعه؛ چرا که همین پرونده‌های ریز و درشتی که در صف دادرسی می‌مانند، مانع از بررسی پرونده‌های بزرگ‌تر و اساسی‌تر می‌شود. به عنوان مثال از نزدیک شاهد بودم که یکی از پرونده‌های ساده شکایت کارگر از کارفرما که از سال ۱۳۷۵ به جریان افتاده بود، به مدت ۱۹ سال، هر سال بین دیوان عدالت اداری و وزارت کار و بیمه تأمین اجتماعی و چند نهاد ریز و درشت دیگر دست به دست می‌شد. تا اینکه بالاخره سال گذشته با کمک یک وکیل باتجربه به نتیجه رسید. آقای وکیل در کمتر از چند ماه پرونده جدیدی تشکیل داد، مدارک کامل و جامعی به دادگاه ارائه کرد و با دفاع محکمی که در دادگاه داشت، بالاخره بعد از دو دهه پرونده شکایت را حل و فصل کرد. پرونده‌ای که اگر می‌خواست با همان سیستم «کسی بهتر از من نمی‌تواند راجع به موضوعش مسلط باشد و دفاع کند، پس خودم باید پیگیر باشم» پیش برود، به ۱۳۵ هزار پرونده‌ای که سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرد از سال گذشته در دیوان مانده و منتظر رسیدگی است، اضافه می‌شد و هم هزینه‌های غیرمستقیم زیادی به جامعه تحمیل می‌کرد، و هم دغدغه وجود پرونده‌ای بدون نتیجه را برای کارگرِ شاکی و کارفرمای متشاکی و قاضی پرونده‌ای که بدون شواهد و مدارک کامل نمی‌توانست حکم قطعی بدهد، ایجاد می‌کرد. منتشر شده در روزنامه همشهری